در ادامه جنگ گرگها در رأس نظام، رفسنجانی یکبار دیگر شورای نگهبان ارتجاع را بهخاطر رد صلاحیت خودش در جریان نمایش انتخابات، مورد حمله قرار داد و آن را متهم کرد بهخاطر منافع باندی و مسائل شخصی، افراد را رد صلاحیت میکند.
وی در مصاحبه با سایت متعلق به خودش ولیفقیه ارتجاع را بهخاطر شکست در نمایش انتخابات ریاستجمهوری تحقیر کرد و گفت:
«اگر به تقسیم آرا از نظر سیاسی در جامعه نگاه کنید، میبینید که یک نفر با یک نوع تفکر و 5نفر دیگر با تفکر دیگری بودند و آرای آنها، یعنی این یک نفر و آن پنج نفر هم تقریباً مساوی و رقابت تنگاتنگ بود».
رفسنجانی طی مصاحبه دیگری با روزنامه حکومتی اعتماد وابسته به باند خودش، سیاستهای خامنهای و گماشتهاش احمدینژاد طی 8سال گذشته را به باد حمله گرفت. وی در حالیکه دوران 8ساله گماشته خامنهای را مردهای که نمیخواهد به آن چوب بزند توصیف میکرد گفت: ”اگر در زمانی که نفت گران شد و پول زیادی به دست آوردیم، اگر این 8سال، دست یک دولت توانا و عاقل بود، پیشرفت کشور حالت جهشی داشت.
سیاست خارجی خیلی معیوب بود. در سیاست داخلی مدیریت خوبی نداشتیم. همهچیز دست به دست هم داد و اوضاع به اینجا رسید.
با ادامه روال پیشین به مرحله «نفت در برابر غذا میرسیدیم». چنین تحریمهایی را علیه کشوری ندیدم.
میخواستند تحریمها علیه ما را نیز بیشتر کنند و همه راهها را ببندند. ولی فعلاً از آن خطر گذشتیم. ادامه کار به مذاکرات بستگی دارد... .. اما اگر دشمنان ما خواستند با همان خصومت حرف بزنند، کار مشکل میشود
در دنیای کنونی نمیتوان با قطع رابطه با دیگران کار کرد“.
سؤال این است که چرا رفسنجانی مسائل دوران احمدینژاد را نبشقبر میکند و چوب به مرده میزند و بهرغم اینکه دولت آخوند حسن روحانی که موردتأیید ش میباشد، باز هم دست بردار نیست و با چوب زدن به شورای نگهبان و آخوند جنتی دبیر آن از ولیفقیه طلبکاری میکند که چرا نگذاشت در انتخابات شرکت کند؟
جواب سؤال پیچیده نیست زیرا آن کس که در اساس در جریان کاندیداتوری رفسنجانی و احمدینژاد در سال84 انتخابات را مهندسی کرد تا پاسدار احمدینژاد از صندوقهای رأی بیرون بیاید؛ شخص ولیفقیه بود و بهرغم مهندسی انتخابات توسط خامنهای، در دور اول خیمهشب بازی سال84 رفسنجانی جلوتر از احمدینژاد بود، در دور دوم او را حذف کردند، زیرا خامنهای قدرت گرفتن رفسنجانی را مزاحم ولایت و خط خود میدانست و با رفوزه کردن او در انتخابات متعدد، میخواست او را سکه یک پول کند و اگر زورش برسد او را از دور سیاست خارج کند، اما خامنهای فاقد قدرت لازم بود و مانند خمینی در درون نظام آن هیمنه را نداشت که بتواند کارهایی را که خمینی برای سرجا نشاندن رقبا انجام میداد تکرار کند.
با شکستن طلسم خامنهای و ضعف او، با روی کارآمدن دولت آخوند حسن روحانی و شقه در رأس نظام و دو پایه شدن مجدد نظام خصوصاً در زمانی که ولیفقیه مجبور شده جرعههایی از جام زهر را بنوشد، در شرایطی که تضادهای جامعه میرود تا به حد جوشش و انفجار نهایی برسد، رفسنجانی که خامنهای را در همه زمینهها در گرداب بحران میبیند، از هر فرصتی استفاده میکند تا بتواند هر چه بیشتر مقام ولایت را تضعیف کند و میخ خود را در نظام بکوبد، از این جهت است که یک روز خاطرات خمینی را از انبان خاطرات بیرون میکشد تا از این خاطرات در جهت پیشبرد خط خود استفاده کند، درجای دیگری بر حرفهای خود که در آخرین نماز جمعهاش بعد از انتخابات سال 88 علیه ولیفقیه و احمدینژاد گفت تکیه میکند و میگوید: ”من حرفهایم را در همان نماز جمعه 26تیر 88 گفتم و هنوز هم به آنها معتقدم“ که این بزرگترین دهن کجی به خامنهای است که حوادث سال 88 را هنوز فتنه میداند.
وی در مصاحبه با سایت متعلق به خودش ولیفقیه ارتجاع را بهخاطر شکست در نمایش انتخابات ریاستجمهوری تحقیر کرد و گفت:
«اگر به تقسیم آرا از نظر سیاسی در جامعه نگاه کنید، میبینید که یک نفر با یک نوع تفکر و 5نفر دیگر با تفکر دیگری بودند و آرای آنها، یعنی این یک نفر و آن پنج نفر هم تقریباً مساوی و رقابت تنگاتنگ بود».
رفسنجانی طی مصاحبه دیگری با روزنامه حکومتی اعتماد وابسته به باند خودش، سیاستهای خامنهای و گماشتهاش احمدینژاد طی 8سال گذشته را به باد حمله گرفت. وی در حالیکه دوران 8ساله گماشته خامنهای را مردهای که نمیخواهد به آن چوب بزند توصیف میکرد گفت: ”اگر در زمانی که نفت گران شد و پول زیادی به دست آوردیم، اگر این 8سال، دست یک دولت توانا و عاقل بود، پیشرفت کشور حالت جهشی داشت.
سیاست خارجی خیلی معیوب بود. در سیاست داخلی مدیریت خوبی نداشتیم. همهچیز دست به دست هم داد و اوضاع به اینجا رسید.
با ادامه روال پیشین به مرحله «نفت در برابر غذا میرسیدیم». چنین تحریمهایی را علیه کشوری ندیدم.
میخواستند تحریمها علیه ما را نیز بیشتر کنند و همه راهها را ببندند. ولی فعلاً از آن خطر گذشتیم. ادامه کار به مذاکرات بستگی دارد... .. اما اگر دشمنان ما خواستند با همان خصومت حرف بزنند، کار مشکل میشود
در دنیای کنونی نمیتوان با قطع رابطه با دیگران کار کرد“.
سؤال این است که چرا رفسنجانی مسائل دوران احمدینژاد را نبشقبر میکند و چوب به مرده میزند و بهرغم اینکه دولت آخوند حسن روحانی که موردتأیید ش میباشد، باز هم دست بردار نیست و با چوب زدن به شورای نگهبان و آخوند جنتی دبیر آن از ولیفقیه طلبکاری میکند که چرا نگذاشت در انتخابات شرکت کند؟
جواب سؤال پیچیده نیست زیرا آن کس که در اساس در جریان کاندیداتوری رفسنجانی و احمدینژاد در سال84 انتخابات را مهندسی کرد تا پاسدار احمدینژاد از صندوقهای رأی بیرون بیاید؛ شخص ولیفقیه بود و بهرغم مهندسی انتخابات توسط خامنهای، در دور اول خیمهشب بازی سال84 رفسنجانی جلوتر از احمدینژاد بود، در دور دوم او را حذف کردند، زیرا خامنهای قدرت گرفتن رفسنجانی را مزاحم ولایت و خط خود میدانست و با رفوزه کردن او در انتخابات متعدد، میخواست او را سکه یک پول کند و اگر زورش برسد او را از دور سیاست خارج کند، اما خامنهای فاقد قدرت لازم بود و مانند خمینی در درون نظام آن هیمنه را نداشت که بتواند کارهایی را که خمینی برای سرجا نشاندن رقبا انجام میداد تکرار کند.
با شکستن طلسم خامنهای و ضعف او، با روی کارآمدن دولت آخوند حسن روحانی و شقه در رأس نظام و دو پایه شدن مجدد نظام خصوصاً در زمانی که ولیفقیه مجبور شده جرعههایی از جام زهر را بنوشد، در شرایطی که تضادهای جامعه میرود تا به حد جوشش و انفجار نهایی برسد، رفسنجانی که خامنهای را در همه زمینهها در گرداب بحران میبیند، از هر فرصتی استفاده میکند تا بتواند هر چه بیشتر مقام ولایت را تضعیف کند و میخ خود را در نظام بکوبد، از این جهت است که یک روز خاطرات خمینی را از انبان خاطرات بیرون میکشد تا از این خاطرات در جهت پیشبرد خط خود استفاده کند، درجای دیگری بر حرفهای خود که در آخرین نماز جمعهاش بعد از انتخابات سال 88 علیه ولیفقیه و احمدینژاد گفت تکیه میکند و میگوید: ”من حرفهایم را در همان نماز جمعه 26تیر 88 گفتم و هنوز هم به آنها معتقدم“ که این بزرگترین دهن کجی به خامنهای است که حوادث سال 88 را هنوز فتنه میداند.
رفسنجانی یک روز به خاصه خرجیهای خامنهای برای سپاه که همه امکانات اقتصادی را به این نهاد سرکوب و غارت داده اشکال میگیرد و میگوید: ”امکانات اساسی را از دست دولت گرفتند و به نهادهایی دادند که نه نظارتپذیر هستند و نه حساب پس میدهند“.
حرف آخررا رفسنجانی در مورد سیاستهای ولیفقیه در مصاحبه با یک روزنامه وابسته به باند خود زد، آنجا که رفسنجانی دوران 8ساله احمدینژاد ر نقد میکرد، خبرنگار این روزنامه دولت احمدینژاد را نامشروع نامید که باند ولایت معتقد است که این حرف او به فرموده و خط رفسنجانی بوده و در واقع حرف روزنامهنگار را حرف رفسنجانی قلمداد میکنند و از این بابت هم سخت برآشفتهاند زیرا با نامشروع دانستن دولت احمدینژاد، زیرآب سیاستهای ولیفقیه در این 8 را سال نیز زده است.
موضعگیریهای رفسنجانی در مورد سیاست 8ساله دولت احمدینژاد این ضربالمثل را تداعی میکند که به در میگوید تا دیوار بشنود.
هدف رفسنجانی از تمامی این موضعگیریها این است که خیز برداشته است در نظام کسی باشد که حرف اول را میزند و به قول عامه تاج اکبرشاهی را بر سر بگذارد و نظام آخوندی را به سمتی بکشاند که خودش و باند مربوطه میخواهد. در این راستا است که رونامه جوان ارگان بسیج و یکی از روزنامههای منعکسکننده نظرات باند خامنهای به این نتیجه رسیده است: ”هدف رفسنجانی چرخش سیاسی نظام ولایت به سمتهای دیگری است“. البته این روزنامه خامنهای غیب نگفته زیرا اساساً هدف رفسنجانی چرخش سیاسی نظام ولایتفقیه به سمت و سویی است که نظام را به آن طرف آبیها و اقتصاد نظام را به اقتصاد جهانی گره بزند و تمامی اشکال گیریهای رفسنجانی به خرابکاریهای دولت احمدینژاد نیز به قول معروف به قصد قربت نیست، بلکه میخواهد نشان دهد آن راهی که ولیفقیه طی این 8سال رفته بیراهه بوده است و اگر راه فلاحی برای نظام باشد همان راهی است که او برای نظام نسخه پیچی میکند.
روزنامه بسیج (جوان) هدف رفسنجانی از تضاد کارکردن او باخامنهای و چرخاندن سیاسی رژیم تحت سیطره خامنهای را چنین خلاصه میکند: ”رفتار، مواضع و نوع بازیهاشمی رفسنجانی نشان میدهد که وی در آخرین گام بهدنبال ایجاد یک «جبهه فراگیر غیرمتمرکز» با استفاده از طیفهای مختلف، برای چرخش سیاسی ایران امروز به سمتهای دیگری است. وی سعی میکند زیر چتر این جبهه طیفهای مختلف و حتی متضادی را جمع کند که لزوما زیر چتر هاشمی قرار نمیگیرند اما تغییرات و چرخشهای سیاسی سه دهه گذشته باعث شده تا به این جبهه نانوشته تن دهند“
روزنامه بسیج سپس به یارگیری و تشکیل جبهه توسط رفسنجانی علیه ولیفقیه و باند ولایت اشاره میکند و یارگیری و جبهه رفسنجانی را چنین تصیف میکند: ”هاشمی قصد دارد از این طریق با استفاده از حسن خمینی نشانههایی از رویکردها و تفکرات امام خمینی (ره) و همچنین بهرهمندی از محمد خاتمی برای استفاده از آنچه سرمایه اصلاحات نامیده میشود را به همراه داشته و با جمع کردن آنها دیگر شخصیتها را نیز با خود همراه کند. بنابراین در چنین حالتی وقتی «ناطق نوری» بهعنوان رقیب اصلی فکری و رویکردی خاتمی (دست کم در سال 76) به این طیف نزدیک میشود، جای تعجب نیست که چرا به اصلاحات نزدیک شده است. زیرا مجموع این طیف بهدنبال ایجاد «ساخت جدیدی از قدرت» هستند تا به هدف «نهایی» خود بیندیشند و در همان مسیر گام بگذارند. این طیف حتی بهدنبال بهرهمندی از قدرت و حوزه نفوذ برخی از «علما» هستند و برای این کار سعی دارند از تمامی زمینهها استفاده کنند“.
موضعگیریهای رفسنجانی در مورد سیاست 8ساله دولت احمدینژاد این ضربالمثل را تداعی میکند که به در میگوید تا دیوار بشنود.
هدف رفسنجانی از تمامی این موضعگیریها این است که خیز برداشته است در نظام کسی باشد که حرف اول را میزند و به قول عامه تاج اکبرشاهی را بر سر بگذارد و نظام آخوندی را به سمتی بکشاند که خودش و باند مربوطه میخواهد. در این راستا است که رونامه جوان ارگان بسیج و یکی از روزنامههای منعکسکننده نظرات باند خامنهای به این نتیجه رسیده است: ”هدف رفسنجانی چرخش سیاسی نظام ولایت به سمتهای دیگری است“. البته این روزنامه خامنهای غیب نگفته زیرا اساساً هدف رفسنجانی چرخش سیاسی نظام ولایتفقیه به سمت و سویی است که نظام را به آن طرف آبیها و اقتصاد نظام را به اقتصاد جهانی گره بزند و تمامی اشکال گیریهای رفسنجانی به خرابکاریهای دولت احمدینژاد نیز به قول معروف به قصد قربت نیست، بلکه میخواهد نشان دهد آن راهی که ولیفقیه طی این 8سال رفته بیراهه بوده است و اگر راه فلاحی برای نظام باشد همان راهی است که او برای نظام نسخه پیچی میکند.
روزنامه بسیج (جوان) هدف رفسنجانی از تضاد کارکردن او باخامنهای و چرخاندن سیاسی رژیم تحت سیطره خامنهای را چنین خلاصه میکند: ”رفتار، مواضع و نوع بازیهاشمی رفسنجانی نشان میدهد که وی در آخرین گام بهدنبال ایجاد یک «جبهه فراگیر غیرمتمرکز» با استفاده از طیفهای مختلف، برای چرخش سیاسی ایران امروز به سمتهای دیگری است. وی سعی میکند زیر چتر این جبهه طیفهای مختلف و حتی متضادی را جمع کند که لزوما زیر چتر هاشمی قرار نمیگیرند اما تغییرات و چرخشهای سیاسی سه دهه گذشته باعث شده تا به این جبهه نانوشته تن دهند“
روزنامه بسیج سپس به یارگیری و تشکیل جبهه توسط رفسنجانی علیه ولیفقیه و باند ولایت اشاره میکند و یارگیری و جبهه رفسنجانی را چنین تصیف میکند: ”هاشمی قصد دارد از این طریق با استفاده از حسن خمینی نشانههایی از رویکردها و تفکرات امام خمینی (ره) و همچنین بهرهمندی از محمد خاتمی برای استفاده از آنچه سرمایه اصلاحات نامیده میشود را به همراه داشته و با جمع کردن آنها دیگر شخصیتها را نیز با خود همراه کند. بنابراین در چنین حالتی وقتی «ناطق نوری» بهعنوان رقیب اصلی فکری و رویکردی خاتمی (دست کم در سال 76) به این طیف نزدیک میشود، جای تعجب نیست که چرا به اصلاحات نزدیک شده است. زیرا مجموع این طیف بهدنبال ایجاد «ساخت جدیدی از قدرت» هستند تا به هدف «نهایی» خود بیندیشند و در همان مسیر گام بگذارند. این طیف حتی بهدنبال بهرهمندی از قدرت و حوزه نفوذ برخی از «علما» هستند و برای این کار سعی دارند از تمامی زمینهها استفاده کنند“.