برلین- کنفرانس ایران: چشم انداز تغییر- سخنرانیها
سخنرانیهای
دکتر فرانتس یوزف یونگ وزیر دفاع آلمان ۲۰۰۹-۲۰۰۵
سفیر لینکلن بلومفیلد مدیرکل پیشین وزارتخارجه آمریکا در امور سیاسی-نظامی
گونتر نوکه نماینده ویژه صدراعظم آلمان برای آفریقا ۲۰۲۰-۲۰۱۰
کمیسر دولت آلمان در سیاست حقوقبشر و کمکهای بشردوستانه ۲۰۱۰-۲۰۰۶
مارتین پاتسلت عضو هیأترئیسه کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد
نماینده پیشین پارلمان آلمان
دکتر فرانتس یوزف یونگ
مقاومت ایران جایگزینی دموکراتیک برای رژیم آخوندهاست
و طرح ۱۰ مادهیی پایه خوبی برای آینده ایران است
دکتر فرانتس یوزف یونگ - وزیر دفاع آلمان ۲۰۰۵-۲۰۰۹

خانم رئیسجمهور، عالیجناب، دوستان مقاومت ایران،
خانمها و آقایان،
این کنفرانس اهمیت ویژهیی دارد زیرا حمایت معترضان را برجسته میکند و خواستار جمهوری آزاد و مبتنی بر جدایی دین و دولت در ایران است.
مردم ایران خواهان پایان رژیم فعلی هستند. آزادی میخواهند، دموکراسی میخواهند، حاکمیت قانون را میخواهند و برابری می خواهند.
خانمها و آقایان، مردم از ظلم خسته شدهاند. مقاومت ایران جایگزینی دموکراتیک برای این رژیم است. این ائتلافی از مخالفان رژیم است و از همه سازمانهای مقاومت دعوت میکند تا شرکت کنند. پایه آن برنامه دموکراتیک طرح ۱۰ مادهای خانم مریم رجوی است. این طرح ۱۰ مادهای شامل لغو حکومت مطلق آخوندها، آزادی بیان، آزادی احزاب سیاسی، آزادی تجمع، آزادی مطبوعات و همچنین انحلال سپاه پاسداران است. حق رأی همگانی، کثرتگرایی، نیز برای توسعه دموکراتیک آینده ضروری است. تعهد به آزادیهای فردی و اجتماعی و حقوق مطابق با اعلامیه حقوقبشر نیز اساس این برنامه ۱۰ مادهای است. ممنوعیت شکنجه، لغو مجازات اعدام. جدایی دین و دولت، آزادی مذهب و اعتقادات بهطور صریح در بند چهارم بیان شدهاند. بند پنجم شامل برابری کامل جنسیتی در زمینههای حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است. این موارد شامل انتخاب آزاد لباس، لغو تبعیض و مطالبه حاکمیت قانون در تدوین یک نظام قضایی مستقل بیان میشود.
این ۱۰ ماده پایه خوبی برای آیندهای مثبت برای ایران است. همچنین به این معناست که ایران غیرهستهیی که سلاح کشتار جمعی ندارد، از وجود و همکاری صلح و شرکا در منطقه محافظت خواهد کرد.
ائتلاف تنها زمانی موفق است که بر پایهیی دموکراتیک و آزاد باشد. و به همین دلیل، خانمها و آقایان، طرح ۱۰ مادهای پایهیی برای قانون اساسی دموکراتیک ایران است. رژیم ایران با روشهای بیرحمانه علیه این اهداف تلاش میکند. این رژیم دروغهایی علیه مقاومت ایران پخش میکند و کمپینی برای شیطانسازی به راه انداخته است. ما باید بهشدت با این کمپین شیطانسازی رژیم ایران مخالفت کنیم. سیاست مماشات شکستخورده است، به رژیم آخوندها آزادی عمل میدهد تا سرکوب را تشدید کنند و به همین دلیل ما از آزادی بیان و این ارزشهای دموکراتیک حمایت میکنیم.
ما میخواهیم ایران آزاد را خوشآمد بگوییم. باشد که ایران بهزودی از یوغ استبداد آزاد شود. باشد که آزادی، دموکراسی، حاکمیت قانون، حقوقبشر و طرح ده مادهای خانم رجوی پیروز شود. خیلی ممنونم
سفیر لینکلن بلومفیلد - مدیرکل پیشین وزارتخارجه آمریکا در امور سیاسی-نظامی

چقدر باید برای مردم ایران ناامید کننده باشد
که میبینند موضوع جانشینی خامنهای حول پسرش متمرکز شده است
در حالی که رسانههای خارجی حول جانشینی پسر شاه گمانهزنی میکنند
اینها دو مردی هستند که با ثروت غارتشده ملت ثروتمند شدهاند
و هیچ صلاحیتی برای رهبری کشور ندارند
ما نامهای مجتبی خامنهای و رضا پهلوی را میشنویم
زیرا رژیم میخواهد مردم ایران و غرب این نامها را بشنوند
خانم رجوی، از اینکه مرا در این برنامه پذیرا بودید سپاسگزارم؛ و با درود به همه حاضران در این سالن، از جمله مقامات برجسته پیشین و رهبران ارشد. مایه افتخار من است که در جمع شما حضور دارم. شما و همتایانتان در ایالات متحده، سالیان متمادی است که هدف اصلی استراتژی بقای رژیم تهران بودهاید. اجازه دهید دلیل این گفتهام را توضیح دهم.
حقایق حیاتی و مهمی درباره نحوه بقای این رژیم در قدرت وجود دارد که برای روزنامهنگاران و سیاستگذاران غربی ناشناخته مانده است.
وضعیت زمانی بدتر میشود که بسیاری از نخبگان سیاست خارجی دچار نوعی اعتمادبهنفس کاذب درباره امور ایران هستند. آنها روایتهایی را تکرار میکنند که گمراهکننده و دروغین است، با این حال باور دارند که حقیقت را میگویند. تهران سالهاست که تاریکترین اسرار خود، از جمله جنایات هولناک تاریخیاش را پنهان کرده است. دستگاه تبلیغاتی رژیم، روایتهایی در جهت منافع خود را در داخل ایران و سراسر جهان ترویج کرده است. دولت من و دیگر دولتها، بیش از حد مایل بودهاند که نسخه دروغین واقعیت ارائه شده توسط ایران را باور کنند؛ گویی این بهایی است که تهران برای بازگرداندن گروگانها، مشارکت در مذاکرات هستهیی، دسترسی به قراردادهای پرسود نفتی، و در مورد رسانهها، برای اطمینان از دریافت ویزای خبرنگارانشان جهت گزارشگری ایمن از داخل ایران، مطالبه کرده است.
تهران غرب را فریفته است تا بپندارد این رژیم قابلیت اصلاح دارد و روابط عادی، از جمله بازگشایی سفارت آمریکا در تهران، امکانپذیر است. چرا ایران این جنگ اطلاعاتی را به راه انداخته است؟ زیرا افشای داستان واقعی ۴۷ سال گذشته، حمایت غرب را برای تغییر رژیم بسیج خواهد کرد. به قضاوت من، اگر تمام حقیقت بهطور گسترده دانسته و درک میشد، هیچ دولتی پیشنهاد مذاکره برای توافق هستهیی را نمیداد. هیچ امکانی برای لغو تحریمها و ازسرگیری تجارت عادی با ایران وجود نداشت.
واقعیت این است: رهبران این رژیم مرتکب اعمال نابخشودنی در داخل و خارج از ایران شدهاند. دههها حکومت از طریق ارعاب برای مردم ایران غیرقابل تحمل شده است. کشور با یک قیام انقلابی روبهروست و رژیم امروز، همانطور که همکارم باب جوزف گفت، ضعیفتر از همیشه و در آستانه فروپاشی به نظر میرسد.
ما شنیدهایم که کارشناسان خودمان میگویند ایران با غرب مذاکره میکند چون بهشدت به گشایش اقتصادی نیاز دارد. در حالی که اقتصاد ایران، همانطور که شنیدیم، در وضعیت بسیار بدی قرار دارد، رهبر ارشد سالهاست که دهها یا حتی صدها میلیارد دلار (با واحد پول آمریکا بگوییم) را تحت کنترل دارد. اخیراً رژیم اعتراف کرد که پس از تهدید سرنگونی بشار اسد در پی بهار عربی، دستکم ۵۰ میلیارد دلار تنها هزینه جنگافروزی خود در سوریه کرده است. درآمدهای نفت و گاز ایران بهطور سیستماتیک صرف بقای رژیم میشود.
رهبر ارشد، اگر اشتباه نکنم، ۸۶ ساله است و مردی که امیدوار بود جانشین او شود، یعنی ابراهیم رئیسی، در سانحه هلیکوپتر جان باخت. اکنون گمانهزنیها به سمت پسر خامنهای، مجتبی، معطوف شده است. خبرگزاری بلومبرگ اخیراً گزارش داده که مجتبی خامنهای کنترل آنچه را که «امپراتوری سرمایهگذاری گسترده» نامیده میشود، با ارزشی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار، به همراه املاک مجلل در لندن و دبی و حسابهای بانکی در سوئیس، در دست دارد. چقدر باید برای مردم ایران ناامید کننده باشد که میبینند موضوع جانشینی بر پسر خامنهای حاکم متمرکز شده است، در حالی که رسانههای خارجی گمانهزنی میکنند که تغییر رژیم ممکن است شامل پسر شاه باشد. اینها دو مردی هستند که هیچ برجستگی یا دستاورد شخصی ندارند، هر دو با ثروت غارتشده ملت ثروتمند شدهاند و هیچ صلاحیتی برای رهبری کشور ندارند. ما این نامها، مجتبی خامنهای و رضا پهلوی را میشنویم، زیرا ماشین اطلاعاتی رژیم میخواهد که مردم ایران و غرب این نامها را بشنوند.
برای درک دلیل این امر، باید به داستان ناگفتهای که از غرب پنهان شده نگریست. همه ما میدانیم که رژیم ایران سالهاست بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان بوده، از شبهنظامیان مسلح غیردولتی در کشورهای همسایه حمایت کرده، حملات مخربی علیه کشتیرانی در دریای سرخ و خلیج [فارس] ترتیب داده و کارنامه نگرانکنندهای در زمینه حقوقبشر در داخل داشته است. من میتوانم به گروگانگیری هم اشاره کنم. هیچیک از این رفتارها باعث نشده است که دولتهای غربی هر زمان که امکان مذاکره با تهران درباره فعالیتهای غنیسازی هستهایاش فراهم میشود، از همه آنها چشمپوشی نکنند. این دقیقاً همان چیزی بود که رژیم میخواست: تمرکز انحصاری بر موضوع هستهیی و عدم مواجهه با عواقب استفاده بیرحمانه از زور برای حفظ قبضه قدرت.
بیایید عمیقتر به کارنامه آنها نگاه کنیم. وقتی دو سال پیش، در پی یک تحقیق شش ساله توسط گزارشگر ویژه سازمان ملل، رژیم ایران به نسلکشی متهم شد، جهان به سختی متوجه آن شد. تصور کنید اگر دولت ما وقت صرف میکرد تا بپرسد چرا در سال ۱۹۸۱ (۱۳۶۰)، زمانی که علی خامنهای بهعنوان رئیسجمهور خدمت میکرد، رژیم ایران بهطور سیستماتیک دهها هزار شهروند، عمدتاً مردان و زنان جوان تحصیل کرده مسلمان را در طول دهه ۱۹۸۰ زندانی، شکنجه و اعدام کرد. رهبران و خبرنگاران رسانههای ما امروز احتمالاً هیچ ایدهای ندارند که چنین اتفاقی افتاده است. بازماندگان آن کارزار نسلکشی، میزبانان امروز ما هستند. آنها در این سالن حضور دارند.
چند نفر از خبرنگاران رسانهها میدانند که علی خامنهای تنها به این دلیل رهبر ارشد شد که منتظری مرجع عالیقدر ایران تلاش کرد و نتوانست رژیم را از ارتکاب یکی از فجیعترین جنایات علیه بشریت از زمان جنگ جهانی دوم باز دارد؟ چند نفر از کارشناسان سیاست خارجی متوجه هستند که بازماندگان قتلعام ۱۹۸۸ و اعضای خانواده آنها، امروز اعضای مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت هستند؟ آنها به جای دستیابی به پاسخگویی و عدالت، سالها تلاش کردهاند تا آسیبهای ناشی از برچسب دروغین سازمان تروریستی را خنثی کنند، در حالی که پیش از آن که آلبانی به مجاهدین پناهندگی بدهد، هدف حملات مرگبار مکرر شبهنظامیان تحت حمایت ایران در عراق بودند.
فراتر از این جنایات بزرگ، داستان ناگفته شامل مجموعهیی از اقدامات جنگی در سطح جهان است که رژیم سعی کرده نقش خود را در آنها پنهان کند. همانطور که خامنهای پس از سال ۱۹۸۹ تلاش کرد جای پای خمینی بگذارد، آرژانتین شاهد دو مورد از بدترین حملات تروریستی در تاریخ خود بود؛ جوخههای ترور به پاریس، ژنو، آنکارا، رم و توکیو اعزام شدند؛ هوانوردان آمریکایی در بمبگذاری برجهای خُبر در عربستان سعودی کشته شدند. در همینجا در برلین، رهبران کرد ایرانی در حالی که در رستوران میکونوس مشغول صرف غذا بودند، با رگبار مسلسل کشته شدند.
در اوایل سال ۲۰۱۸، در حالی که توافق هستهیی (برجام) همچنان بهطور کامل اجرا میشد، عوامل خامنهای در حال طراحی و آزمایش بمب بسیار قدرتمندی بودند که با یک پرواز تجاری به وین برده شد. به لطف مقامات مجری قانون آلمان، فرانسه و دیگر کشورها، از یک بمبگذاری با تلفات انبوه در گردهمایی جهانی شورای ملی مقاومت در شمال پاریس در ژوئن ۲۰۱۸ جلوگیری شد. یک جاسوس ارشد ایرانی که بهعنوان دیپلمات در سفارت ایران در وین اعتبارنامه داشت، در دادگاهی در آنتورپ محکوم شد. کیفرخواست، شاخه ویژهیی از وزارت اطلاعات و امنیت ایران به نام «ایستگاه ۳۱۲» را توصیف میکرد که تنها مأموریتش تعقیب ایرانیان تبعیدی و تلاش برای تهدید و باجخواهی از آنها جهت همکاری علیه شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق است. این اتفاق در سراسر اروپا در حال رخ دادن است.
در طول ۴۷ سال، رژیم آخوندی از هیچچیز به اندازه شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق هراس نداشته است. آنها بارها مرتکب قتلعام علیه این گروه شدهاند.
چهار پرونده بزرگ قضایی، هر گونه اتهام تروریسم علیه این گروه را بررسی و رد کردند. بازپرس فرانسوی پس از یک تحقیق هشت ساله، ۲۰ سال مقاومت مسلحانه این گروه را بهعنوان «مقاومت مشروع در برابر استبداد» توصیف کرد، بدون هیچ نشانهای از تروریسم.
دلیلی وجود دارد که این گروه، و تنها این گروه، توسط دیکتاتوری مذهبی ایران بهعنوان یک تهدید وجودی نگریسته شده است. دلیل آن این است که رهبر آنها پس از انقلاب، مسعود رجوی، نه تنها از پذیرش قانون اساسی غیردموکراتیک خمینی که نوعی دیکتاتور را جایگزین نوعی دیگر میکرد، سر باز زد، بلکه آقای رجوی تفسیر خمینی از اسلام را به چالش کشید. این امر باعث شد خمینی حکومتی بر پایه وحشت را برای نابودی مجاهدین خلق و اندیشههای آنها آغاز کند؛ و از همین جا اتهام نسلکشی توسط سازمان ملل مطرح شد. در حالی که خمینی ادعا میکرد نایب مقتدر امام دوازدهم است، آقای رجوی برای هزاران پیرو خود سخنرانی میکرد که اسلام بهمعنای آزادی است و با حقوق سیاسی و عاملیت انسانی، از جمله برابری جنسیتی، کاملاً سازگار است. در حالی که عوامل خمینی برای نمادین کردن انقیاد زنان، حجاب اجباری را تحمیل میکردند، زنان مسلمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت، پوشیدن روسری را بهعنوان بیان داوطلبانه ایمان خود انتخاب میکنند.
تصور کنید میلیونها ایرانی این پیام را بشنوند که حتی بدون دیکتاتوری مذهبی هم مسلمانان خوبی هستند؛ و اینکه قانون اساسی جدید ایران که مروج طرح ۱۰ مادهای خانم رجوی برای آینده ایران است، با ایمان اسلامی کاملاً سازگار خواهد بود. واقعیت این است که امروزه مردم در سراسر ایران، بهرغم دیوارهای آتشین اینترنتی و تبلیغات بیوقفه، این پیام را شنیدهاند. خود رژیم مکرراً از موفقیت شورای ملی مقاومت در بسیج جنبش اعتراضی گلایه میکند.
بنابراین امیدوارم این پیشزمینه شما را متقاعد کرده باشد که در ایران امروز، «اطلاعات» بسیار قدرتمند است. هر چه بیشتر بتوانیم روایتهای دروغین و بیاعتبار را کنار بزنیم و نورافکن را بر پرونده جنایات رژیم که مستلزم پاسخگویی بینالمللی است بتابانیم، به روزی که کابوس این رژیم به پایان برسد و مردم ایران سرانجام بتوانند سرنوشت خود را رقم بزنند، نزدیکتر خواهیم شد. متشکرم.