در روزهای اخیر یک نگرانی تازه در مقالات رسانههای رژیم یا اظهارات شماری از مهرههای باندها در مورد سرنوشت دخالتهای رژیم در سوریه و اجماع جهانی و منطقهیی برای بیرون راندن رژیم و مزدورانش از سوریه دیده میشود.
این نگرانی در رسمیترین رسانههای حکومتی تا سایتهای وابسته به باندهای حاکم با شدتهای مختلف بیان شده است:
تلویزیون رژیم: «وزیر خارجه آمریکا در دیدار با همتای ترک خود، مقابله با ایران را از اولویتهای واشینگتن دانست».
تلویزیون رژیم: رکس تیلرسون گفت: «مقابله با توان ایران در منطقه هدف مشترک آمریکا و ترکیه است». نیکی هیلی همسو با وزیر خارجه آمریکا گفت: «هدف آمریکا از میان بردن همپیمان سوریه، یعنی ایران است و در این خصوص با دیگر بازیگران منطقه مانند ترکیه همکاری میکند». (تلویزیون رژیم- 11فروردین).
یک سایت باند روحانی با ابراز نگرانی شدیدتری نوشته است: «جنگ در سوریه همچنان ادامه دارد و تحریم اقتصادی ایران و حزبالله دو برابر خواهد شد». سپس با سوز و گداز از پایان دوران مماشات با رژیم میافزاید: «زیرا واشینگتن هرگز اشتباهی را که پس از براندازی نظام صدام در عراق مرتکب شد، مرتکب نخواهد شد. هماکنون با تشدید حملات به داعش، به ایران یا حزبالله اجازه داده نخواهد شد این خلأ را پرکند و مسکو نیز با این امر موافقت کرده است» (سایت آریا-11فروردین). این سایت حکومتی علاوه بر نگرانی از اجماع جهانی، دومین محور نگرانی رژیم که همان چرخش سیاستهای روسیه در قبال رژیم است را به زبان آورده است. این نگرانی در اظهارات یک کارگزار دولت حسن روحانی به اسم مصطفی زهرانی که از مدیران کل وزارتخارجه رژیم است با وضوح بیشتری بیان شده است. وی از «معضل بزرگ استراتژی خروج از سوریه» و اینکه «روسها توانستند به اهدافی که در سوریه داشتند، برسند» سخن گفته و نتیجه گرفته است: «از این پس، روسیه وارد معامله با آمریکا» خواهد شد. این کارگزار حکومتی از این تحولات دور شدن بشار اسد دیکتاتور سوریه از رژیم را نتیجه گرفته و گفته است: «هر کشوری که بتواند حکومت بشار اسد را تضمین کند، سوریه با آن همراه خواهد شد. در این معادله، روسها بیشتر از ایران به کمک بشار اسد آمدهاند».
عمق این نگرانی وقتی جدیتر به نظر میرسد که در درون رژیم بریزد. سایت حکومتی آریا اظهارات یک مهره باند روحانی را انعکاس داده است که باند ولیفقیه را مسبب گیر افتادن نظام در این «معضل استراتژیک» معرفی کرده و میگوید: «پس از حضور روسیه در کنار اسد شرایط به گونهای پیش رفت که ابتکارعمل از دست وزارتخارجه خارج شد و وزارتخارجه خیلی مایل نبود که تحولات منطقه به این شکل پیش رود» (پیرمحمد ملازهی -11 فروردین).
شاید از همین رو است که رژیم آخوندی از اظهارات سفیر آمریکا در مللمتحد که گفت «برکناری اسد اولویت ما نیست» ابراز خوشحالی و پیروزی نکرد. هر چند این موضعگیری توسط سایر مقامات آمریکا هنوز تکرار نشده و باید منتظر خبرهای بعدی آن بود اما در همین حد شباهت بسیاری در ظاهر به مواضع اعلام شده رژیم دارد بنابراین شایان دقت است که چرا رژیم در این موضعگیری گشایشی برای خود ندید و از آن گذشت.
واقعیت این است که جدای از اظهارات سفیر آمریکا، سرنوشت بشار اسد و ماندن یا رفتنش تا وقتی برای رژیم مهم است که ماندن او پای حضور رژیم و مزدورانش مثل حزبالشیطان را در سوریه محکم کند. در یک کلام در خدمت حفظ عمق استراتژیک نظام ولایت فقیه باشد. اما وقتی آمریکا میگوید رفتن بشار اسد «در اولویت سیاستهای آمریکا نیست»، یا اینکه «این را باید مردم سوریه مشخص کنند»، و در عین حال اولویت سیاست آمریکا را پایان دادن به حضور رژیم در سوریه اعلام میکند، این نه تنها نفعی برای رژیم نخواهد داشت، بلکه نقض غرض هم هست. این چیزی است که در ابراز نگرانی مهره وزارتخارجه رژیم هم آمده است. وی اذعان میکند: «به نظر میرسد که روسها استراتژی خروج دارند؛ چرا که جز پوشش هوایی، نقش دیگری در سوریه ایفا نمیکند. بنابراین ما در استراتژی خروج از سوریه دچار مشکل شدهایم». (دیپلماسی ایرانی – محمدزهرانی- 10 فروردین).
نگرانیهای مهرهها و رسانههای حکومتی در مورد تحولات سوریه را میتوان در واقعیتهای میدانی این کشور و در روی زمین هم دید. پیشروی رزمندگان ارتش آزادی در محور حما با وجود حملات هوایی رژیم اسد و تثبیت مواضع رزمندگان در اطراف دمشق از جمله واقعیتهای روی زمین است. در مرز ترکیه-سوریه هم نیروهای ترکیه حضور دارند. گرچه پیچیدگیهایی در آنجا وجود دارد ولی شاهدیم که رژیم از هماهنگی موجود بین نیروهای آمریکا و ترکیه برای شکست داعش در رقه، ابراز نارضایتی میکند. همین نشان میدهد که در این منطقه هم تحولات روی زمین به ضرر رژیم پیش رفته است.
اکنون رژیم بهدنبال تحولات اخیر و تعادل قوای جدید جهانی و منطقهیی در عرصه سوریه در مقابل دو راهکار قرار گرفته است. یا باید تسلیم شود و با تحولات همسو شود و خلاصه زهر منطقهیی را هرچه زودتر بخورد. این بهمعنی از دست دادن عمق استراتژیکش است و پیامدها و آثار این تسلیم چه در درون خودش و چه در مزدوران داخلی و منطقهییاش در لبنان و عراق روشن است. راهکار دوم این است که در مقابل اجماع جامعه جهانی در سوریه بایستد، که با توجه به تعادل قوایی که شکل گرفته قیمت این رویارویی برای رژیم بسیار گران خواهد بود.
این نگرانی در رسمیترین رسانههای حکومتی تا سایتهای وابسته به باندهای حاکم با شدتهای مختلف بیان شده است:
تلویزیون رژیم: «وزیر خارجه آمریکا در دیدار با همتای ترک خود، مقابله با ایران را از اولویتهای واشینگتن دانست».
تلویزیون رژیم: رکس تیلرسون گفت: «مقابله با توان ایران در منطقه هدف مشترک آمریکا و ترکیه است». نیکی هیلی همسو با وزیر خارجه آمریکا گفت: «هدف آمریکا از میان بردن همپیمان سوریه، یعنی ایران است و در این خصوص با دیگر بازیگران منطقه مانند ترکیه همکاری میکند». (تلویزیون رژیم- 11فروردین).
یک سایت باند روحانی با ابراز نگرانی شدیدتری نوشته است: «جنگ در سوریه همچنان ادامه دارد و تحریم اقتصادی ایران و حزبالله دو برابر خواهد شد». سپس با سوز و گداز از پایان دوران مماشات با رژیم میافزاید: «زیرا واشینگتن هرگز اشتباهی را که پس از براندازی نظام صدام در عراق مرتکب شد، مرتکب نخواهد شد. هماکنون با تشدید حملات به داعش، به ایران یا حزبالله اجازه داده نخواهد شد این خلأ را پرکند و مسکو نیز با این امر موافقت کرده است» (سایت آریا-11فروردین). این سایت حکومتی علاوه بر نگرانی از اجماع جهانی، دومین محور نگرانی رژیم که همان چرخش سیاستهای روسیه در قبال رژیم است را به زبان آورده است. این نگرانی در اظهارات یک کارگزار دولت حسن روحانی به اسم مصطفی زهرانی که از مدیران کل وزارتخارجه رژیم است با وضوح بیشتری بیان شده است. وی از «معضل بزرگ استراتژی خروج از سوریه» و اینکه «روسها توانستند به اهدافی که در سوریه داشتند، برسند» سخن گفته و نتیجه گرفته است: «از این پس، روسیه وارد معامله با آمریکا» خواهد شد. این کارگزار حکومتی از این تحولات دور شدن بشار اسد دیکتاتور سوریه از رژیم را نتیجه گرفته و گفته است: «هر کشوری که بتواند حکومت بشار اسد را تضمین کند، سوریه با آن همراه خواهد شد. در این معادله، روسها بیشتر از ایران به کمک بشار اسد آمدهاند».
عمق این نگرانی وقتی جدیتر به نظر میرسد که در درون رژیم بریزد. سایت حکومتی آریا اظهارات یک مهره باند روحانی را انعکاس داده است که باند ولیفقیه را مسبب گیر افتادن نظام در این «معضل استراتژیک» معرفی کرده و میگوید: «پس از حضور روسیه در کنار اسد شرایط به گونهای پیش رفت که ابتکارعمل از دست وزارتخارجه خارج شد و وزارتخارجه خیلی مایل نبود که تحولات منطقه به این شکل پیش رود» (پیرمحمد ملازهی -11 فروردین).
شاید از همین رو است که رژیم آخوندی از اظهارات سفیر آمریکا در مللمتحد که گفت «برکناری اسد اولویت ما نیست» ابراز خوشحالی و پیروزی نکرد. هر چند این موضعگیری توسط سایر مقامات آمریکا هنوز تکرار نشده و باید منتظر خبرهای بعدی آن بود اما در همین حد شباهت بسیاری در ظاهر به مواضع اعلام شده رژیم دارد بنابراین شایان دقت است که چرا رژیم در این موضعگیری گشایشی برای خود ندید و از آن گذشت.
واقعیت این است که جدای از اظهارات سفیر آمریکا، سرنوشت بشار اسد و ماندن یا رفتنش تا وقتی برای رژیم مهم است که ماندن او پای حضور رژیم و مزدورانش مثل حزبالشیطان را در سوریه محکم کند. در یک کلام در خدمت حفظ عمق استراتژیک نظام ولایت فقیه باشد. اما وقتی آمریکا میگوید رفتن بشار اسد «در اولویت سیاستهای آمریکا نیست»، یا اینکه «این را باید مردم سوریه مشخص کنند»، و در عین حال اولویت سیاست آمریکا را پایان دادن به حضور رژیم در سوریه اعلام میکند، این نه تنها نفعی برای رژیم نخواهد داشت، بلکه نقض غرض هم هست. این چیزی است که در ابراز نگرانی مهره وزارتخارجه رژیم هم آمده است. وی اذعان میکند: «به نظر میرسد که روسها استراتژی خروج دارند؛ چرا که جز پوشش هوایی، نقش دیگری در سوریه ایفا نمیکند. بنابراین ما در استراتژی خروج از سوریه دچار مشکل شدهایم». (دیپلماسی ایرانی – محمدزهرانی- 10 فروردین).
نگرانیهای مهرهها و رسانههای حکومتی در مورد تحولات سوریه را میتوان در واقعیتهای میدانی این کشور و در روی زمین هم دید. پیشروی رزمندگان ارتش آزادی در محور حما با وجود حملات هوایی رژیم اسد و تثبیت مواضع رزمندگان در اطراف دمشق از جمله واقعیتهای روی زمین است. در مرز ترکیه-سوریه هم نیروهای ترکیه حضور دارند. گرچه پیچیدگیهایی در آنجا وجود دارد ولی شاهدیم که رژیم از هماهنگی موجود بین نیروهای آمریکا و ترکیه برای شکست داعش در رقه، ابراز نارضایتی میکند. همین نشان میدهد که در این منطقه هم تحولات روی زمین به ضرر رژیم پیش رفته است.
اکنون رژیم بهدنبال تحولات اخیر و تعادل قوای جدید جهانی و منطقهیی در عرصه سوریه در مقابل دو راهکار قرار گرفته است. یا باید تسلیم شود و با تحولات همسو شود و خلاصه زهر منطقهیی را هرچه زودتر بخورد. این بهمعنی از دست دادن عمق استراتژیکش است و پیامدها و آثار این تسلیم چه در درون خودش و چه در مزدوران داخلی و منطقهییاش در لبنان و عراق روشن است. راهکار دوم این است که در مقابل اجماع جامعه جهانی در سوریه بایستد، که با توجه به تعادل قوایی که شکل گرفته قیمت این رویارویی برای رژیم بسیار گران خواهد بود.