هر قیامی شعارها و سرودهای خودش را هم بههمراه میآورد؛ مثلاً قیام مردم تونس شعار معروف ”الشعب یرید اسقاط النظام“ یا مردم خواهان سرنگونی رژیم هستند را فراگیر کرد و امروز این شعار به شعار ملی قیامهای مردم منطقه تبدیل شده است و بهطور خاص در شهرهای سراسر سوریه بهگوش میخورد.
اما در سوریه یک ترانه هم هست که آرزو و خواسته مردم را بیان میکند و قیامکنندگان آنرا میخوانند.
این ترانه در ترجیعبندش دیکتاتور سوریه را خطاب قرار میدهد و میگوید: ”بشار برو“. روزنامه نیویورکتایمز که اصلیترین روزنامه آمریکا بهشمار میرود، در همین رابطه گزارشی را از شهر حماة منتشر کرده و نوشته است که این ترانه به سرود غیررسمی جنبش اعتراضی سوریه تبدیل شده است؛ مضمون بخشهایی از گزارش نیویورکتایمز با عنوان «پیامی با آواز برای رهبر سوریه: ”بشار، برو“
- در هفتههایی که این ترانه در شهر حما شنیده شده، به سمبلی از قدرت پیام معترضان، تبدیل گشته است. هر چند در حما بر سر اینکه چه کسی شعر ترانه را نوشته اتفاق نظری وجود ندارد، اما همه بر سر یک چیز با هم متفقالقولند: جوانی که آنرا در اعتراضها میخواند، گلویش بریده شد و به گفته ساکنان، تارهای صوتیاش بیرون کشیده شده بود. (او ابراهیم قاشوش نام داشت)
از زمان مرگ او، این ترانه به سایر شهرهای سوریه گسترش یافته و معترضان آنرا میخوانند.
... . بعد از اینکه بشار اسد نسبت به وجود میکروبها در بدنه سیاسی هشدار داد و حرفهای قذافی را بازتاب کرد که مخالفان را موش صحرایی نامیده بود، معترضان سوری شعار جدیدی را ابداع کردند: «میکروبهای سوری به موشهای صحرایی لیبی درود میفرستند».
... بخشی از ترانه معترضان سوری میگوید: «ای بشار، ای دروغگو. لعنت بر تو و کلامت، آزادی در یک قدمی است؛ پس بشار برو».
... . یک افسر سابق گارد جمهوری که به اعتراضها در حمص پیوسته میگوید: «(این ترانه) به سراسر کشور گسترش پیدا کرده... و همچنان دارد مردمیتر میشود».
... . ابراهیم قاشوش قبل از 4 ژوئیه و پیدا شدن جسدش، ناشناخته بود؛ جسدش در قبرستان صفا Safa شهر نزدیکی اتوبان بهخاک سپرده شد.
... . یک داروفروش 30ساله که خود را وائل معرفی میکند، میگوید: «آنها واقعاً تارهای صوتیاش را بریدند! آیا سمبلی بزرگتر (از این) برای قدرت کلمه وجود دارد؟».
... . در قیامی که رهبرانش تا درجه زیادی بینام و نشان باقی ماندهاند، قاشوش در مرگش بزرگداشته شده است. یک مخالف حکومت، او را ”بلبل انقلاب“ نامید.
... . برخی در شهر حما میگویند، شعر این ترانه را یک برقکار نیمهوقت و دانشجو بهنام عبدالرحمان نوشته که به رحمانی هم شناخته میشود.
او میگوید: «آنچه را که من میگویم، همه در قلبشان احساس میکنند، اما نمیتوانند کلمهیی برای بیانش بیابند». «ما با ترس بزرگ شدهایم، حتی برای صحبتکردن درباره سیاست».
او ظاهراً مثل تمامی افراد (در حماة) در حمله ارتش در سال ۱۹۸۲ برای سرکوب یک (قیام)، یکی از بستگانش را از دست داده است. (حملهیی که) 10هزار کشته بر جای گذاشت. او گفت که پدربزرگش... در مقابل چشمان مادرش بهقتل رسید.
او پذیرفت که ازش عکس گرفته شود. وقتی از او سؤال کردیم که آیا نمیترسد، رحمانی پاسخ داد: «اوه، چی؟».
... . یک پسر 11ساله بهنام صالح ترانه ”بشار برو“ را در خیابان برای مردانی که چند برابر او سن دارند میخواند؛ او بهیاد پدر بزرگش که در سال ۱۹۸۲ کشته شد، صالح نام گرفته. او (با خواندن این ترانه) این افراد را متهم میکند: ماهر برادر بشار اسد و هدایتکننده گارد جمهوری، رامی مخلوف Rami Makhlouf از نزدیکان خانوادگی اسد که یک تاجر که بانکدار خانواده بهشمار میرود و خانواده شالیش Shaleesh از بستگان رئیسجمهور که بهخاطر فساد بدنام هستند. پسر بچه این طور میخواند: «ای ماهر بزدل. … هیچکس نمیتواند به مردم سوریه اهانت کند. پس بشار برو».
مردان حاضر ترجیعبند را تکرار میکنند و میگویند: ”بشار برو“. هیچیک از آنها به اطرافش نگاه نمیکند و پچ پچ هم نمیکند؛ هیچکس نمیترسد. پسر کوچک به خواندن ادامه میدهد: «ما همواره با دزدان جدید مواجه میشویم؛ شالیش Shaleesh و ماهر و رامی Rami ، اونها برادران و عموهای من را ربودند. پس، بشار برو». و بعد مردان حاضر در صحنه باز هم ترجیعبند را این بار با صدایی کمی بلندتر، تکرار کردند.