میگذره شبانه ـ روزا گرم صحبت با شقایق
میباره از آسمون باز، یادگار و یاد عاشق
میباره از آسمون باز، یادگار و یاد عاشق
از دوباره فرودین باز، یادتو به یاد من داد
یادی که از ازل عشق تا ابد میکشه فریاد...
بیهوا پر میکشی از خاطرات بید مجنون
بیهوا میرسی از راه، توی آینههای بارون
اگه این شب ـ گرگ ابلیس، دل خورشیدو شکسته
بهمن و خرداد و مرداد، سال به سال به خون نشسته،
روزا از تکرار اسمت، آینهها خسته نمیشن
پنجرهها رو به یادت، تا ابد بسته نمیشن
من به تو محتاجم ای یاد، سایهای بر سر من باش
هالة حریم عشق و، مهر پیغمبر من باش
در حریم امن عشقت، وقتی یادت رو میبینم
پای قصههای یادت، با ستارهها میشینم...
اسممو کی بود صدا زد؟ کی بود از خاطره برگشت؟
گـرگـر شقایقا باز، افتاده به جون این دشت
می چکی از چشمهی ماه، میچکی از چشم مینا
از چشای هر ستاره، تو چشای خیس دریا
وقتی که مردم میبـوسن، سنگ خورشید تو رو باز
یک وطن پر میشه از یاد، ای غزلترین غزلساز
نمیشه دل کند از این یاد، این هوا، هوای یاره
خلعت یاد و میپوشم، وقت دیدار بهاره...
(.