نامه وحید بنیعامریان از زندان قزلحصار به خواهر مریم
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
خواهر مریم عزیز! هزاران درود و خدا قوت!
شما اسم مرا در کنفرانس جوانان به زبان آوردید و من منقلب شدم و در لحظه، احساسات خیلی متلاطم و دامنه داری داشتم که اشکم را سرازیر کرد و در نهایت آنچه که باقی ماند، از یکسو شرمساری و از سوی دیگر احساس نیاز به دادن تعهدات بالاتر و همچنین احساس دین شدید نسبت به شما بود خواهر مریم!
مادیاش اینکه بیشتر با شما و انقلاب شما حرکت بکنم. چرا که اتفاقاً در این هفتههای اخیر، با وجوه پیچیدهتری از ایدئولوژی جنسیت مواجه شدم مرا در شناخت آن و آموزش قوانین عبور خیلی کمک کرد و از این رهگذر با خود شما هر چه پیوند عمیقتری احساس کردم.
بگذریم! بهعنوان پیام به شما:
۱. هر جا اسمی از من برده میشود، مهاجمانه به رضایت از خود هیهات بگویم و تعهد جدیدی بدهم
۲. خواهر مریم با این کار نشان داد چه انتظاراتی از من و امثال من دارد و باید بیشتر با انقلاب او حرکت کنم (که دقیقاً ضدف و ج و این لحظات است) باید قیمت بیشتری بدهم و او را اثبات کنم
۳. به لحظه دیده شدن، با یادآوری بینام و نشانی اشرفیها، تهاجم کنم
وحید بنی عامریان
زندان قزلحصار
۱۴۰۴/۸/۹