روحانی روز سهشنبه (23دی) بار دیگر در بوشهر، ادعاهای سخیف خود درباره ارتقای خارقالعادهٴ شاخصهای اقتصادی، طی مدتی که روی کارآمده را تکرار کرد.
چه نیازی روحانی را وامیدارد که این ادعاها را که موضوع طنز و تمسخر حتی در درون رژیم شده، تکرار کند؟
پاسخ، در شدت خرابی اوضاع است! روحانی در برخورد با واقعیت اوضاع اقتصادی سه راه پیش رو دارد؟ اول اینکه عین واقعیت را بگوید؛ واقعیت همان است که مردم هر لحظه با پوست وگوشت خودشان لمس میکنند و در یک کلام عبارت است از رانده شدن از فقر به گرسنگی! طبعاً هیچکس انتظار ندارد که رئیسجمهور نظامی که تماماً بر دروغ و فریب و شیادی بنا شده بخواهد یا بتواند چنین واقعیتی را بیان کند.
راه دوم هم این است که روحانی در جعل و دروغ قدری ملاحظهکاری کند و به بخشی از واقعیت اعتراف کند، یا واقعیت را قدری کمتر و کوچکتر از آنچه هست، وانمود کند. اما واقعیت آن قدر سیاه و آنقدر بزرگ است که اگر فقط به بخشی از آن هم اعتراف کند، این هم ضمن آن که مسألهیی حل نمیکند و دهان مخالفان و منتقدان را نمیبندد، گواهی است بر شکست خودش و دولتش.
اما راه سوم که همان راه و شگرد همیشگی، بنیانگذار جمهوری دروغ و دجالیت، خود خمینی است، عبارت از این است که واقعیت را 180درجه وارونه جلوه بدهد. این همان شیوه و شگردی است که رژیم در همهٴ زمینهها بهکار میگیرد. در زمینه حقوقبشر، در مقولهٴ آزادیها و… حالا اینجا در مورد وضعیت اقتصادی؛ بنابراین افزایش نرخ تورم را، کاهش جلوه میدهد. تشدید رکود را تخفیف رکود وانمود میکند. در مورد تأثیرات مخرب سقوط قیمت نفت ادعا میکند که فقط یک سوم بودجه ما وابسته به نفت است و کاهش قیمت نفت، تأثیر چندانی بر اقتصاد ما ندارد. نوبخت معاون او هم ادعا میکند که ما بدون درآمد نفت هم میتوانیم کشور را اداره کنیم و بعد این دروغها را همه جا تکرار کنند.
اما واقعیت آن قدر بزرگ است که روحانی و اعضای دولت او، هر قدر هم بخواهند آن را بپوشانند از ده جا و صد جا بیرون میزند. نه تنها در مجرای جنگ و دعواهای باندی، بلکه در حرفها و ادعاهای خود روحانی و سایر سران رژیم و اعضای دولت او نیز دم خروس آشکار میشود.
روحانی از یک طرف ادعا میکند که بودجه رابدون کسری تنظیم کرده، ولی اعضای دولتش با اعداد و ارقام مختلف اعتراف میکنند که کسری بودجه دهها هزار میلیارد تومان است. یا معلوم میشود که بسیاری ازحفرهها وکسریها را دولت با شیادی در بودجه مخفی کرده است.
یا ادعا میکنند که وابستگی بودجه به نفت 33درصد است، اما کارشناسان اقتصادی خود رژیم فاش میکنند که وابستگی واقعی بیش از 60درصد است. از سوی دیگر، لاریجانی لو میدهد که روحانی برای کاستن از 3درصد پرداختی درآمد نفت به صندوق توسعه که خردهریز محسوب میشود، شخصاً به خامنهای نامه مینویسد و عزّ و جزّ میکند که او وارد شود و به مجلس که لایحة دولت در این رابطه را رد کرده دستور بدهد که آن را تصویب کند.
این نامهنگاری، هم از یک سو شدت نیاز افلاس اقتصادی دولت روحانی را نشان میدهد و هم از سوی دیگر شدت تضاد بین دولت و مجلس را که بهرغم اینکه خود اعضای مجلس ارتجاع از وخامت وضعیت اقتصادی خبر دارند، حتماً باید خامنهای وارد شود و با رسوایی حکم حکومتی بدهد. خامنهای هم به این جهت وارد میشود که مسأله دیگر تنها مسألهٴ دولت روحانی نیست، بلکه مسألهٴ تمامیت رژیم است.
این که لاریجانی مجبور میشود این حکم حکومتی را که تف سربالا بهصورت نظام محسوب میشود، علنی کند؛ علاوه بر موارد فوق، از یک سو نشان میدهد مجلس در این دیکتاتوری قرونوسطایی، چقدر پوشالی است و از سوی دیگر گواه فرسایش موقعیت خامنهای حتی برای گماشتههایش در مجلس ارتجاع است. چرا که لابد اگر این حکم غیرعلنی ابلاغ میشد، معلوم نبود، دلواپسان مجلس زیر بار بروند؛ کما این که بهرغم توصیهٴ خامنهای در روز میلاد پیامبر (19دی) که از تمام صدر و ذیل رژیم خواست که به دولت کمک کنند، نه تنها حملات به روحانی و دولت او هیچ تخفیفی نیافت، بلکه حتی شاهد ادامه و تشدید این حملات بودیم، از جمله نطق آتشین آخوند رسایی در جلسه علنی مجلس ارتجاع را شاهد بودیم که هیچ جای آبادی برای روحانی و دولت او باقی نگذاشت.
از اینرو کاملاً طبیعی است همچنان که روحانی وضعیت اقتصادی رژیم را رو بهراه و با سرعتی شگفتانگیز در حال پیشرفت وانمود میکند. خامنهای نیز در همان سخنرانی (19دی) بهطور مضحکی ادعا میکرد: «جمهوری اسلامی… پایبندی عملی خود را به شعار وحدت، ثابت کرده است». به قول معروف، «بیله دیگ، بیله چغندر!».
چه نیازی روحانی را وامیدارد که این ادعاها را که موضوع طنز و تمسخر حتی در درون رژیم شده، تکرار کند؟
پاسخ، در شدت خرابی اوضاع است! روحانی در برخورد با واقعیت اوضاع اقتصادی سه راه پیش رو دارد؟ اول اینکه عین واقعیت را بگوید؛ واقعیت همان است که مردم هر لحظه با پوست وگوشت خودشان لمس میکنند و در یک کلام عبارت است از رانده شدن از فقر به گرسنگی! طبعاً هیچکس انتظار ندارد که رئیسجمهور نظامی که تماماً بر دروغ و فریب و شیادی بنا شده بخواهد یا بتواند چنین واقعیتی را بیان کند.
راه دوم هم این است که روحانی در جعل و دروغ قدری ملاحظهکاری کند و به بخشی از واقعیت اعتراف کند، یا واقعیت را قدری کمتر و کوچکتر از آنچه هست، وانمود کند. اما واقعیت آن قدر سیاه و آنقدر بزرگ است که اگر فقط به بخشی از آن هم اعتراف کند، این هم ضمن آن که مسألهیی حل نمیکند و دهان مخالفان و منتقدان را نمیبندد، گواهی است بر شکست خودش و دولتش.
اما راه سوم که همان راه و شگرد همیشگی، بنیانگذار جمهوری دروغ و دجالیت، خود خمینی است، عبارت از این است که واقعیت را 180درجه وارونه جلوه بدهد. این همان شیوه و شگردی است که رژیم در همهٴ زمینهها بهکار میگیرد. در زمینه حقوقبشر، در مقولهٴ آزادیها و… حالا اینجا در مورد وضعیت اقتصادی؛ بنابراین افزایش نرخ تورم را، کاهش جلوه میدهد. تشدید رکود را تخفیف رکود وانمود میکند. در مورد تأثیرات مخرب سقوط قیمت نفت ادعا میکند که فقط یک سوم بودجه ما وابسته به نفت است و کاهش قیمت نفت، تأثیر چندانی بر اقتصاد ما ندارد. نوبخت معاون او هم ادعا میکند که ما بدون درآمد نفت هم میتوانیم کشور را اداره کنیم و بعد این دروغها را همه جا تکرار کنند.
اما واقعیت آن قدر بزرگ است که روحانی و اعضای دولت او، هر قدر هم بخواهند آن را بپوشانند از ده جا و صد جا بیرون میزند. نه تنها در مجرای جنگ و دعواهای باندی، بلکه در حرفها و ادعاهای خود روحانی و سایر سران رژیم و اعضای دولت او نیز دم خروس آشکار میشود.
روحانی از یک طرف ادعا میکند که بودجه رابدون کسری تنظیم کرده، ولی اعضای دولتش با اعداد و ارقام مختلف اعتراف میکنند که کسری بودجه دهها هزار میلیارد تومان است. یا معلوم میشود که بسیاری ازحفرهها وکسریها را دولت با شیادی در بودجه مخفی کرده است.
یا ادعا میکنند که وابستگی بودجه به نفت 33درصد است، اما کارشناسان اقتصادی خود رژیم فاش میکنند که وابستگی واقعی بیش از 60درصد است. از سوی دیگر، لاریجانی لو میدهد که روحانی برای کاستن از 3درصد پرداختی درآمد نفت به صندوق توسعه که خردهریز محسوب میشود، شخصاً به خامنهای نامه مینویسد و عزّ و جزّ میکند که او وارد شود و به مجلس که لایحة دولت در این رابطه را رد کرده دستور بدهد که آن را تصویب کند.
این نامهنگاری، هم از یک سو شدت نیاز افلاس اقتصادی دولت روحانی را نشان میدهد و هم از سوی دیگر شدت تضاد بین دولت و مجلس را که بهرغم اینکه خود اعضای مجلس ارتجاع از وخامت وضعیت اقتصادی خبر دارند، حتماً باید خامنهای وارد شود و با رسوایی حکم حکومتی بدهد. خامنهای هم به این جهت وارد میشود که مسأله دیگر تنها مسألهٴ دولت روحانی نیست، بلکه مسألهٴ تمامیت رژیم است.
این که لاریجانی مجبور میشود این حکم حکومتی را که تف سربالا بهصورت نظام محسوب میشود، علنی کند؛ علاوه بر موارد فوق، از یک سو نشان میدهد مجلس در این دیکتاتوری قرونوسطایی، چقدر پوشالی است و از سوی دیگر گواه فرسایش موقعیت خامنهای حتی برای گماشتههایش در مجلس ارتجاع است. چرا که لابد اگر این حکم غیرعلنی ابلاغ میشد، معلوم نبود، دلواپسان مجلس زیر بار بروند؛ کما این که بهرغم توصیهٴ خامنهای در روز میلاد پیامبر (19دی) که از تمام صدر و ذیل رژیم خواست که به دولت کمک کنند، نه تنها حملات به روحانی و دولت او هیچ تخفیفی نیافت، بلکه حتی شاهد ادامه و تشدید این حملات بودیم، از جمله نطق آتشین آخوند رسایی در جلسه علنی مجلس ارتجاع را شاهد بودیم که هیچ جای آبادی برای روحانی و دولت او باقی نگذاشت.
از اینرو کاملاً طبیعی است همچنان که روحانی وضعیت اقتصادی رژیم را رو بهراه و با سرعتی شگفتانگیز در حال پیشرفت وانمود میکند. خامنهای نیز در همان سخنرانی (19دی) بهطور مضحکی ادعا میکرد: «جمهوری اسلامی… پایبندی عملی خود را به شعار وحدت، ثابت کرده است». به قول معروف، «بیله دیگ، بیله چغندر!».