هفتهنامه فرانسوی کانار آنشنه در مطلبی در ۸بهمن ۱۴۰۴ نوشت: رضا پهلوی؛ شاه دیگر معنایی ندارد تنها «پسرِ پدر بودن»، نیازمند خوشبینی در هر لحظه است
این هفته نامه افزوده است: بروید جلو بچهها، من دارم میآیم! و مشکل دقیقاً همینجاست، اگر او به سختی در اشتباه باشد چه؟!
آنشنه می افزاید: ایرانیان بیشماری هستند که مشت گره میکنند و فریاد میزنند: «نه شاه، نه ملا!»؛ پیامی که از صراحت بالایی برخوردار است.
هفته نامه آنشنه در ادامه به رویکرد پسر شاه با دوره زمامداری پدرش اشاره میکند و مینویسد:
پسر شاه سرسختانه از انجام کوچکترین نقد و بررسی دوران سلطنت پدرش خودداری میکند حتی با ایجاد جنجال در سالهای جوانی مدعی شده بود که پدرش نمیتوانسته به مردمی «بیسواد» دموکراسی ارائه دهد.
توجهتان را به این مطلب تحلیلی در هفته نامه آنشنه جلب میکنیم:
رضا پهلوی اکنون بیش از چهل و پنج سال است که بیباکانه منتظر ساعت پیروزی خود است. شورشها یکی پس از دیگری میآیند بدون آن که شبیه هم باشند، اما رژیم جمهوری اسلامی سرپاست.
او فکر میکند: «دفعه بعد، دفعه درست خواهد بود، رژیم ایران مثل یک میوه رسیده خواهد افتاد. بروید جلو بچهها، من دارم میآیم!» و مشکل دقیقاً همینجاست. اگر او به سختی در اشتباه باشد چه؟ رضا از زمان خروجش از ایران پیش از سقوط سلطنت در سال ۱۹۷۹ در ایالات متحده در تبعید است، گویی خارج از واقعیتِ خاک ایران زندگی میکند.
برنارد هورکاد، پژوهشگر برجسته مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه و متخصص ایران، یادآوری میکند که «خمینی پیش از بازگشت، شبکههای قدرتمندی در ایران داشت که با آنها در ارتباط مداوم بود: البته شبکه مساجد، کمونیستها هم بهدلیل نفرت عمیق از شاه از او حمایت میکردند. رضا پهلوی نزد ایرانیان شناخته شده است، اما حامیان او که در اقلیت هستند، هیچ سازماندهی خاصی ندارند»
جاناتان پیرون، استاد روابط بینالملل در لیژ، تأکید میکند: «بخشی از جمعیت که نامش را بیشتر از سر نوستالژی برای رژیم گذشته بر زبان میآورند. اما اینکه این موضوع از نظر سیاسی چه معنایی دارد، بحث دیگری است»؛ بهویژه که ایرانیان بیشماری هستند که مشت گره میکنند و فریاد میزنند: «نه شاه، نه ملا!»؛ پیامی که از صراحت بالایی برخوردار است.
نوستالژی رژیم شاه در میان بخشی از جوانان که نه ساواک (پلیس سیاسی) وحشتناک را دیدهاند، نه نابرابریهای چشمگیر آن زمان و نه سرکوبهای بیپرده معترضان را، تصادفی نیست. یک تحقیق در روزنامه اسراییلی «هاآرتص» نشان داد که پشت سیل فیلمهای مربوط به تهران دهه ۱۹۷۰ و کوه کامنتهای همراه آنها در شبکههای اجتماعی، آژانسهای تبلیغاتی ماهر پنهان شدهاند.
باید این امتیاز را به رضا پهلوی داد که این مدعی تخت و تاج ایران با تمام جناحهای راست افراطی جهان معاشرت میکند. او وعده رفراندوم درباره شکل دموکراتیک حکومت در آینده را داد، بدون آن که هرگز درباره جایگاهی که خودش مایل است اشغال کند، صراحتاً صحبت کند. او سرسختانه از انجام کوچکترین نقد و بررسی دوران سلطنت پدرش خودداری میکند و حتی با ایجاد جنجال در سالهای جوانیاش، مدعی شده بود که پدرش نمیتوانسته به مردمی «بیسواد»، دموکراسی ارائه دهد.
او که توسط افرادی بهشدت مرتجع، از جمله همسرش محاصره شده. هرگز کلمهیی درباره جمعیتهای کرد، آذری، ترکمن یا عرب بر زبان نیاورده است. علاوه بر این، برنامه او هیچ دغدغه اجتماعی در بر ندارد. او بهسادگی فراموش میکند که اصلیترین خواسته معترضان، البته بعد از آزادی، کاهش نابرابریهاست.
رضا پهلوی خود را در متحد کردن اپوزیسیون خارج از کشور ناتوان نشان داده است. تلاش برای اتحاد موسوم به «شورای جورج تاون» حدود دو سال پیش بهسرعت از هم پاشید. فقدان ابهت و وزن سیاسی او از دید ترامپ هم پنهان نماند؛ کسی که او را «یک پسر شیک» توصیف کرد، در حالیکه افزود مطمئن نیست او مرد این میدان باشد. با این حال، به نظر نمیرسد پهلوی از این حرفها دلسرد شده باشد.
در سایت مؤسسه ملی سمعی و بصری فرانسه، میتوان فیلم کوتاهی از کودکی رضا دید که در سال ۱۹۶۱ در تهران فیلمبرداری شده است. او که ۱۱ماهه است، به سختی میتواند تعادلش را حفظ کند و این باعث واکنشی از سوی گزارشگر میشود که میگوید: «او هنوز نمیداند که بازیهای سیاست دشوار است و ممکن است گاهی در مسیر قدرت پایش بلغزد»
شصت و پنج سال بعد، به نظر میرسد هیچ چیز تغییر نکرده است.
کانار آنشنه فرانسه ۸ بهمن ۱۴۰۴