روزنامه ایتالیایی لاوریتا در گزارشی تحلیلی نوشت: پسر شاه مخلوع ایران که بیش از چهار دهه از کشور دور بوده، هیچ پیوند واقعی با مردم داخل ندارد و روابط مبهم با سپاه پاسداران رژیم آخوندی برقرار کرده؛ این وضعیت به رژیم آخوندی کمک میکند تا ادعا کند تنها جایگزین استبداد دینی، بازگشت به سلطنت است.
روزنامه ایتالیایی لاوریتا نوشت: بیش از چهل سال است که ایران با موجهای دورهای اعتراض روبهروست؛ اعتراضهایی که انسجام رژیم آخوندی را به چالش میکشند. بحرانهای اقتصادی، سرکوب سیاسی و نارضایتی اجتماعی روزافزون، بهتدریج پایههای مشروعیت نظام تئوکراتیک را فرسودهاند. در چنین وضعیت پیچیده و بیثباتی، مسألهٔ «جایگزین» برای حکومت، همچنان موضوعی محوری است. اما انواع اپوزیسیون اثر یکسانی ندارند. برخی از آنها، بهطور متناقض، در نهایت همان چیزی را تقویت میکنند که مدعیاند قصد براندازیاش را دارند. پسر شاه مخلوع ایران دقیقاً در همین منطقه خاکستری قرار میگیرد. او که از سال ۱۹۷۹ از ایران دور بوده، بیشتر عمر خود را میان آمریکا و اروپا گذرانده و با ثروتی قابل توجه (حدود ۳۰میلیارد دلار) که در دوران حکومت پدرش بهدست آمده بود، پشتیبانی شده است. زندگیای امن و مرفه، که سالهای نوری با واقعیت کسانی فاصله دارد که در داخل کشور برای مخالفت با قدرت، زندان، شکنجه یا حتی جان خود را دادهاند.
پسر شاه مدتهاست ادعای نقش رهبری در گذار سیاسی ایران را مطرح میکند. ادعایی که با یک واقعیت غیرقابل چشمپوشی روبهروست: او در بیش از چهار دهه، نه ساختار تشکیلاتی در داخل کشور ایجاد کرده و نه شبکهیی مخفی در ایران بنا نهاده و فعالیتهایش به حضور رسانهیی و بیانیههای خارج از کشور محدود شده است.
فاصله میان اینگونه روایتهای تبعیدی و احساسات مردم، بهویژه در جریان خیزش ۲۰۲۲ آشکار شد: در خیابانهای ایران شعاری صریح طنین انداخت— «مرگ بر دیکتاتور، چه شاه باشد چه رهبر» —ردی آشکار همزمانِ استبداد دینی و گذشته سلطنتی. آنچه موضع پسر شاه را مناقشه آمیزتر میکند، رابطهاش با دستگاههای حکومتی است.
رضا پهلوی در موارد متعددی اذعان کرده که با بخشهایی از نیروهای مسلح و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تماس داشته و حتی از احتمال ادغام این نهادها در دوره پساحکومتی سخن گفته است. اما ابهامها فقط به این اظهارات محدود نمیشود. آنچه بیش از همه سنگینی میکند، ترکیب حلقه نزدیکان اوست.
ساواک، پلیس مخفی شاه، برای بسیاری از ایرانیان همچنان مترادف با شکنجه، ناپدیدسازی و خشونت سازمانیافته است. با این حال، در سالهای اخیر، در اطراف رضا پهلوی دوباره نوعی تصویرسازی شکل گرفته که «اسطوره نظم» و امنیت را باز تولید میکند، تا آنجا که کار به تجلیل از پرویز ثابتی، مقام بلندپایه سابق ساواک، نیز رسیده است.
در نهایت، پرسش در عین سادگی، بیرحمانه است: به راستی چه کسی از این وضعیت سود میبرد؟ به نظر میرسد پسر شاه به رژیم آخوندی امکان میدهد چنین القا کند که تنها جایگزین استبداد دینی، بازگشت به سلطنت است. این، یک روایتی سودمند برای حکومت است، در کشوری که مردم دو شکل از اقتدارگرایی را رد کردهاند، رهبری نمیتواند موروثی باشد یا از راه دور و صرفاً رسانهیی ساخته شود. بدون مشروعیت واقعی مردمی، بدون حضور عینی، و بدون توانِ متحد کردن ـ بهجای تقسیم کردن ـ اپوزیسیون، در نهایت به یک نقش حاشیهای تبدیل میشود. و در این بازی، سلطنت در تبعید در نهایت نقشی را ایفا میکند که بهجای تهدید رژیم، به بقای آن کمک میکند.