خانمها و آقایان، آقای وزیر، آقای رئیس، مقامات رسمی برجسته و مهمانانی که در این جا حضور دارید،
من از تعداد زیاد حضار در این جا و میزان علاقه چشمگیری که شما نسبت به تحولات ایران و عراق نشان میدهید و نسبت به کسانی که ما خیلی برای آنها نگران هستیم، بسیار تحت تأثیر قرار گرفتهام. مسائل زیادی وجود دارد. اما اجازه بدهید نخست به مهمترین موضوع بپردازم. عکسهایی که شما در سمت راست خود میبینید بیانگر تنها یک نمونه از کشتاری است که در داخل عراق جریان داشته است. این تصاویر مربوط به روز اول سپتامبر 2013 است که طی آن 52تن از ساکنان کمپ اشرف قتلعام شدند. افراد مسلح بهطور غافلگیر کنندهای وارد شدند و 52نفر را کشتند و دهها تن دیگر را مجروح کردند. اینها تصاویر انسانها و چهرههایی است که در آن روز کشته شدند. این تنها حملهیی نبود که در عراق اتفاق افتاد. اگر من درست فهمیده باشم، در دوران حکومت مالکی، حداقل شش حمله صورت گرفته، شامل سه حمله در اشرف و سه حمله علیه کمپ لیبرتی. ما از خودمان میپرسیم که چطور ممکن است چنین چیزی در عصر حاضر روی دهد؟ چطور ممکن است چنین چیزی اتفاق بیافتد؟ فراموش نکنید، تکتک این افرادی که شما تصاویر آنها را میبینید و قتلعام شدهاند، تکتک آنها نامهیی از طرف دولت آمریکا در دست داشتند که حفاظت آنها را تضمین میکرد. ایالات متحده آمریکا به همهٴ آنها قول حفاظت داده بود. بهرغم این قول بود که آنها قتلعام شدند. اگر ما بهعنوان شهروندان آمریکا از این موضوع بهشدت برآشفته و خشمگین نشویم، اگر دولت اوباما از این موضوع بهشدت برآشفته نشود، در واقع با شرافت خود وداع کردهایم. در آن صورت دیگر کشور شرافتمندی نخواهیم بود. کشوری نخواهیم بود که بتوان نسبت به آن احترام قائل شد.
سازمان مجاهدین خلق سازمانی است که (در مورد آن بعداً بیشتر توضیح خواهم داد)، مخالف رژیم ملایان و استبداد مذهبی حاکم بر ایران است. این سازمان خواهان سرنگونی آن رژیم است و خانم رجوی که رئیسجمهور برگزیده شورا است این اصول را به نحو بسیار بسیار خوبی شرح داده است. آنها میخواهند دولتی جایگزین رژیم فعلی ایران شود که بهطور آزادانه انتخاب گردد، دولتی که حقوق اساسی بشر را تضمین کند، دولتی که به آزادی ادیان احترام بگذارد، جدایی دین از دولت را بهرسمیت بشناسد و دولتی که نسبت به شأن و مقام زنان احترام قائل باشد. در حقیقت این سازمان توسط یک زن رهبری میشود. من در طول پنج یا شش سال گذشته فعالیتهای زیادی در کنار این سازمان داشتهام و دیدهام که بسیاری از مسئولیتهای سطوح بالا در این سازمان را زنان بر عهدهدارند. این سازمانی است که به حرفهای خودش جامه عمل میپوشاند. چنانچه اینگونه سازمانی بتواند در دولت ایران نقش مهمی ایفا کند، این تحول بسیار بسیار مثبتی برای خاورمیانه خواهد بود و الگوی بسیار عالی برای سایر کشورهای خاورمیانه بهشمار خواهد رفت. این اصولی است که مورد احترام آنها است.
آنها با حکومت شاه مخالف بودند. آنها باور و امید داشتند که دولتی با ویژگیهایی که شرح دادم جایگزین حکومت شاه شود، یک دولت مبتنی بر جدایی دین از دولت و دموکراتیک. اما حکومت توسط خمینی و حالا هم خامنهای غصب شد. ما میدانیم که چه اتفاقاتی رخ داد. موضوع گروگانگیری و هزاران هزار، صدها هزار ایرانی به قتل رسیدند. شما این وقایع را حتماً در گزارشهای تلویزیونی در دهههای 1970 و 1980 دنبال میکردید. دیدید که سیل خون در خیابانهای تهران جاری بود. اقداماتی بودند که به دست حاکمان فعلی ایران انجام شدند. همین دولت فعلی بهاصطلاح مدره قصد داشت یکی از همان گروگانگیرها را که شهروندان آمریکایی را گروگان گرفته بود، یکی از آن تروریستها به نام ابوطالبی را بهعنوان سفیر خود به سازمان ملل بفرستد! باور میکنید؟ این فرد در قتل یکی از اعضای شورای ملی مقاومت در رم در سال1993 دست داشته است. در طول سالیان گذشته، سازمان مجاهدین خلق ایران سخت تلاش کرده تا حکومت مذهبی ایران را سرنگون کند. فراز و نشیبهای فراوانی در این مسیر وجود داشت و بعد جنگ آمریکا علیه عراق رخ داد. در آن زمان تعدادی از این افراد میهنپرست در کمپ اشرف در عراق بودند. آمریکا در عراق بود و به ساکنان وعده حفاظت از طرف دولت ایالات متحده داد. اما دولت آمریکا، همانند سازمان ملل، بهطور کامل این قول را زیر پا گذاشته و آن را نقض کرد.
حتماً از خود میپرسید که چرا عراق اجازه داده تا چنین چیزی رخ دهد؟ چرا نیروهای عراقی حداقل در شش نوبت طی سالیان اخیر به اشرف و لیبرتی حمله کرده و ساکنان را قتلعام نمودهاند؟ چرا آنها به این کار دست میزنند؟ آیا موضوع صرفاً این است که با آنها خصومت دارند؟ پذیرش این موضوع شاید برای دولت فعلی آمریکا دشوار باشد زیرا نشان میدهد که رئیسجمهور اوباما و معاون او بایدن توانستند که یک پیروزی را به یک شکست تبدیل کنند. آنها در زمانی پرونده عراق را از دولت بوش و ژنرال پترائوس تحویل گرفتند که استراتژی افزایش نیروها در آنجا کارساز شده بود. و حالا عراق تبدیل به چه کشوری شده است؟ من خیلی اکراه دارم که این را بگویم بهخاطر اینکه فداکاریهای زیادی در عراق صورت گرفته است. اما عراق تبدیل به آلت دست رژیم ایران شده است. وقتی رژیم ایران خواستار کشتار ساکنان میشود، که همیشه خواستار آن بوده است، آنگاه دولت عراق با اتکا به نیروهای خودش یا با کمک مأموران رژیم ایران به اشرف و کمپ لیبرتی هجوم میبرد و ساکنان را به قتل میرساند.
چرا شرایط بدتر از این هم خواهد شد؟ این چیزی است که ما را به موضوع مذاکرات هستهیی با رژیم ایران میرساند، موضوعی که برای کل دنیا بسیار حائز اهمیت است و نه تنها برای مردم آن منطقه. دولت اوباما و بسیاری در مطبوعات میخواهند این تصویر را ارائه دهند که رژیم ایران بهنحوی مدره شده است. میگویند روحانی یک عنصر مدره است و خواهان صلح است و بهدنبال کسب تسلیحات اتمی نیست. خب، قبل از هر چیز، از آنجا که این موضوع در مطبوعات منعکس نمیشود، شما باید بدانید که به گفته سازمان عفو بینالملل، روحانی افراد بیشتری را در مقایسه با سلف خود کشته شده است. کشتار و قتل لجام گسیختهیی در داخل ایران در جریان است. سال گذشته آنها 700نفر را به قتل رساندند. امسال تا بهحال بیش از 200نفر را کشتهاند. این مربوط به شرایط داخل ایران است. چرا در داخل ایران با مردم اینگونه رفتار میکنند؟ چرا دست به این اقدامات میزنند؟ بگذارید این مطلب را برای شما بخوانم: «گزارشگر ویژه سازمان ملل در رابطه با وضعیت حقوقبشر در ایران، احمد شهید، به رشد چشمگیر اعدامها اشاره کرد و گزارش داد که حداقل 687تن شامل 28زن در ایران در سال 2013 اعدام شدند. دو سوم این اعدامها در دوران روحانی انجام شد. امسال طبق گزارشها حداقل 200تن دیگر کشته شدهاند. طبق گزارش سازمان ملل، روند رو به رشد دستگیریهای خودسرانه بهخاطر فعالیتهای مسالمتآمیز در زمینه حقوق اساسی آزادی بیان، انجمن، اجتماعات و اعتقاد و ادیان همچنان ادامه دارد».
من از تعداد زیاد حضار در این جا و میزان علاقه چشمگیری که شما نسبت به تحولات ایران و عراق نشان میدهید و نسبت به کسانی که ما خیلی برای آنها نگران هستیم، بسیار تحت تأثیر قرار گرفتهام. مسائل زیادی وجود دارد. اما اجازه بدهید نخست به مهمترین موضوع بپردازم. عکسهایی که شما در سمت راست خود میبینید بیانگر تنها یک نمونه از کشتاری است که در داخل عراق جریان داشته است. این تصاویر مربوط به روز اول سپتامبر 2013 است که طی آن 52تن از ساکنان کمپ اشرف قتلعام شدند. افراد مسلح بهطور غافلگیر کنندهای وارد شدند و 52نفر را کشتند و دهها تن دیگر را مجروح کردند. اینها تصاویر انسانها و چهرههایی است که در آن روز کشته شدند. این تنها حملهیی نبود که در عراق اتفاق افتاد. اگر من درست فهمیده باشم، در دوران حکومت مالکی، حداقل شش حمله صورت گرفته، شامل سه حمله در اشرف و سه حمله علیه کمپ لیبرتی. ما از خودمان میپرسیم که چطور ممکن است چنین چیزی در عصر حاضر روی دهد؟ چطور ممکن است چنین چیزی اتفاق بیافتد؟ فراموش نکنید، تکتک این افرادی که شما تصاویر آنها را میبینید و قتلعام شدهاند، تکتک آنها نامهیی از طرف دولت آمریکا در دست داشتند که حفاظت آنها را تضمین میکرد. ایالات متحده آمریکا به همهٴ آنها قول حفاظت داده بود. بهرغم این قول بود که آنها قتلعام شدند. اگر ما بهعنوان شهروندان آمریکا از این موضوع بهشدت برآشفته و خشمگین نشویم، اگر دولت اوباما از این موضوع بهشدت برآشفته نشود، در واقع با شرافت خود وداع کردهایم. در آن صورت دیگر کشور شرافتمندی نخواهیم بود. کشوری نخواهیم بود که بتوان نسبت به آن احترام قائل شد.
سازمان مجاهدین خلق سازمانی است که (در مورد آن بعداً بیشتر توضیح خواهم داد)، مخالف رژیم ملایان و استبداد مذهبی حاکم بر ایران است. این سازمان خواهان سرنگونی آن رژیم است و خانم رجوی که رئیسجمهور برگزیده شورا است این اصول را به نحو بسیار بسیار خوبی شرح داده است. آنها میخواهند دولتی جایگزین رژیم فعلی ایران شود که بهطور آزادانه انتخاب گردد، دولتی که حقوق اساسی بشر را تضمین کند، دولتی که به آزادی ادیان احترام بگذارد، جدایی دین از دولت را بهرسمیت بشناسد و دولتی که نسبت به شأن و مقام زنان احترام قائل باشد. در حقیقت این سازمان توسط یک زن رهبری میشود. من در طول پنج یا شش سال گذشته فعالیتهای زیادی در کنار این سازمان داشتهام و دیدهام که بسیاری از مسئولیتهای سطوح بالا در این سازمان را زنان بر عهدهدارند. این سازمانی است که به حرفهای خودش جامه عمل میپوشاند. چنانچه اینگونه سازمانی بتواند در دولت ایران نقش مهمی ایفا کند، این تحول بسیار بسیار مثبتی برای خاورمیانه خواهد بود و الگوی بسیار عالی برای سایر کشورهای خاورمیانه بهشمار خواهد رفت. این اصولی است که مورد احترام آنها است.
آنها با حکومت شاه مخالف بودند. آنها باور و امید داشتند که دولتی با ویژگیهایی که شرح دادم جایگزین حکومت شاه شود، یک دولت مبتنی بر جدایی دین از دولت و دموکراتیک. اما حکومت توسط خمینی و حالا هم خامنهای غصب شد. ما میدانیم که چه اتفاقاتی رخ داد. موضوع گروگانگیری و هزاران هزار، صدها هزار ایرانی به قتل رسیدند. شما این وقایع را حتماً در گزارشهای تلویزیونی در دهههای 1970 و 1980 دنبال میکردید. دیدید که سیل خون در خیابانهای تهران جاری بود. اقداماتی بودند که به دست حاکمان فعلی ایران انجام شدند. همین دولت فعلی بهاصطلاح مدره قصد داشت یکی از همان گروگانگیرها را که شهروندان آمریکایی را گروگان گرفته بود، یکی از آن تروریستها به نام ابوطالبی را بهعنوان سفیر خود به سازمان ملل بفرستد! باور میکنید؟ این فرد در قتل یکی از اعضای شورای ملی مقاومت در رم در سال1993 دست داشته است. در طول سالیان گذشته، سازمان مجاهدین خلق ایران سخت تلاش کرده تا حکومت مذهبی ایران را سرنگون کند. فراز و نشیبهای فراوانی در این مسیر وجود داشت و بعد جنگ آمریکا علیه عراق رخ داد. در آن زمان تعدادی از این افراد میهنپرست در کمپ اشرف در عراق بودند. آمریکا در عراق بود و به ساکنان وعده حفاظت از طرف دولت ایالات متحده داد. اما دولت آمریکا، همانند سازمان ملل، بهطور کامل این قول را زیر پا گذاشته و آن را نقض کرد.
حتماً از خود میپرسید که چرا عراق اجازه داده تا چنین چیزی رخ دهد؟ چرا نیروهای عراقی حداقل در شش نوبت طی سالیان اخیر به اشرف و لیبرتی حمله کرده و ساکنان را قتلعام نمودهاند؟ چرا آنها به این کار دست میزنند؟ آیا موضوع صرفاً این است که با آنها خصومت دارند؟ پذیرش این موضوع شاید برای دولت فعلی آمریکا دشوار باشد زیرا نشان میدهد که رئیسجمهور اوباما و معاون او بایدن توانستند که یک پیروزی را به یک شکست تبدیل کنند. آنها در زمانی پرونده عراق را از دولت بوش و ژنرال پترائوس تحویل گرفتند که استراتژی افزایش نیروها در آنجا کارساز شده بود. و حالا عراق تبدیل به چه کشوری شده است؟ من خیلی اکراه دارم که این را بگویم بهخاطر اینکه فداکاریهای زیادی در عراق صورت گرفته است. اما عراق تبدیل به آلت دست رژیم ایران شده است. وقتی رژیم ایران خواستار کشتار ساکنان میشود، که همیشه خواستار آن بوده است، آنگاه دولت عراق با اتکا به نیروهای خودش یا با کمک مأموران رژیم ایران به اشرف و کمپ لیبرتی هجوم میبرد و ساکنان را به قتل میرساند.
چرا شرایط بدتر از این هم خواهد شد؟ این چیزی است که ما را به موضوع مذاکرات هستهیی با رژیم ایران میرساند، موضوعی که برای کل دنیا بسیار حائز اهمیت است و نه تنها برای مردم آن منطقه. دولت اوباما و بسیاری در مطبوعات میخواهند این تصویر را ارائه دهند که رژیم ایران بهنحوی مدره شده است. میگویند روحانی یک عنصر مدره است و خواهان صلح است و بهدنبال کسب تسلیحات اتمی نیست. خب، قبل از هر چیز، از آنجا که این موضوع در مطبوعات منعکس نمیشود، شما باید بدانید که به گفته سازمان عفو بینالملل، روحانی افراد بیشتری را در مقایسه با سلف خود کشته شده است. کشتار و قتل لجام گسیختهیی در داخل ایران در جریان است. سال گذشته آنها 700نفر را به قتل رساندند. امسال تا بهحال بیش از 200نفر را کشتهاند. این مربوط به شرایط داخل ایران است. چرا در داخل ایران با مردم اینگونه رفتار میکنند؟ چرا دست به این اقدامات میزنند؟ بگذارید این مطلب را برای شما بخوانم: «گزارشگر ویژه سازمان ملل در رابطه با وضعیت حقوقبشر در ایران، احمد شهید، به رشد چشمگیر اعدامها اشاره کرد و گزارش داد که حداقل 687تن شامل 28زن در ایران در سال 2013 اعدام شدند. دو سوم این اعدامها در دوران روحانی انجام شد. امسال طبق گزارشها حداقل 200تن دیگر کشته شدهاند. طبق گزارش سازمان ملل، روند رو به رشد دستگیریهای خودسرانه بهخاطر فعالیتهای مسالمتآمیز در زمینه حقوق اساسی آزادی بیان، انجمن، اجتماعات و اعتقاد و ادیان همچنان ادامه دارد».

بنابراین از یک طرف رژیم ایران تصویری را به دنیا و به مطبوعات آمریکا و به دولت اوباما ارائه میدهد که گویا مدره است. یعنی روحانی مدره است، هرطور که بخواهید آن را تعریف کنید. اما از طرف دیگر رژیم نمیخواهد مردم ایران تصور کنند که مدره خواهد شد زیرا شما خوب میدانید که وقتی یک حکومت دیکتاتوری روند لیبرال شدن را آغاز کند چه اتفاقی خواهد افتاد. همهٴ نیروهای آزادیخواه به صحنخواهند آمد و آن را به زیر خواهند کشید. سردمداران رژیم ایران هر چه که نباشند، اما حقه باز و منفعت طلب هستند. بنابراین آنها از یک طرف میخواهند چهرهٴ میانهرو به دنیا غالب کنند، اما در داخل ایران سرکوب، کشتار و قتلعام و وحشت را اعمال میکنند تا مردم ایران به فکر قیام و شورش نیافتند، مانند قیامهایی که چند سال پیش رخ داد. این یکی از دلایلی است که روحانی «مدره» در خارج، در واقع یک قاتل در داخل ایران است. در بیرون یک «مدره» در داخل یک آدم کش.
طی سالهای 2002، 2003، 2004و 2005. روحانی «مدره» در واقع در خاطرات خود به این موضوع افتخار میکند که طرف حسابهای رژیم را فریب داد و به آنها گفت که غنیسازی را متوقف کرده اما بهطور پنهانی در دو سایت مخفی در نقاط دورافتادهٴ ایران آن را ادامه میداد. او در این کتاب به خود میبالد که طرفهای غربی را در گذشته فریب داده همانطور که اکنون فریب میدهد. اما در دو نوبت، یکی در سال 2003 و بعد در سال 2005، دست آنها رو شد. فریبکاری آنها در مقابل دیدگان جهان افشا شد. چه کسی این افشاگری را انجام داد؟ سازمان مجاهدین خلق ایران. هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در داخل ایران جان خود را به خطر انداختند و رژیم را افشا کردند. برخی از آنها در این مسیر جان خود را از دست دادند. ماهیت فریبکارانهٴ رژیم ایران برای تمام دنیا افشا شد. این بار آنها میخواهند اطمینان یابند هر کسی را که میتواند اعمال آنها را برای سازمان ملل و آمریکا افشا کند از بین رفته باشد. آنها میخواهند مطمئن شوند هر تعدادی را که ممکن است حذف کنند و سایرین را به تسلیم وادارند. این دومین دلیل برای اعمال اینگونه قتلعامها است.
شما تنها وقتی میتوانید در مذاکرات با تروریستها و دیکتاتورها و قاتلان و افراد بدسرشت و غیراخلاقی پیروز شوید که نسبت به آنها قدرت بیشتری نشان دهید. شما باید اهرمهای فشار بیشتری نسبت به آنها داشته باشید. هیچ شکی وجود ندارد که تحریمها در وادار کردن رژیم ایران به مذاکره مؤثر بودند. به یاد داشته باشید که این تحریمها در واقع به اوباما تحمیل شدند. اوباما نمیخواست تحریمها را اعمال کند و در واقع کنگرهٴ آمریکا وی را مجبور کرد. حالا او مدعی میشود که حاصل کار خودش بوده ولی در آغاز راه او نمیخواست این تحریمها را اعمال کند. او نمیخواست تا این حد سخت رفتار کند. خوب حالا تحریمها رژیم را به میز مذاکره کشاندهاند
ده سال بود که با هر گونه استفاده از انرژی هستهیی توسط رژیم ایران مخالفت میشد. چرا؟ چون این رژیم قابل اعتماد نیست. چرا؟ زیرا این رژیم بزرگترین حامی تروریسم در جهان است. چرا؟ زیرا در میان همهٴ حکومتهای جهان، رژیم ایران بیشترین تعداد آمریکایی را کشته است. چرا؟ چون این رژیم از نسلکشی در سوریه حمایت میکند. چرا؟ چون این رژیم بهدنبال نابودی اسراییل است. آیا بیشتر از این لازم است دلیل آورد تا نشان داده شود که آنها نباید به تسلیحات اتمی دست یابند؟! در جریان جنگ سرد بدترین کابوس این بود که یک فرد دیوانه به تسلیحات اتمی دست یابد. خوب، رژیم ایران دیوانه است. و اگر واقعاً دیوانه نیست، خیلی خوب ادای یک دیوانه را در میآورد! اصلاً نباید به آنها اجازه داد که به هیچگونه قابلیت اتمی دست یابند، حتی یک ذره، زیرا قابل اعتماد نیستند. ضمناً ، رژیم اصلاً چه نیازی به استفاده صلحآمیز از انرژی هستهیی دارد؟ آنها نفت دارند. این کشوری نیست که نیاز به دیگر منابع انرژی داشته باشد. کشوری نیست که نیازی به انرژی هستهیی برای مقاصد صلحآمیز داشته باشد.
بنابراین چه باید کرد؟ ما چه کاری میتوانیم در این رابطه انجام دهیم؟ به باور من، ایالات متحده باید چند اقدام را اتخاذ کند. حرکتی باید در داخل آمریکا سازمان داده شود تا این به رئیسجمهور تحمیل شود، همانطور که «تد کروز» و سناتور «شومن» در مقابل پذیرش ابوطالبی به آمریکا توسط اوباما ایستادند و از آن جلوگیری کردند. زمانی که توافقنامهیی به کنگرهٴ ایالات متحده تحویل داده شود، کنگره باید خواستهایی را برای پذیرش آن مطرح کند. خواست اول باید این باشد که سیاست آمریکا در مقدمه توافقنامه قید شود. (یعنی) آمریکا جدا از ماهیت این توافقنامه خواهان تغییر رژیم ایران است. لحظهیی تأمل کنید: ایالات متحده مدافع تغییر رژیم در مصر بود در حالی که رهبری مصر روابط حسنهیی با آمریکا داشت. آمریکا حامی تغییر رژیم در لیبی بود بهرغم اینکه تهدید حاکم لیبی در حقیقت خنثی شده بود چرا که او تمامی تسلیحات کشتار جمعی خود را از دست داده بود. آمریکا مدافع تغییر رژیم در سوریه است اما نمیداند در این رابطه باید چه کار کند و همچنان سردرگم است.
خوب، رژیم ایران از همهٴ این رژیمها بدتر است. بدتر از حکومت مصر، حکومت لیبی و حتی سوریه. پس چرا آمریکا خواهان تغییر رژیم در ایران نیست؟ در حالی که در مورد ایران نکته مثبتی وجود دارد که در سایر نقاط نیست. در حال حاضر اگر هم آمریکا درصدد تغییر رژیم در سوریه باشد، نمیداند چه کسی باید جایگزین آن شود. اما در ایران جایگزین مشخص است. حداقل بخشی از آن را میدانیم. خانم رجوی و افرادی که به اصول قانون اساسی، دموکراسی، حکومت قانون، نقش زنان در دولت و یک ایران غیراتمی احترام قائل هستند. بنابراین ما جایگزین را میشناسیم.
باید تأکید کنیم که در توافقنامه قید شود رژیم ایران نباید از هیچگونه قابلیت هستهیی برخوردار شود. باید زندانیان سیاسی را آزاد کند. رژیم ایران باید بازرسیهای کامل، بسیار جدی و بسیار شفاف را بپذیرد تا دیگران مطمئن شوند که آنها به توافقنامه پایبند خواهند ماند. ما به همین خاطر در این جا جمع شدهایم. زیرا میخواهیم افراد در این رابطه آگاه شوند. مردم باید از این موضوعات مطلع شوند.
مهمتر از همه، ما باید برخیزیم و شرف کشور خودمان را باز یابیم. باید بخواهیم اشرفیانی که باقی ماندهاند و قول حفاظت دریافت کردهاند و تا بهحال بسیاری را از دست دادهاند، بسیاری کشته شدهاند، فوراً در ایالات متحده آمریکا پناه داده شوند. من نمیخواهم نسبت به کشور خودم احساس شرم داشته باشم. اگر ما قولی میدهیم باید به آن قول وفا کنیم. نباید بترسیم که اگر به قول خود وفا کنیم دیکتاتورهای خونخوار آزرده خاطر خواهند شد.
بنابراین بگذارید صحبتهایم را همانگونه که همیشه به پایان میبرم تمام کنم. میدانم که ساکنان کمپ لیبرتی طی چند روز آینده این تصاویر را دریافت خواهند کرد. من میخواهم ساکنان کمپ لیبرتی را بهطور ویژه مورد خطاب قرار دهم. من و شما عمیقاً در این رابطه فعال هستیم. امیدوارم که خیلی از حضار هم در این رابطه فعال شوند. اما جان ما در خطر نیست، بلکه جان ساکنان در خطر است. تاریخ ایران نوشته میشود، ایران تبدیل به یک کشور آزاد و دموکراتیک میشود، این اتفاق خواهد افتاد، نمیدانم چه زمانی شاید زودتر شاید دیرتر، شاید هم خیلی زودتر از آنچه ما تصور میکنیم، چیزی که در نمونههای دیگر اتفاق افتاده و شاید هم دیرتر، اما ایران آزاد خواهد شد. کشوری آزاد به یمن خون و رنج و اشک ساکنان کمپ لیبرتی و اشرفیان. این شجاعت ساکنان است که آزادی را محقق خواهد کرد و ما در کنار شما میمانیم بهطوری که احساس میکنیم نزدیک شما در همانجا هستیم. ما هیچگاه شما را ترک نخواهیم کرد.
متشکرم و خدا شما را حفظ کند.