728 x 90

ادبیات و فرهنگ,

توپخانه استتار شده با گلهای بهاری

-

فردریک شوپن، سردار بزرگ موسیقی
فردریک شوپن، سردار بزرگ موسیقی
«آقایان! کلاه‌های خود را از سر بردارید. اینک در برابر شما یک نابغه ایستاده است…».
هر چقدر جوان محجوب، از این میزان احترام، فروتن و افتاده‌تر می‌شد؛ عشقش به مردم و میهن بالا و بالاتر می‌رفت.

اگر چه برای او مقدور نشد که اسلحه به‌دست گیرد و از آزادی میهنش دفاع کند؛ و اگر‌ چه امکان آن را نیافت که حتی به‌عنوان یک طبال در ارتش آزادیبخش مشارکت کند؛ ولی او سردار بزرگ موسیقی کشورش شد و در آثار زیبا و حماسی خود، موجودیت و عظمت ملت مقاوم خویش را به جهانیان شناساند.


روز 17اکتبر سال 1849 (25مهر 1228) فردریک شوپن، سردار بزرگ موسیقی، در سن 39سالگی در اوج استعداد و خلاقیت هنری خود، بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت. آهنگسازی که انگشتان پر احساسش، زیباترین آثار موسیقی جهان را پدید آورد و شهرتی جهانی یافت. همان که بدون تصنیف حتی یک اپرا یا سمفونی، «آوازه خوان پیانو» لقب گرفت. آخر در آثار موسیقی او، عشق به استقلال و آزادی میهن تبدیل به یک آرمان شده بود؛ و در تار و پود هنر افسانه‌یی‌اش، که با استادی تمام آنها را می‌تنید، اندیشه‌های آزادیخواهانهٴ مردم و نغمه‌ها و ملودیهای توده‌های خلق موج می‌زد.

آهنگساز نابغه‌ای که آثارش، نه سالنهای رقص اشرافیت زمانه، بلکه صفوف قیام‌کنندگان برای استقلال لهستان را مجسّم می‌کرد.

فردریک شوپن «Fredric chopan» در سال 1810 در یک خانواده فرانسوی لهستانی‌الاصل در منطقه‌یی از سرزمین اسلاو در لهستان به دنیا آمد. سرزمینی که روحی بس شاعرانه دارد و همین سرزمین پدری است که الهام‌بخش زندگی و آثار او هستند.

او از چهار سالگی شروع به یادگیری نواختن پیانو کرد. در شش سالگی اولین آهنگ خود را ساخت. وقتی هشت ساله شد در یک کنسرت خصوصی در وارساو پیانو نواخت که موجب شهرت او شد. در مدرسهٴ رمانتیک، که بوسیلهٴ برخی از بزرگترین آهنگسازان موزیک برای پیانو نظارت می‌شد، درس موسیقی خواند و در نوزده سالگی اولین کنسرت پیانوی خود را در وین اجرا کرد.

در پاییز سال 1830 وقتی که بیست سال داشت آهنگسازی که در مدرسه عالی موسیقی شهر ورشو استاد و معلم او بود در ورقهٴ امتحانی او چنین نوشت: «فردریک شوپن یک نابغه موسیقی است».

شوپن در طی عمر کوتاه خود با آثاری که عمدتاً برای پیانو نوشت در زمره برجسته‌ترین موسیقی‌دانان جهان قرار گرفت. دوستداران موسیقی در عصر او، با دو سبک کنسرتوی بزرگ شوپن برای پیانو، یکی «مازورکا» و دیگری «پولونز «polonaise»، کاملاً آشنایی داشتند. او سبک نواختن پیانو را ارتقا داد. او علاوه بر آهنگسازی، و نوازندگی پیانو، شعر می‌سرود و نقاشی هم می‌کرد. در آثار شوپن جنبهٴ شاعرانه و رمانتیک قدرتمندی وجود دارد.

او هیچ‌وقت نمی‌توانست احساسات خود نسبت به رنجهای میهنش را، که در اثر تهاجمات بیگانگان تجزیه شده بود، فراموش کند. مازورکاها و ملودیهای محلی او انعکاسی از همین احساسات آزادیخواهانهٴ او هستند و پولونزهای او، هم‌چون «پولونز نظامی» نشانی از روح حماسی دارند.

اما تشویق و تمجیدهای دوستدارانش هیچ‌گاه شوپن را به رضایت از خود نکشاند. بلکه به عکس، متانت، بی‌آلایشی و خوش قلبی خود را همیشه حفظ کرد. این فروتنی و افتادگی او باعث محبوب شدنش نزد همگان گردید. سرانجام این علاقه باعث شد که شیفتگان او هزینهٴ لازم برای سفرش به خارج از کشور را تأمین کنند، تا جهان خارج نیز با این استعداد و نبوغ درخشان این آهنگساز لهستان آشنا شود. اما شوپن به این سفر راضی نمی‌شد. چرا که حس می‌کرد میهنش در خطر تهاجم اطریش و پروس و روسیه قرار دارد.

در آن سالها، مدتها بود که دولت مستقل لهستان دیگر وجود خارجی نداشت. روسیهٴ تزاری، اطریش و پروس، در لهستان به تاخت و تاز مشغول بودند. ولی البته در لهستان جنبش آزادیبخش ملی ادامه داشت تا لهستان را از چنگ بیگانگان نجات دهد. پدر شوپن خود از مبارزان این جنبش بود و از سال 1798، هنگامی که هنوز فردریک به دنیا نیامده بود، در یکی از دستجات شورشی شهر به نبرد مشغول بود.

بالاخره در اول نوامبر 1830 مقدمات سفر شوپن به وین فراهم شد و دوستانش او را وادار به ترک لهستان کردند. وقتی که مجبور شد مخفیانه ورشو را ترک کند، در حالی‌که به‌شدت می‌گریست، مشتی از خاک وطنش را به‌عنوان یادبود در جعبه‌ای ریخت و بهمراه خود برد. او هنگام وداع، با چشمانی اشکبار گفت: «مطمئنم که با میهن خود تودیع ابدی می‌کنم». در آن هنگام هیچ‌کس نمی‌دانست که شوپن دیگر نخواهد توانست به لهستان برگردد؛ و آن «یک مشت خاک» مدت 19سال تمام یگانه تسلی‌بخش شوپن در غربت خواهد بود.

شوپن مدت هشت ماه در وین به‌سر برد. سپس از وین به آلمان رفت و در آنجا از شکست قیام مردمش در ورشو مطلع شد. او می‌دانست که تمامی دوستان و نزدیکانش، که در صفوف قیام‌کنندگان بودند، در شرایط بسیار بدی به‌سر می‌برند. این رنجها و نگرانی‌های او برای میهنش در آثاری که در آن دوره ساخت، منعکس شده است. او در آن ساخته‌ها اشتیاق و دعوت به مبارزه و تأثر ناشی از مرگ دوستان را به شیواترین صورت بیان کرده است. نام یکی از اتودها و پولونزهای او مربوط به آن دوره «اتود انقلابی» و «پولونز نظامی» است.

شوپن به واقع یکی از نوابغ دنیای موسیقی است. او به هنگام خلق تمامی آثار خود مثل نوکتورن، پرلود، سونات، اتود و پولونز، به کنکاش و جستجو در ضمیر و اعماق روح آدمی می‌پردازد و آنگاه گوهر نهفته انسانی را در شنوندهٴ آثارش کشف و بارز می‌کند.

اگر چه موسیقی شوپن ویژگی ملی لهستانی دارد، اما برای ملتهای دیگر نیز دلنشین و دوست داشتنی هستند و به همین علت در تمام دنیا مورد استقبال قرار گرفت. در سال 1837 آوازهٴ ملودیهای زیبای شوپن به امپراتور روسیه، یعنی نیکلای اول رسید. او به شوپن پیشنهاد نمود که در دربار وی کار نوازندگی را ادامه دهد. تزار تصمیم داشت لقب نوازندهٴ اول امپراتور روسیه را به شوپن بدهد. این امر به شوپن امکان می‌داد که دوباره به ورشو برگردد. اما شوپن با وجود آن که در آتش اشتیاق بازگشت به وطن می‌سوخت، پیشنهاد تزار را نپذیرفت. آیا او می‌توانست با دشمن ملت خود از در سازش درآید؟ و به او خدمت کند؟ هرگز.

روبرت شومان، آهنگساز بزرگ آلمانی و معاصر شوپن، دربارهٴ او نوشت: «اگر فرمانروای مقتدر شمال، یعنی نیکلای اول، می‌دانست که در ملودیهای سادهٴ شوپن چه دشمن مخوف و خطرناکی نهفته است، هرگز اجازه نمی‌داد که آن آثار به معرض اجرا درآیند. موسیقی شوپن مانند توپخانه‌ای است که با گل استتار شده باشد».

قلبم به وطنم تعلق دارد
شوپن همواره در آرزوی این بود که در صف آزادیخواهان لهستان برای آزادی میهنش بجنگد. او در نامه‌یی به یکی از دوستان نزدیکش می‌نویسد:
«تو سرباز به میدان جنگ میروی و وقتی برمی‌گردی سردار و سپهسالار باش! چقدر جای افسوس است که من نمی‌توانم حتی به‌عنوان طبال در این نبرد شرکت کنم».

برای شوپن مقدور نشد که اسلحه به‌دست بگیرد و برای آزادی میهنش بجنگد. حتی این امکان را نیافت که در ارتش آزادیبخش لهستان باشد، اما او سردار بزرگ مردم لهستان شد و توانست موجودیت و عظمت و مقاومت ملت خویش را با آثارش به جهان معرفی کند.

شوپن در 1835 به سختی بیمار شد. در همان روزها از میهنش لهستان خبرهای ناگواری به او می‌رسید. در همان روزها بود که او به تصنیف یک مارش عزا پرداخت که بعدها معروفیت بسیاری در پی داشت. شوپن با آن مارش به مردم عصر خود نشان داد که چگونه ملتش با دردی جانکاه روبه‌روست. او حتی در بستر بیماری لحظه‌ای از حوادث ناگواری که در لهستان می‌گذشت، غافل نبود. درد و نگرانی برای میهن قلب او را به آتش می‌کشید. اگر شوپن سرانجام نتوانست به میهن خود برگردد اما وصیت کرد که قلب او را به میهنش، لهستان، ببرند. بیماری سل عاقبت باعث درگذشت او شد. پس از مرگ وصیت او برآورده شد و قلب او در کلیسای صلیب مقدس قرار داده شد تا مردم بتوانند یاد آهنگساز میهندوست و مردمی کشور خود را گرامی بدارند.

بعد از گذشت یک قرن از مرگ شوپن، وقتی در جنگ جهانی دوم نیروهای فاشیست آلمان نازی لهستان را به اشغال خود درآورند، مجسمه شوپن را شکستند و آهنگهایش را تحریم کردند. ولی هرگز به قلب او نتوانستند دست پیدا کنند؛ چرا که میهن‌پرستان لهستان جایگاه قلب او را، که در کلیسای صلیب مقدس قرار داده شده بود، از ویران شدن محافظت کردند و این قلب برای همیشه در قلب میهنش جای گرفت.

اکنون در کلیسای صلیب مقدس، وقتی مردم در مقابل آرامگاه او به احترام می‌ایستند، این عبارت را می‌خوانند:
«قلبم به وطنم تعلق دارد».

ب.بهمنی.
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/e3789cf3-f34e-4827-8099-e02de98c112d"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات