پیام زندانی سیاسی علی معزی
از زندان قزلحصار ـ اسفند ۱۴۰۴
با اعلام دولت موقت توسط شورای ملی مقاومت ایران برای انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک بر اساس برنامه ۱۰ مادهیی رئیسجمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی ما وارد مرحله نوینی از تاریخ ایران شدهایم مرحلهیی که میتوان و باید به صد سال دیکتاتوری شاه و شیخ برای همیشه پایان داد.
از ۴۰۱ به بعد با پدیده جدیدی از شجاعت و سازشناپذیری به اسم کانونهای شورشی در زندان روبهرو شدم قهرمانانی همچون مجاهدان شهید مهدی حسنی و بهروز احسانی که سلول انفرادی، زندان، شکنجه و اعدام را به پشیزی نگرفتند
این جا بود که به چشم خود دیدم که چگونه بهقول سردار موسی خیابانی پرچم آرمان مجاهدین دست به دست چرخید و چرخید ولی هرگز به زمین نیفتاد، بلکه هر بار بر چُکادی بالا بلندتر در دستان نسلهای بعدی برافراشته شد
هموطنان دلیر، خانوادهها، پدران و مادران داغدار که در گرامیداشت عزیزانتان داغ تسلیم و «سرخم» را به دل دیکتاتوری آخوندی گذاشتید و خروشیدید که راه عزیزانتان را تا قله پیروزی ادامه خواهید داد؛ از قلب زندانهای این نظام بیآینده و فرتوت به شما نوید میدهم که با اعلام دولت موقت توسط شورای ملی مقاومت ایران برای انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک بر اساس برنامه ده مادهای رئیسجمهور مقاومت خانم مریم رجوی، ما وارد مرحله نوینی از تاریخ ایران شدهایم. مرحلهای که میتوان و باید به صد سال دیکتاتوری شاه و شیخ برای همیشه پایان داد. سر مار زده شد و عنقریب آتشفشان خشم خلق فوران خواهد کرد. اینرا فرزندان رشید خلق که سالیان سال عمرم را با آنها در زندانها گذراندهام گواهی میدهند. این باور را از همبندی و همنشینی با زندانیان سر موضع و شاخصی، کسب کردهام که هر یک نشانهای از آیات شجاعت، ایمان و استقامت و انسانیت بوده و هستند.
در دهه ۶۰ زندانیان مجاهدی را بیاد میآورم، همچون محسن وزین که از قزلحصار به انفرادیهای گوهردشت تبعید شد و نیز هم دانشکدهایام صادق رضوی که پیوسته پیامش میآمد که مبادا از اعدام بترسید، و مرتضی امامی که لاجوردی دربارهاش گفت این فردی تاثیرگذار است، یک کلمه هم به شما چیزی نخواهد گفت و همان روز اول گفت زود ببرید بالای تپههای اوین تیربارانش کنید و علی درزی که پس از آزادی از زندان در سال ۶۷ دوباره او را دستگیر کرده و بلافاصله اعدام کردند.
در دهه هشتاد علی صارمی و جعفر کاظمی را بیاد میآورم مجاهدان شهیدی که دژخیمان را به ستوه آورده بودند. در دهه ۹۰ مجاهد شهید غلامرضا خسروی را بیاد دارم با تحمل ۴۰ماه انفرادی و دو سال زیر حکم قطعی اعدام، گوهر نابی که ارزشهای انسانی و مبارزاتی در گفتار و کردارش میدرخشید. در سال ۹۵ دو جوان سرفراز کُرد زانیار و لقمان مرادی را دیدم. این نمونهها، همگی تاثیرگذار و احیا کنندگان محیط خود بودند که سرشار از شور و عشق به مردم و میهن خویش، و خلاصه صفی بیانتها که همچنان ادامه داشت. اما از ۴۰۱ به بعد با پدیده جدیدی از شجاعت و سازشناپذیری به اسم کانونهای شورشی در زندان روبهرو شدم. قهرمانانی همچون مجاهدان شهید مهدی حسنی و بهروز احسانی که سلول انفرادی، زندان، شکنجه و اعدام را به پشیزی نگرفتند. این جا بود که به چشم خود دیدم که چگونه بهقول سردار موسی خیابانی پرچم آرمان مجاهدین دست به دست چرخید و چرخید ولی هرگز به زمین نیفتاد، بلکه هر بار بر چُکادی بالا بلندتر در دستان نسلهای بعدی برافراشته شد.
کمی بعد در همین ایام با دلاور جوانانی تحصیل کرده و بسیار شجاع از کانونهای شورشی هم بند شدم که خودشان و بسیاری از همرزمانشان در سراسر کشور زیر حکم اعدام اند. برخاستن این گوهران بیبدیل و فداکار از متن جامعه مصیبت زدهٔ ما محصول جوشش خونهای گذشتگان از طرفی، و از طرف دیگر سرمشق گرفته از اشرفیان مسلح به انقلاب مریم است. این نسل جدید از جوانان، ارعاب و دستگاه سرکوب را اصلاً به حساب نمیآورند. نمونهیی از سؤال و جواب هایشان در بیدادگاهها را میاورم:
پشیمان نیستی؟ خیر اصلاً پشیمان نیستم، افتخار میکنم! آیا شور و هیجانات جوانی بوده؟ خیر عمدی و آگاهانه و با عزم و اراده بوده! اگر آزاد شوی چه میکنی؟ صد بار هم بمیرم و زنده شوم همین راه را ادامه میدهم! چرا ارتباط داشتی؟ چون بدون ارتباط اموراتمان نمیگذرد! در فضای مجازی بودی؟ خیر در فضای واقعی و کف میدان بودم! بیانیه دادهای؟ بله! سازمان را قبول داری؟ هوادار سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران بوده، هستم و خواهم بود... ...
اینجا بود که آشنایی با این نسل پولادین عزم و اکثراً جوان ایمانم را به یقین رساند که از آن ماست پیروزی، از آن ماست فردا.
در قیام پرشکوه دیماه امسال دیدیم که این نسل با شجاعتی بینظیر چه بیشمار تکثیر شده و میرود تا به کوری چشم شاه و شیخ، رهایی را برای میهن محنتزده به ارمغان آورد. درود بر عزمشان، درود بر رزمشان.
در اینجا نمونهیی از ایمان و استحکام یکی از همین جوانان کانونها را که چندی پیش از زندان به بیمارستان اعزام شده بود میاورم: ملاء پیرامون وقتی فهمیدند که زندانی سیاسی است، همه اعم از بیماران و کارکنان و پرستاران و مراجعین در اطراف او جمع شده و ابراز محبت و سمپاتی نشان میدادند.
ـ خوب حالا چکار کردی؟ کانون شورشی بودم! کانون شورشی یعنی چه؟ نشنیدهاید؟
یکی از حاضران: یعنی آنها که میروند نمادهای دیکتاتوری را آتش میزنند، آره؟
بله!
کجاها را آتش میزنید؟
مراکز سرکوب سپاه و بسیج را!
درود و دمتان گرم!
- یکی از کارکنان: ما چه کار میتوانیم برایتان بکنیم؟ چی لازم دارید؟
ـ دیگری: چه حکمی گرفتهای؟
اعدام!
غلط میکنند.
- دنبال چی هستید؟
آزادی برای مردم و جمهوری دموکراتیک، نه سلطنت میخواهیم، نه ولایت فقیه... .
تا نوبت معاینه گفتگو ادامه مییابد...
سپس در میان حاضران سه بار با صدای رسا شعار میدهد:
مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر - درود بر رجوی
علی معزی
زندان قزلحصار اسفند ۱۴۰۴