نمایش مفتضح برگزاری دادگاه فرمایشی توسط دژخیمان قضاییهٔ خامنهای، از زوایا و نگرشهای مختلفی جای بحث و بررسی فراوان دارد.
اما حتی بدون وارد شدن در جزئیات موضوع، یک واقعیت بسیار مهم در این سیرک بیآبرو خودش را به چشم هر مخاطبی فرو میکند؛ واقعیتی که با یک پرسش میتوان به آن رسید: «چه شده که عمود خیمهٔ نظام وارد این پروژهٔ رسوا شده است؟»
جنایت و قساوت، رسم همیشگی دژخیمان نظام ولایت
از ابتدای بنیانگذاری بنای ارتجاعی «نظام ولایت مطلقهٔ فقیه»، امثال خمینی و خامنهای و لاجوردی و رئیسی هر چه توانستند از مردمی که در برابر خودکامگیهای حکومت آخوندی ایستادگی میکردند، کشتند و سرکوب و زندانی و شکنجه کردند. در راستای برآورده مطامع شیطانی «ولیفقیه» و خفه کردن هر صدای مخالفتی، نه نیازی به قانون دیدند نه نیازی به دادگاه! بسیار هم آشکار و روشن در رسانههای حکومتی شمشیر را از رو بستند.
موسوی تبریزی، دادستان کل خمینی ملعون و قاضی شرع وی در تبریز و ارومیه دربارهٔ مجاهدین گفت: «اسیرش را باید کشت و زخمیش را زخمیتر کرد که کشته شود… هرکس از اطاعت امام عادل خارج شود و در برابر نظام بایستد حکمش اعدام است».
دژخیم محمدی گیلانی حاکم شرع خمینی دجال و رئیس وقت دادگاه ارتجاع: «... کشتن به شدیدترین وجه، حلقآویز کردن به فضاحتبارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود... . در کنار دیوار همان جا آنها را با گلوله بزنند. از نظر اصول فقهی لازم نیست به محاکم صالحه بیاورند... اسلام اجازه نمیدهد که بدن مجروح اینگونه افراد باغی به بیمارستان برده شود بلکه باید تمام کُش شوند... . حتی اگر زیر تعزیر آنها جان هم بدهند کسی ضامن نیست که عین فتوای امام است... قاضی میبایست یک مقدار قسی باشد... عواطف بیجا مشکلات برای ملت ایجاد میکند!»
هاشمی رفسنجانی، هم دربارهٔ مجاهدین گفته بود: «اگر آن روز (منظورم اوایل انقلاب است) دویست نفر از اینها را میگرفتیم و اعدامشان میکردیم، امروز اینقدر نمیشدند».
اینها همگی مربوط به سالهای اولیهٔ عمر این نظام پلید است. اما در سالهای پس از آن شاهد کشتار بیش از ۳۰هزار زندانی که دوران محکومیت خود را طی میکردند بودیم که در یک محاکمهٔ مجدد ۳ تا ۵ دقیقهای، حکم اعدام گرفتند!
شکست بیسابقه در شگرد تخصصی نظام؛ «تروریسم!»
این حکایت زندانیان و مردم ایران بود، اما ولایت فقیه برای مخالفان خارج کشوری خود نیز برنامههای مدون داشت! از فتوای خمینی برای مهدور الدم دانستن نویسندگان خارجی که بگذریم، ترورهای افسار گسیختهٔ نظام سالهای سال اعضا و هواداران مجاهدین و مقاومت ایران و برخی از شخصیتهای مخالف خمینی را هدف قرار داد و تا امروز نیز این شیوهٔ دیرین از قارهٔ آمریکا تا اروپا تداوم یافته است. در تمام این موارد هم به لطف سیاست ننگین مماشات هزینهٔ اقدامات خود را نپرداخت. تا اینکه به بزرگترین طرح دستگاه اطلاعاتی و تروریستی نظام رسیدیم و دستگیری خرمهرهٔ رژیم، اسدالله اسدی، دیپلمات تروریست رژیم که با شکست در اجرای طرح، گرفتار عدالت شد.
گربه شد عابد و مسلمانا!
اصولاً جنس آخوند ولایتمعاش با قانون و منطق و عدالت سر سازگاری ندارد. زیرا «لطف آن است که آنان بیندیشند و حکم آن است که آنان بفرمایند!» همچنان که پیرکفتار جماران به صریحترین بیان گفت که حاضر نیست پای هیچ حرفی بماند و هیچ اصولی ندارد و در اوج پراگماتیسم و دجالیت پلید آخوندی، هر عهد و سخنی را که پیشتر به زبان آورده زیر پا میگذارد. همچنانکه خمینی ملعون گفت: «ممکن است من دیروز حرفی را زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را، این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زدهام باید روی همان حرف باقی بمانم!» (خمینی دجال ۲۰آذر۶۲ – صحیفه جلد ۱۸ صفحه۲۴۱)
به همین مصداق است که سرجلاد دادگاههای مرگ سال۶۷، با ابتکار مفتضح خود، وارد میزی شد که شگرد حریف است! این حرکت ابلهانه حتی بسیجیان وارفتهٔ درون نظام را هم که از سرنوشت تیم تروریستی اسدالله اسدی هنوز تنششان میلرزد، امیدوار و دلگرم نخواهد کرد!
اما این اقدام نظام از قضا مورد تأیید مقاومت ایران هم هست. به شرط آنکه پای «عدالت» در میان باشد، میان مقاومت و آخوندها، بدون شک مجاهدین و مقاومت ایران هستند که شاهدان و اسناد آن گسترهای عظیم به اندازهٔ وسعت ایران و مردم آن را در پشت خود دارند.