در حاکمیت پلید آخوندی که ارزشی برای دانشجو قائل نیستند، دانشجویان مجبورند برای ادامه تحصیل کار کنند که پدیده دانشجوی کارگر را در دانشگاهها بهوجود آورده است.
هم اکنون پدیده دانشجوی کارگر به شکل گسترده دقیقاً از دل سیاستهای ضددانشجویی رژیم شکل گرفته است.
اگر شما جزو دانشجویانی هستید که در دهه نود وارد دانشگاه شدهاند، به احتمال زیاد تجربه برخورد یا آشنایی با بخشی از دانشجویان را دارید که زمان مشخصی از وقتشان را صرف کار کردن میکنند و این احتمال هست که خودتان هم جزیی از آنان باشید. به این دانشجویان که برای ادامه تحصیل و بهرهمند شدن از امکانات آموزشی مجبورند نیروی کارشان را بفروشند و در مقابلش دستمزد بگیرند دانشجویان کارگر میگویند.
در دو دهه گذشته، دانشگاه بهعنوان نهادی عمل میکرد که افراد مختلف از طبقات متفاوت امکان ورود به آن را داشتند و میتوانستند دانشگاه را محملی برای گریز از جبر طبقاتی قرار دهند. اما دانش آموزانی که از طبقات فرودست و طبقه کارگر در دهه نود به دانشگاه راه مییابند خود را در مقابل هزینههای خوابگاه، غذا، کلاس، سنوات میبینند. برای این بخش از دانشجویان دو راه وجود دارد: یا انصراف از تحصیل و یا تندادن به کارهای مختلف. کارهایی که بخش زیادی از زمان آنان را گرفته و مانع میشود که بهعنوان یک دانشجو به «کسب علم» بپردازند.
با توجه به رویکرد کلی سیاستهای ضددانشجویی رژیم که نسبت به دانشگاه وجود دارد، میتوان مطمئن بود که دانشگاه تا پایان این دهه مکانی میشود که جوانانی که وضعیت مالی خوبی ندارند امکان ورود به دانشگاه را نداشته باشند و دانشگاه تبدیل به تجارت خانهای میشود که تنها افرادی که توان پرداخت هزینههای سرسامآور آموزش را دارند امکان ورود به آن را دارند. قطعاً گسترش اعتراضات دانشجویی علیه این سیاستهای ضددانشجویی وظیفه اساسی تمام دانشجویان است.
هم اکنون پدیده دانشجوی کارگر به شکل گسترده دقیقاً از دل سیاستهای ضددانشجویی رژیم شکل گرفته است.
اگر شما جزو دانشجویانی هستید که در دهه نود وارد دانشگاه شدهاند، به احتمال زیاد تجربه برخورد یا آشنایی با بخشی از دانشجویان را دارید که زمان مشخصی از وقتشان را صرف کار کردن میکنند و این احتمال هست که خودتان هم جزیی از آنان باشید. به این دانشجویان که برای ادامه تحصیل و بهرهمند شدن از امکانات آموزشی مجبورند نیروی کارشان را بفروشند و در مقابلش دستمزد بگیرند دانشجویان کارگر میگویند.
در دو دهه گذشته، دانشگاه بهعنوان نهادی عمل میکرد که افراد مختلف از طبقات متفاوت امکان ورود به آن را داشتند و میتوانستند دانشگاه را محملی برای گریز از جبر طبقاتی قرار دهند. اما دانش آموزانی که از طبقات فرودست و طبقه کارگر در دهه نود به دانشگاه راه مییابند خود را در مقابل هزینههای خوابگاه، غذا، کلاس، سنوات میبینند. برای این بخش از دانشجویان دو راه وجود دارد: یا انصراف از تحصیل و یا تندادن به کارهای مختلف. کارهایی که بخش زیادی از زمان آنان را گرفته و مانع میشود که بهعنوان یک دانشجو به «کسب علم» بپردازند.
با توجه به رویکرد کلی سیاستهای ضددانشجویی رژیم که نسبت به دانشگاه وجود دارد، میتوان مطمئن بود که دانشگاه تا پایان این دهه مکانی میشود که جوانانی که وضعیت مالی خوبی ندارند امکان ورود به دانشگاه را نداشته باشند و دانشگاه تبدیل به تجارت خانهای میشود که تنها افرادی که توان پرداخت هزینههای سرسامآور آموزش را دارند امکان ورود به آن را دارند. قطعاً گسترش اعتراضات دانشجویی علیه این سیاستهای ضددانشجویی وظیفه اساسی تمام دانشجویان است.