آخوند صدیقی در سخنان8خرداد 94 خود در نمایش جمعه تهران، ضمن اشاره به بحران و بنبست اتمی و سوز و گداز نسبت به مذاکرات هستهای، گریزی هم به ولایت خامنهای و طلسمشکستگی او زد و ضمن مقایسه ولایت خامنهای با ولایت خمینی، با التماس و درخواست از کارگزاران باندهای درونی رژیم خواست که شأن مقام و ولایت خامنهای را بهجا بیاورند و حرفهای او را در مورد مسایل حکومتی خصوصاً در زمینه تله مرگبار اتمی و مذاکرات، فصلالخطاب بدانند و...
آخوند صدیقی برای اینکه بهاصطلاح مشروعیت ولایت خامنهای و احکام او را برای نیروهای شرحه شرحه نظام موجه جلوه بدهد، ناگزیر شد به ولایت سفیانی خمینی و شقاوت ها و قاطعیت ضدانقلابی و ضدمردمی او (بخوانید شقاوت بیشکاف) در تصمیمگیریهایش اشاره کند و بگوید: ”شک نمیکرد، مایوس نمیشد و امام متزلزل و خسته هم نمیشد، اینها خاصیت عمل به تکلیفه“.
خصوصیاتی که امام جمعه خامنهای در تهران برای خمینی برشمرد، دقیقاً همان خصوصیات دجالگرانه و ضدبشری است که خمینی با اتکا به آن بدون ذرهیی تردید و تزلزل، نظام ضدبشریاش را اداره میکرد و زمانی هم که نظام در معرض تهدید مردم و مقاومت ایران قرار میگرفت با همان قاطعیت کذایی و با فتوای جنایتکارانه دستهدسته زندانیان سیاسی را به جوخه اعدام میسپرد.
بعبارت دیگر آنجا که پای حفظ نظام به میان آمد، ذرهیی از شقاوت و جنایت در حق مردم و فرزندان رشید این مردم درنگ نمیکرد، و به راستی در این مشی ضدانقلابی خستگیناپذیر بود.
آخوند صدیقی که بنبست نظام را در تله اتمی در همین سخنرانی بهروشنی باز کرد، بعد از تعریف و تمجید از خمینی، ابتدا با بیان این جمله که ”بعضیها این حالت را از امام به ارث نبردهاند“، لگدی به رفسنجانی و روحانی زد و سپس با بیان جملاتی غیرمعمول و غیرطبیعی شروع به تعریف از خامنهای کرد. بیانی که تنها زمانی که طرف حسابها کسی را قبول ندارند، گوینده سعی میکند با قسم و آیه و.. .. مسأله را به خورد آنها بدهد.
”مسأله دیگر مسأله مذاکره، که آخرین شاید مرحله مذاکره تیم هستهیی ما با قدرتهای استکباری دنیاست. در این رابطه هم من چند نکته را عرض میکنم. امام، رهبر عزیزمون، نایب الاماممون، اماممون، مرجعمون، که هم از نظر قانون اساسی ایشون خطوط اصلی نظام را تعیین میکنند، و هر کسی خلاف خطوط ترسیم شده از ناحیه ایشون را بخواهد پیش بگیره، قانونی نیست. از نظر قانون اساسی قانونی نیست. و هم از این جهت که حاکم شرع است. و حکم ایشون، حکم امام زمان است. مخالفت با او مخالفت با امام عصر ارواحنافدا هست“.
وقتی در همین سخنرانی، آخوند صدیقی بهرغم نصحیتهای خامنهای مبنی بر اختلاف نکردن و حمایت و تایید تیم مذاکره کننده، اقدامات و فعالیتهای آنها را زیر علامت سؤال میبرد و علیه رفسنجانی و روحانی موضع میگیرد، وقتی دلواپسان نظام، بهرغم تذکرات خامنهای تظاهرات گسترده علیه دولت روحانی راه میاندازند و با کلماتی از قبیل خائن، ظریف را مخاطب قرار میدهند و خلاصه بهرغم همه روضههای وحدت خامنهای، جنگ و جدال باندی نه تنها کم نمیشود بلکه افزایش پیدا میکند، این واقعیت برجسته میشود که سخنان خامنهای دیگر کارایی نداشته و ندارد و خلاصه پشمی به کلاه ولیفقیه ارتجاع باقی نمانده و کسی برایش تره خورد نمیکند. لذاست که آخوند صدیقی مجبور است با این القاب، بادکنک سوراخ شده ولیفقیه را باد کند و قسم بدهد و التماس کند که والله خامنهای چنین وچنان است..
این است مفهوم طلسم شکستی ولیفقیه ارتجاع که آخوند صدیقی را به این نقطه کشانده است.
صدیقی که میداند سخنان خامنهای حتی برای نیروهای درون نظام نیز نافذ نیست لذا مجبور است که باز هم هر چه میتواند در مورد او غلومی کند: ”شما رهبر نورانی دارید، وصل است، تجارب عالی دارد. باطن امام تجلی کرده، و اهل توسل و توکل است، شما بحمدالله کشتی نجات امام حسین را دارید“.
بیتردید واقعیتی که خامنهای را ناگزیر کرده است که امام جمعهاش را مأمور کند تا این طور چهره او را بزک کند، بنبستهایی است که رژیم در زمینه داخلی، منطقهای و بینالمللی با آن روبهرو است.
تعریف و تمجیدهای مشمئزکننده صدیقی نمیتواند واقعیت را بپوشاند. واقعیت این است که طلسم ولایت شکسته است و با توجه به بحرانهای فراگیری که خامنهای با آن روبهروست، با گذشت زمان، وضعیت برای خیمه نظام بسیار شکنندهتر از قبل خواهد بود.
آخوند صدیقی برای اینکه بهاصطلاح مشروعیت ولایت خامنهای و احکام او را برای نیروهای شرحه شرحه نظام موجه جلوه بدهد، ناگزیر شد به ولایت سفیانی خمینی و شقاوت ها و قاطعیت ضدانقلابی و ضدمردمی او (بخوانید شقاوت بیشکاف) در تصمیمگیریهایش اشاره کند و بگوید: ”شک نمیکرد، مایوس نمیشد و امام متزلزل و خسته هم نمیشد، اینها خاصیت عمل به تکلیفه“.
خصوصیاتی که امام جمعه خامنهای در تهران برای خمینی برشمرد، دقیقاً همان خصوصیات دجالگرانه و ضدبشری است که خمینی با اتکا به آن بدون ذرهیی تردید و تزلزل، نظام ضدبشریاش را اداره میکرد و زمانی هم که نظام در معرض تهدید مردم و مقاومت ایران قرار میگرفت با همان قاطعیت کذایی و با فتوای جنایتکارانه دستهدسته زندانیان سیاسی را به جوخه اعدام میسپرد.
بعبارت دیگر آنجا که پای حفظ نظام به میان آمد، ذرهیی از شقاوت و جنایت در حق مردم و فرزندان رشید این مردم درنگ نمیکرد، و به راستی در این مشی ضدانقلابی خستگیناپذیر بود.
آخوند صدیقی که بنبست نظام را در تله اتمی در همین سخنرانی بهروشنی باز کرد، بعد از تعریف و تمجید از خمینی، ابتدا با بیان این جمله که ”بعضیها این حالت را از امام به ارث نبردهاند“، لگدی به رفسنجانی و روحانی زد و سپس با بیان جملاتی غیرمعمول و غیرطبیعی شروع به تعریف از خامنهای کرد. بیانی که تنها زمانی که طرف حسابها کسی را قبول ندارند، گوینده سعی میکند با قسم و آیه و.. .. مسأله را به خورد آنها بدهد.
”مسأله دیگر مسأله مذاکره، که آخرین شاید مرحله مذاکره تیم هستهیی ما با قدرتهای استکباری دنیاست. در این رابطه هم من چند نکته را عرض میکنم. امام، رهبر عزیزمون، نایب الاماممون، اماممون، مرجعمون، که هم از نظر قانون اساسی ایشون خطوط اصلی نظام را تعیین میکنند، و هر کسی خلاف خطوط ترسیم شده از ناحیه ایشون را بخواهد پیش بگیره، قانونی نیست. از نظر قانون اساسی قانونی نیست. و هم از این جهت که حاکم شرع است. و حکم ایشون، حکم امام زمان است. مخالفت با او مخالفت با امام عصر ارواحنافدا هست“.
وقتی در همین سخنرانی، آخوند صدیقی بهرغم نصحیتهای خامنهای مبنی بر اختلاف نکردن و حمایت و تایید تیم مذاکره کننده، اقدامات و فعالیتهای آنها را زیر علامت سؤال میبرد و علیه رفسنجانی و روحانی موضع میگیرد، وقتی دلواپسان نظام، بهرغم تذکرات خامنهای تظاهرات گسترده علیه دولت روحانی راه میاندازند و با کلماتی از قبیل خائن، ظریف را مخاطب قرار میدهند و خلاصه بهرغم همه روضههای وحدت خامنهای، جنگ و جدال باندی نه تنها کم نمیشود بلکه افزایش پیدا میکند، این واقعیت برجسته میشود که سخنان خامنهای دیگر کارایی نداشته و ندارد و خلاصه پشمی به کلاه ولیفقیه ارتجاع باقی نمانده و کسی برایش تره خورد نمیکند. لذاست که آخوند صدیقی مجبور است با این القاب، بادکنک سوراخ شده ولیفقیه را باد کند و قسم بدهد و التماس کند که والله خامنهای چنین وچنان است..
این است مفهوم طلسم شکستی ولیفقیه ارتجاع که آخوند صدیقی را به این نقطه کشانده است.
صدیقی که میداند سخنان خامنهای حتی برای نیروهای درون نظام نیز نافذ نیست لذا مجبور است که باز هم هر چه میتواند در مورد او غلومی کند: ”شما رهبر نورانی دارید، وصل است، تجارب عالی دارد. باطن امام تجلی کرده، و اهل توسل و توکل است، شما بحمدالله کشتی نجات امام حسین را دارید“.
بیتردید واقعیتی که خامنهای را ناگزیر کرده است که امام جمعهاش را مأمور کند تا این طور چهره او را بزک کند، بنبستهایی است که رژیم در زمینه داخلی، منطقهای و بینالمللی با آن روبهرو است.
تعریف و تمجیدهای مشمئزکننده صدیقی نمیتواند واقعیت را بپوشاند. واقعیت این است که طلسم ولایت شکسته است و با توجه به بحرانهای فراگیری که خامنهای با آن روبهروست، با گذشت زمان، وضعیت برای خیمه نظام بسیار شکنندهتر از قبل خواهد بود.