ـ آلفونس دوده نویسندهٴ فرانسوی میگوید: «وقتی ملتی مقهور میشود، تا هنگامی که زبان خویش را خوب حفظ کند، گویی کلید زندانش را در دست دارد». ص 128
ـ ... کشور ما از نظر زبان در بین کشورهای جهان، وضعی بسیار استثنایی دارد و کمتر قومی در جهان، تمدن و شخصیتش تا این حد با زبانش پیوستگی داشته است. چنان که ایران بعد از اسلام، بیزبان فارسی، گسیخته و پراکنده میماند. باید پذیرفت که استمرار ایران و تاریخ ایرن تا به امروز، بیش از هر چیز، در گرو استمرار زبان فارسی و فکر قوم ایرانی بوده است. ص 129
ـ ... ایران و ایرانی از زبان و ادبیات فارسی و رجال و دانشمندان ایران و شعرای ایران و نویسندگان ایران و ذوقیات فلسفه و عرفان و مظاهر علمی و ادبی ایران جدا شدنی نیست، و در دورههای پیش تنها اینگونه مسائل مایهٴ اشتراک افراد ملت ما با یکدیگر بوده است و تاریخ ما چیزی جز این نیست و ملیت ما در همین معنویات محصورست، و بیشک ”زبان فارسی“ خمیرمایهٴ بقای ملت ما و محور اصلی همهٴ تحرکات هنری و زمینه تمام تلاشهای علمی و تحقیقی ما بوده است. ص 129
ـ ... سلطهی سیاسی و نظامی تازیان در سرزمینهای مفتوحه، گرویدن ساکنان این نواحی به اسلام، و نیز وجود حکمرانان تازی در این مناطق، سبب شد که در طی دورانی نه طولانی، اکثر ملتهای نومسلمان، با زبان و فرهنگ قومی خود قطع رابطه کنند، و علاو ه بر مسلمان شدن، یکباره ”عرب“ هم بشوند. حاصل این فعل و انفعالات در قرون گذشته چیزی جز این نبوده است که امروز رقتی از کشورهای عرب در جهان نام میبریم بیست و چند کشور در زیر این عنوان قرار میگیرند، در حالی که خوب میدانیم در صدر اسلام ”عرب“ فقط به ساکنان جزیره العرب که امروز شامل کشور عربستان سعودی و یکی دو کشور کوچک جدید التأسیس است اطلاق میگردید نه به دیگر کشورهای عربی امروز. فیالمثل کشور مصر با آن تمدن کهنسال و درخشانش که اعجاب جهانیان را برانگیختهاست امروز بهعنوان کشوری عربی شناخته میشود. چرا؟ نه برای آن که مصریان مسلمانند، زیرا مردم ایران هم مسلمانند، ولی اگر تا کنون هیچکس ما ایرانیان را ”عرب“ نخوانده است دلیلی جز این ندارد که ما با آن که مسلمانیم زبانمان ”فارسی“ است نه ”عربی“. اما مصریان پس از گرویدن به آیین اسلام، با زبان و فرهنگ و تمدن قومی خود نیز قطع رابطه کردند. ص 130
ـ در ”دو قرن سکوت“ که پیوسته آتشی در زیر خاکستر پنهان بود، در ایران نه حکومت مستقلی وجود داشت و نه مرکزی برای رهبری این مبارزه مهم فرهنگی، و این تصمصم گیری بزرگ تاریخی، یعنی حفظ زبان فارسی. ولی در آن روزگار همان باسوادان وطنپرست معدود انگشتشمار که در گوشه و کنار ایران میزیستند و اکثر با نام ”شعوبی“ به مبارزات فرهنگی علیه قوم مهاجم میپرداختند، با تکیه بر خواست و ارادهٴ قوم ایرانی، زبان فارسی را از گزند دشمنان حفظ کردند. این قهرمانان شریف گمنام فقط به این هم بسنده نکردند، بلکه بهمحض آن که اندک قدرتی کسب کردند و مقامهای مهم اداری را در حکومت تازیان بهدست آوردند، به رواج آداب و مراسم ایرانی در کانون حکومت تازیان پرداختند. ایشان تا بدانجا پیش رفتند که خلفای عباسی را واداشتند به تقلید شاهنشاهان ساسانی، نوروز و مهرگان را جشن بگیرند. اعیان و بزرگان دولت عباسی کلاه ایرانی بر سر نهادند و لباسهای پارسی پوشیدند. از طرف دیگر موسیقی و شعر و ادب ایرانی در دربار عباسیان مایهٴ تربیت روح تازیان شد. ص 131
ـ یعقوب لیث صفاری نخستین امیر مستقل سلسلهٴ صفاری که رویگرزادهای بیش نبود و تنها در سایهٴ دلاوری و مردانگی به قدرت و پادشاهی رسید، هنگامی که در جنگ با دشمنانش به پیروزی بزرگی دست یافت، شاعران به شیوه مرسوم در دستگاه حکمرانان عرب او را به زبان تازی مدح گفتند. ولی وی صریح و پوست باز کرده به آنان گفت: ”چیزی که من آن را در نیابم چرا باید گفت؟“ این اولین باری بود که شاعران دریافتند کار امیران ایرانی مسلمان از حکمرانان مسلمان تازی جداست. پس به قول مؤلف تاریخ سیستان از آن پس ”شعر پارسی گفتن“ گرفتند. و این امر سنتی شد که شاعر ایرانی برای امیر و سلطان و شاه ایرانی مسلمان باید به زبان فارسی شعر بسراید نه به زبان تازی. ص 132
ـ در آغاز سلطنت غزنویان هم، ابوالعباس فضلبناحمد اسفراینی وزیر سلطان محمود فرمود تا دیوانها (دفاتر ادارات دولتی) را از زبان تازی به زبان فارسی برگردانند، که در آن عصر، این خود کا ری خطیر بود. در این باب به همین چند شاهد اکتفا میکنم چون:
گر بگویم شرح این بیحد شود مثنوی هفتاد من کاغذ شود
و بدین سان زبان فارسی که به توسط مردم عادی، مردم کوچه و بازار، روستایی و شهری ـ و هوشیار و وطنپرست ـ بیش از دو قرن، در دوران اشغال ایران، از آسیب مهاجمان در امان مانده بود، چون قیامهای نظامی و سیاسی ایرانیان علیه سلطهگران به نتیجه رسید، به یاری امیران و شاهان بزرگ ایرانی و بهصورت زبان رسمی دربار. و زبان شعر و ادب و علم در ایران درآمد، چنان که حتی حکمرانان غیرایرانی چون غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و غیره در پیشگاه زبان فارسی و فرهنگ ایرانی زانو زدند و به فراگرفتن و نیز تشویق و رواج آن پرداختند.
گفتیم که راز بقای ایران و ایرانی و استمرار زبان فارسی فقط در پیروزیهای نظامی و سیاسی ما در قرنهای پیشین نبوده است. درست است که زبان فارسی از سال 392 به بعد با سربازان محمود غزنوی و جانشینانش به هندوستان (هند و پاکستان و کشمیر امروز)، و از سال 463 با پیروزی الب ارسلان بر قیصر روم شرقی در آسیای صغیر (ترکیهی امروز) راه یافت و دو پایگاه بزرگ در شرق و غرب ایران بهدست آورد، ولی زبان و ادب فارسی و فرهنگ ایرانی در هنگام ضعف دولتهای ایرانی و یا در دورههای اشغال ایران از سوی بیگانگان نیز همچنان در سرزمینهای دور دست به پیشرفت خود ادامه میداده است. بهطوریکه میدانیم ایران قریب به سه قرن، از سال 616 حمله چنگیز به ایران تا سال 907 تأسیس سلسلهٴ صفویه، از داشتن یک حکومت مستقل ایرانی بینصیب بوده است؛ این دوره خلاصهمیشود در حملات پیدرپی مغولان به ایران، تشکیل حکومت ایلخانان، حملههای مکرر و کشتارهای تیمور، حکومت جانشینان تیمور، و حکومت چند سلسلهٴ کوچک نظیر آل مظفر، سربداران، قرهقویونلو، آق قویونلو، و... صص 133 و 134
ـ در این زمینه از اقدام ”راجه تودارمال“ صدراعظم و وزیر هند درقرن دهم (شانزدهم میلادی) باید یاد کرد که برای منظم ساختن امور اداری و دیوانی، صلاح در آن دید که دفاتر مالی و حسابداری هند به زبان فارسی تنظیم شود. در اینجا فرصت نیست که از سلسلهٴ گورکانی مغولی (بابریان) که از سال 932 تا 1275 در هند سلطنت کردند و زبان فارسی زبان رسمی دربار ایشان، و دربارشان کانون اجتماع شاعران و نویسندگان و هنرمندان ایرانی بود سخنی بگویم. ص 135
ـ ... حدود یک قرن پس از آن که زبان انگلیسی در هند جانشین زبان فارسی گردیده بود، هنگامی که در دهلی نو، در قصر نایب السلطنهٴ هندوستان، تالاری بزرگ و مجلل برای پذیراییهای رسمی میساختند، در زیر نظر همسر نایب السلطنه خانم ویلینگدن (36 ـ 1931)، برای تزیین این تالار که دارای دیوارهای مرتفع، طاقها، زاویهها، غرفهها و شاهنشینها بود، خطاطان و نقاشان و مینیاتوریستها بهکار پرداختند و از جمله در حدود دویست بیت از اشعار شاعران فارسیزبان نظیر خیام، نظامی، سعدی، امیرخسرو و جامی را با خط خوش در قسمتهای مختلف تالار نگاشتند. صص 136 و 137.
ـ ... کشور ما از نظر زبان در بین کشورهای جهان، وضعی بسیار استثنایی دارد و کمتر قومی در جهان، تمدن و شخصیتش تا این حد با زبانش پیوستگی داشته است. چنان که ایران بعد از اسلام، بیزبان فارسی، گسیخته و پراکنده میماند. باید پذیرفت که استمرار ایران و تاریخ ایرن تا به امروز، بیش از هر چیز، در گرو استمرار زبان فارسی و فکر قوم ایرانی بوده است. ص 129
ـ ... ایران و ایرانی از زبان و ادبیات فارسی و رجال و دانشمندان ایران و شعرای ایران و نویسندگان ایران و ذوقیات فلسفه و عرفان و مظاهر علمی و ادبی ایران جدا شدنی نیست، و در دورههای پیش تنها اینگونه مسائل مایهٴ اشتراک افراد ملت ما با یکدیگر بوده است و تاریخ ما چیزی جز این نیست و ملیت ما در همین معنویات محصورست، و بیشک ”زبان فارسی“ خمیرمایهٴ بقای ملت ما و محور اصلی همهٴ تحرکات هنری و زمینه تمام تلاشهای علمی و تحقیقی ما بوده است. ص 129
ـ ... سلطهی سیاسی و نظامی تازیان در سرزمینهای مفتوحه، گرویدن ساکنان این نواحی به اسلام، و نیز وجود حکمرانان تازی در این مناطق، سبب شد که در طی دورانی نه طولانی، اکثر ملتهای نومسلمان، با زبان و فرهنگ قومی خود قطع رابطه کنند، و علاو ه بر مسلمان شدن، یکباره ”عرب“ هم بشوند. حاصل این فعل و انفعالات در قرون گذشته چیزی جز این نبوده است که امروز رقتی از کشورهای عرب در جهان نام میبریم بیست و چند کشور در زیر این عنوان قرار میگیرند، در حالی که خوب میدانیم در صدر اسلام ”عرب“ فقط به ساکنان جزیره العرب که امروز شامل کشور عربستان سعودی و یکی دو کشور کوچک جدید التأسیس است اطلاق میگردید نه به دیگر کشورهای عربی امروز. فیالمثل کشور مصر با آن تمدن کهنسال و درخشانش که اعجاب جهانیان را برانگیختهاست امروز بهعنوان کشوری عربی شناخته میشود. چرا؟ نه برای آن که مصریان مسلمانند، زیرا مردم ایران هم مسلمانند، ولی اگر تا کنون هیچکس ما ایرانیان را ”عرب“ نخوانده است دلیلی جز این ندارد که ما با آن که مسلمانیم زبانمان ”فارسی“ است نه ”عربی“. اما مصریان پس از گرویدن به آیین اسلام، با زبان و فرهنگ و تمدن قومی خود نیز قطع رابطه کردند. ص 130
ـ در ”دو قرن سکوت“ که پیوسته آتشی در زیر خاکستر پنهان بود، در ایران نه حکومت مستقلی وجود داشت و نه مرکزی برای رهبری این مبارزه مهم فرهنگی، و این تصمصم گیری بزرگ تاریخی، یعنی حفظ زبان فارسی. ولی در آن روزگار همان باسوادان وطنپرست معدود انگشتشمار که در گوشه و کنار ایران میزیستند و اکثر با نام ”شعوبی“ به مبارزات فرهنگی علیه قوم مهاجم میپرداختند، با تکیه بر خواست و ارادهٴ قوم ایرانی، زبان فارسی را از گزند دشمنان حفظ کردند. این قهرمانان شریف گمنام فقط به این هم بسنده نکردند، بلکه بهمحض آن که اندک قدرتی کسب کردند و مقامهای مهم اداری را در حکومت تازیان بهدست آوردند، به رواج آداب و مراسم ایرانی در کانون حکومت تازیان پرداختند. ایشان تا بدانجا پیش رفتند که خلفای عباسی را واداشتند به تقلید شاهنشاهان ساسانی، نوروز و مهرگان را جشن بگیرند. اعیان و بزرگان دولت عباسی کلاه ایرانی بر سر نهادند و لباسهای پارسی پوشیدند. از طرف دیگر موسیقی و شعر و ادب ایرانی در دربار عباسیان مایهٴ تربیت روح تازیان شد. ص 131
ـ یعقوب لیث صفاری نخستین امیر مستقل سلسلهٴ صفاری که رویگرزادهای بیش نبود و تنها در سایهٴ دلاوری و مردانگی به قدرت و پادشاهی رسید، هنگامی که در جنگ با دشمنانش به پیروزی بزرگی دست یافت، شاعران به شیوه مرسوم در دستگاه حکمرانان عرب او را به زبان تازی مدح گفتند. ولی وی صریح و پوست باز کرده به آنان گفت: ”چیزی که من آن را در نیابم چرا باید گفت؟“ این اولین باری بود که شاعران دریافتند کار امیران ایرانی مسلمان از حکمرانان مسلمان تازی جداست. پس به قول مؤلف تاریخ سیستان از آن پس ”شعر پارسی گفتن“ گرفتند. و این امر سنتی شد که شاعر ایرانی برای امیر و سلطان و شاه ایرانی مسلمان باید به زبان فارسی شعر بسراید نه به زبان تازی. ص 132
ـ در آغاز سلطنت غزنویان هم، ابوالعباس فضلبناحمد اسفراینی وزیر سلطان محمود فرمود تا دیوانها (دفاتر ادارات دولتی) را از زبان تازی به زبان فارسی برگردانند، که در آن عصر، این خود کا ری خطیر بود. در این باب به همین چند شاهد اکتفا میکنم چون:
گر بگویم شرح این بیحد شود مثنوی هفتاد من کاغذ شود
و بدین سان زبان فارسی که به توسط مردم عادی، مردم کوچه و بازار، روستایی و شهری ـ و هوشیار و وطنپرست ـ بیش از دو قرن، در دوران اشغال ایران، از آسیب مهاجمان در امان مانده بود، چون قیامهای نظامی و سیاسی ایرانیان علیه سلطهگران به نتیجه رسید، به یاری امیران و شاهان بزرگ ایرانی و بهصورت زبان رسمی دربار. و زبان شعر و ادب و علم در ایران درآمد، چنان که حتی حکمرانان غیرایرانی چون غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و غیره در پیشگاه زبان فارسی و فرهنگ ایرانی زانو زدند و به فراگرفتن و نیز تشویق و رواج آن پرداختند.
گفتیم که راز بقای ایران و ایرانی و استمرار زبان فارسی فقط در پیروزیهای نظامی و سیاسی ما در قرنهای پیشین نبوده است. درست است که زبان فارسی از سال 392 به بعد با سربازان محمود غزنوی و جانشینانش به هندوستان (هند و پاکستان و کشمیر امروز)، و از سال 463 با پیروزی الب ارسلان بر قیصر روم شرقی در آسیای صغیر (ترکیهی امروز) راه یافت و دو پایگاه بزرگ در شرق و غرب ایران بهدست آورد، ولی زبان و ادب فارسی و فرهنگ ایرانی در هنگام ضعف دولتهای ایرانی و یا در دورههای اشغال ایران از سوی بیگانگان نیز همچنان در سرزمینهای دور دست به پیشرفت خود ادامه میداده است. بهطوریکه میدانیم ایران قریب به سه قرن، از سال 616 حمله چنگیز به ایران تا سال 907 تأسیس سلسلهٴ صفویه، از داشتن یک حکومت مستقل ایرانی بینصیب بوده است؛ این دوره خلاصهمیشود در حملات پیدرپی مغولان به ایران، تشکیل حکومت ایلخانان، حملههای مکرر و کشتارهای تیمور، حکومت جانشینان تیمور، و حکومت چند سلسلهٴ کوچک نظیر آل مظفر، سربداران، قرهقویونلو، آق قویونلو، و... صص 133 و 134
ـ در این زمینه از اقدام ”راجه تودارمال“ صدراعظم و وزیر هند درقرن دهم (شانزدهم میلادی) باید یاد کرد که برای منظم ساختن امور اداری و دیوانی، صلاح در آن دید که دفاتر مالی و حسابداری هند به زبان فارسی تنظیم شود. در اینجا فرصت نیست که از سلسلهٴ گورکانی مغولی (بابریان) که از سال 932 تا 1275 در هند سلطنت کردند و زبان فارسی زبان رسمی دربار ایشان، و دربارشان کانون اجتماع شاعران و نویسندگان و هنرمندان ایرانی بود سخنی بگویم. ص 135
ـ ... حدود یک قرن پس از آن که زبان انگلیسی در هند جانشین زبان فارسی گردیده بود، هنگامی که در دهلی نو، در قصر نایب السلطنهٴ هندوستان، تالاری بزرگ و مجلل برای پذیراییهای رسمی میساختند، در زیر نظر همسر نایب السلطنه خانم ویلینگدن (36 ـ 1931)، برای تزیین این تالار که دارای دیوارهای مرتفع، طاقها، زاویهها، غرفهها و شاهنشینها بود، خطاطان و نقاشان و مینیاتوریستها بهکار پرداختند و از جمله در حدود دویست بیت از اشعار شاعران فارسیزبان نظیر خیام، نظامی، سعدی، امیرخسرو و جامی را با خط خوش در قسمتهای مختلف تالار نگاشتند. صص 136 و 137.