بزرگداشت سالگرد شهادت محمد حنیفنژاد، سعید محسن، اصغر بدیعزادگان، رسول مشکینفام و محمود عسگریزاده
میهمان برنامه: مهدی ابریشمچی
سلام و درود به همه شما هموطنان و به همه شما همراهان گرامی ارتباط مستقیم. امشب در شب سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران با برادر مجاهد مهدی ابریشمچی از مسئولان با سابقه سازمان مجاهدین خلق ایران همراه میشویم تا یک مسیر تاریخی تاریخی سخن بگوییم. مسیری که از صبحگاه خونین چهارم خرداد سال ۱۳۵۱ آغاز شد.
امروز پس از دههها ایستادگی در قیامها، کانونهای شورشی و خیزش نسل جوان ایران ادامه یافته و همه ما هر روز شاهد آن هستیم. ۵۵ سال پیش رژیم شاه تصور میکرد با تیرباران بنیانگذاران مجاهدین میتواند آرمان آزادی را خاموش کند. اما آن خونها نهتنها خاموش نشد بلکه به فرهنگی از فدا، صداقت، مسئولیتپذیری و نبرد برای آزادی تبدیل شد.
فرهنگی که امروز در زندانهای رژیم آخوندی در مقاومت جوانان شورشگر و در ایستادگی نسلی که نه شاه و نه شیخ را فریاد میزند ادامه پیدا کرده است. در شرایطی که رژیم آخوندی با موج اعدامها، سرکوب و جنگافروزی تلاش میکند بقای خودش را حفظ کند و همزمان جریانهای وابسته به سلطنت هم تلاش میکنند مسیر مبارزه مردم ایران را منحرف کنند تظاهرات بزرگ ایران آزاد در پاریس در ۲۰ ژوئن به صحنهای برای نمایش اراده مردم ایران و حمایت آنها از آلترناتیو دموکراتیک تبدیل شده است.
در فراخوان مقاومت ایران برای برگزاری تظاهرات جهانی ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ در پاریس آمده است:
«کهکشان ۳۰ خرداد در پاریس در چهلوپنجمین سالگرد مقاومت انقلابی سراسری، روز شهیدان و زندانیان سیاسی و سالروز تأسیس ارتش آزادیبخش ملی، میعادگاه ایرانیان آزادهای است که برای آزادی و استقلال ایران در برابر توطئه و سناریوهای ارتجاعی و استعماری، به پشتیبانی ارتش آزادیبخش و شورشگران دلیر و به حمایت از آلترناتیو دموکراتیک و مستقل شورای ملی مقاومت، قیام کردهاند».
مبدأ حرکت مجاهدین خلق و مقاومت ایران کجاست؟ آن نقطهٔ عزیمت که همواره باید به آن نگریست و برای تداومش پیمان بست، کدام است؟
حقیقت آن است که مقاومت ایران از دل یک گسست و مرزبندی خونین متولد شد؛ مرزی میان آزادیخواهی و استبدادی سهمگین که ردای دین بر تن داشت. در ۳۰ خرداد ۶۰، تقابل این دو جریان به اوج خود رسید و سرفصلی بیبدیل رقم خورد. این تاریخ، خط فاصلی روشن میان نیروهای پیشرو و جریانهای ارتجاعی ترسیم کرد. پس از این واقعه، تمامی جریانهای سیاسی ناگزیر به انتخاب شدند. این یک ادعای انتزاعی یا قراردادی تحمیلی نبود؛ بلکه واقعیت میدانی آن زمان چنین دیکته میکرد. از فردای آن روز، حاکمیت دیگر هیچ موجودیت مستقلی را بر نمیتافت، مگر آنکه با خواری و تسلیم، سر بر آستان ولایت میسایید. هر جریانی که اهمیت این سرفصل را درک نکرد، در نهایت توسط ماشین هضم ارتجاع بلعیده شد.