728 x 90

ادبیات و فرهنگ,

استـعـاره * ـ نسیم هامون

-

غروب
غروب
1
دنبال استعاره باش!
با این «زبـان» به جنگ تـباهی قـدم گـذار!
2
قاموس ابتذال را
سر کج نکن!
با خنجری بر سیب گلو
مجاب نشو!
استعاره‌هایت
از حنجره‌های تاریخ به یاری‌ات می‌آیند...
ـ همیشه کلماتی از قله‌ها سرازیر
و یادهایی از کوه خاطرات می‌آیند... ـ
3
نعره‌های حیات را
از نای استعاره بشنو!
باکـلـک استعاره قدم زن!
با «زبان» استعاره بیاندیش!
در آینه‌های استعاره منفجر شو!
با رعده‌یی استعاره
آسمان تاریخ را ببار!
در جهان استعاره سیر کن!
و خویش را بنگر
دلتنگ استعاره‌پوش جهان... !
4
دریغ‌هایت را جامه‌یی کن!
بر جادهٴ غروب‌های گرسنه پای نـه!
نعرهٴ برگها از ساق‌ها و رگانت بالا می‌آید
ـ پلنگان پاییز
پاهایت را می‌بلعند ـ
5
دست کودک استعاره در دستهای توست
خمیده بر خاک راه بنگر!
نام‌های ممنوع را بردار!
یادهای ممنوع را شماره کن!
عشقهای ممنوع را به یاد آر!
بر شانه‌های افق‌ها، سلامی دوباره به آفتاب گو!
بر قلب بامدادی‌ات بایست
خورشید بی‌مرگ آزادی را ستایش کن!
6
برهنه از جامه‌های اندوه
پوشیده از عشقهای دلتنگ
محجوب الماس‌های یـاد
مستور زخم‌های بـاز،
والاتباری عشق‌هایت را محتشم دار!
7
استعاره‌هایت را گرد آور!
چنگ بزن!
سنگ سخنگو
ابر رمیده
گیسوی باران
باد مهاجر
نسیم خوشه‌چین
قبای سرو
بال شکسته
آهوی گریزپای آرزو!
چنگ بزن!
بیدبـن مجنون!
با سایه‌هایت این‌جا فرود آی!
سایه افکن
چنگ بزن!
استعاره‌هایتان را گرد آورید!
چنگ زنید!
اجرام زمین
ستارگان گونه ‌سرخ
نشانه‌های انسان
شکوفه‌های رنج
دختران متلاشی بر سنگ‌های غربت!
تاریخ‌های سنگ‌سار گشته در زهدان زنان
اسیران دلتنگ پرده‌های آهنی
مادران تبعیدی جزایر بی‌بازگشت زندگی
کودکان خوشه‌ چین اضطراب‌های معصوم
مرجانهای اعماق
چنگ زنید!
8
دنبال استعاره باش!
با این «زبـان»
به جنگ تباهی قدم گذار... !
 
پانوشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* استعاره: عاریه‌یی از زبان است برای گریز از ادای مستقیم واقعیتهایی که شور و انگیزشی برنمی‌انگیزند؛ اما استعاره‌ها، حتی واقعیتهای تلخ و گزنده و یأس‌انگیز را نیز بدل به زبانی تصویری و گیرا و گاه حماسی از همان واقعیت می‌کنند.

استعاره، از اصلی‌ترین عناصر زبان اندیشه است. این استعاره است که طبیعت و اشیاء را به جانب وصف حیات آدمی و هر آنچه به حیات او معنایی زیباشناسانه می‌دهد، می‌کشاند.

در زبان و نگرش استعاره‌گون، اندیشه هرگز به بن‌بست نمی‌رسد. طبیعت، تاریخ، دانش بشری و تجربه زندگی و رؤیاهای بی‌مرگ آدمی، دستهای بلند و لایتناهی استعاره هستند که به یاری تفکر ما می‌آیند و به آن توانایی و سمت و سوی هستی‌شناسی و زیباسازی می‌دهند.

***
از لغت‌نامه‌ی دهخدا: «استعارت چیزی عاریت خواستن باشد و این صنعت چنان باشد که لفظی را معنی باشد حقیقی و به جای دیگر بر سبیل عاریت بکار بندد. و این صنعت در همه زبانها بسیارست و چون استعارت بعید نباشد و مطبوع بود، سخن را آرایش تمام حاصل گردد... استعاره در لغت به عاریت گرفتن چیزی و در اصطلاح شعرا مجاز را نامند و آن را اضافت مجازی و اضافیه بالاستعاره خوانند؛ چنانکه «سر هوش» و «قدم فکر» که هوش و فکر را شخص فرض کرده برای او سر و قدم مقرر کرده».

***
«استعاره، به زبان جنبه‌هایی از شیوه زندگی ما و اقامت ما را در جهان بازگرداند، تا با باشندگان نسبت یابیم». ـ پل ریکور (از کتاب حجم وهم، هیوا مسیح)
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/80eb2c26-06d8-424a-880b-4dd4c6993fb3"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات