در هزارتوی خبرها و هوای دلگیر جهانی تلخکام
***
***
پردهها آهنیاند
توفانها سربی.
گُـداری تا آنسوی رابطه نیست!
ما به هم نمیرسیم... !
توفانها سربی.
گُـداری تا آنسوی رابطه نیست!
ما به هم نمیرسیم... !
چنگی بر گیسوی شب زمین
قتل نرماموج گندم
قتل دلآوازهای آب
و دشنههای بادهای قطبی.
ساحرگان عشقآموز
از دریا نیامدهاند
و مرگهایند بر خاکها مستقر!
قتل نرماموج گندم
قتل دلآوازهای آب
و دشنههای بادهای قطبی.
ساحرگان عشقآموز
از دریا نیامدهاند
و مرگهایند بر خاکها مستقر!
دشنهها بر گلوی آب و ناناند
و زمین
مطرود زندگی.
یک ذوق برای رنگهاست و
یک عدسی برای ظهور جهان!
و ما به هم نمیرسیم
و صداها باریکاند
و خطوط سلامها نازک
و پردهها آهنی
و شعورها در هجرت
و ادراکها سخت
و ملاقات رؤیاها... ممنوع!
و یک افق کافیست ـ گرادگرد ـ
و زمین
مطرود زندگی.
یک ذوق برای رنگهاست و
یک عدسی برای ظهور جهان!
و ما به هم نمیرسیم
و صداها باریکاند
و خطوط سلامها نازک
و پردهها آهنی
و شعورها در هجرت
و ادراکها سخت
و ملاقات رؤیاها... ممنوع!
و یک افق کافیست ـ گرادگرد ـ
با دشنه بر گلوی آب و نان
آنک بالهای خیال قیچی میشوند
آنک کلمات را گردن میزنند
و افقها را پاک میکنند
و ارتعاش لبها را شماره
و تبسم را
و نگاه را
و زمزمه را
و گام را!
آنک بالهای خیال قیچی میشوند
آنک کلمات را گردن میزنند
و افقها را پاک میکنند
و ارتعاش لبها را شماره
و تبسم را
و نگاه را
و زمزمه را
و گام را!
پردههای آهنی
کشیدهاند
چراغهای رابطه
خاموشند
هوا سربیست
نانها گورزادند و
آب
رسالت فراموش شده حیات!
مگر رساله ساحرگان عشقآموز
مجابت میکند:
«آری»
یعنی مردن... !
کشیدهاند
چراغهای رابطه
خاموشند
هوا سربیست
نانها گورزادند و
آب
رسالت فراموش شده حیات!
مگر رساله ساحرگان عشقآموز
مجابت میکند:
«آری»
یعنی مردن... !
س.ع.نسیم
بازسروده: 20تیر 96.
بازسروده: 20تیر 96.