در گردهمایی جوامع ایرانیان در پاریس و بعد در نروژ و کالیفرنیا و بالاخره در اوج این گردهماییها، کنفرانس بینالمللی بهمناسبت روز جهانی زن در پاریس، قبل از هر چیز این روح بالندهٴ مقاومت ایران بود که میدرخشید. آن جوهری که مجاهدین به آن نام « انقلاب مریم» دادهاند. اما این بار این « انقلاب» ثمرات خود را در بیرون از مجاهدین به نمایش میگذاشت، و از طلوع جهانبینی نوینی برای رهایی انسانی خبر میداد، دیدگاهی که میتواند زنان و مردان آزادهٴ 5 قارهٴ جهان را به دور نگین خود متحد کند. یکی در آمریکا بگوید «نبرد با رژیم برای من مسأله فردی شده است» (تام ریچ) و دیگری روح فدا در این آرمان را مایهٴ قدرت بیابد و بگوید «با فداکاری ضعف ما تبدیل به قوت میشود» (اینگرید بتانکور).
این درخشش بهخصوص در کنفرانس بینالمللی بهمناسبت روز جهانی زن هر ناظری را به شگفتی میانداخت.
ناظری که وقتی صحبت از مناسبت روز جهانی زن میشود در بهترین شکل خود، منتظر شنیدن صحبتهایی در مورد حقوق به یغما رفته زنان در مناسبات سوداگرانه یا جوامع عقبافتاده و به چالش کشیدن حفرههای بهره کشانه در قوانین این جوامع است.
اما در این کنفرانس میبیند موضوع اساساً چیز دیگری است. برای فهم جوهر آن، در گام اول باید عینک «زن» و «مرد» دیدن را کنار گذاشت. اگر چه صحبت از دنیای «مردسالار» و «زن ستیز» در جامعه خمینی زدهٴ ما بهمثابه کانون بنیادگرایی، حرفی «مادی» و «ملموس» است اما این دیدگاه به هرحال خط تمیزش از «جنسیت» میگذرد. این عینک، هر مبارز صادق را خواه و ناخواه در سقف نازل «جنسیت» مهار میکند. سقفی که در اما و اگرهای همان دنیای سوداگرانه به راهحلهای کاسبکارانه و چانه زنیهای معمول میکشد.
اما سخنان مریم رجوی، در مدار دیگری انسان را به انقلابی دیگر فرا میخواند، انقلابی که ورای منافع این یا آن «جنس»، بهدنبال یک آرمان انسانی است. آرمان برابری. آرمانی که رودرروی رژیم بنیادگرای آخوندی که از زنستیزی و از رهایی از تمامی قید و بندهای بازدارندهٴ انسان نیرو میگیرد و در خطابش زن و مرد یکسانند و یک رسالت دارند: «سرنگونی دیکتاتورها و مشارکت فعال برای ساختن دموکراسی واقعی».
برای همین «برابری یک آرمان زنده و جوشان و رزم آور است» و سرداران صحنهٴ خود را میطلبد.
گرچه نسل بیشماران پیشتر از این در سیمای مریم رجوی سردار جبهه رهایی را دیدهاند و سر به راهش سپردهاند، اما او با بالابردن تصویر سردارانی چون زهرهٴ قائمی که در این آزمون دامن محبت را به خون خود رنگین کردهاند و با اشاره به زنان رهایی که در زندان لیبرتی مدارهای نوینی از فدا را در این رزم بیامان سپری کردهاند، از دست پر و از گنجینهٴ فناناپذیر این مقاومت خبر میدهد. زنان و مردانی از خویش برآمده که در افق تابناک این رزم پرشکوه، نه تنها سرنگونی محتوم رژیم بنیادگرای ولایتفقیه را رقم میزنند بلکه رهایی نوع انسان را نوید میدهند.
انتخاب مدام رزم آوری برای محو هر نابرابری در کانون این آرمان، همان روح روییدن و سحرسبز جوانهٴ انقلاب مریم است که خزان نمیشناسد و یک فصل بیشتر ندارد؛ بهار!
این درخشش بهخصوص در کنفرانس بینالمللی بهمناسبت روز جهانی زن هر ناظری را به شگفتی میانداخت.
ناظری که وقتی صحبت از مناسبت روز جهانی زن میشود در بهترین شکل خود، منتظر شنیدن صحبتهایی در مورد حقوق به یغما رفته زنان در مناسبات سوداگرانه یا جوامع عقبافتاده و به چالش کشیدن حفرههای بهره کشانه در قوانین این جوامع است.
اما در این کنفرانس میبیند موضوع اساساً چیز دیگری است. برای فهم جوهر آن، در گام اول باید عینک «زن» و «مرد» دیدن را کنار گذاشت. اگر چه صحبت از دنیای «مردسالار» و «زن ستیز» در جامعه خمینی زدهٴ ما بهمثابه کانون بنیادگرایی، حرفی «مادی» و «ملموس» است اما این دیدگاه به هرحال خط تمیزش از «جنسیت» میگذرد. این عینک، هر مبارز صادق را خواه و ناخواه در سقف نازل «جنسیت» مهار میکند. سقفی که در اما و اگرهای همان دنیای سوداگرانه به راهحلهای کاسبکارانه و چانه زنیهای معمول میکشد.
اما سخنان مریم رجوی، در مدار دیگری انسان را به انقلابی دیگر فرا میخواند، انقلابی که ورای منافع این یا آن «جنس»، بهدنبال یک آرمان انسانی است. آرمان برابری. آرمانی که رودرروی رژیم بنیادگرای آخوندی که از زنستیزی و از رهایی از تمامی قید و بندهای بازدارندهٴ انسان نیرو میگیرد و در خطابش زن و مرد یکسانند و یک رسالت دارند: «سرنگونی دیکتاتورها و مشارکت فعال برای ساختن دموکراسی واقعی».
برای همین «برابری یک آرمان زنده و جوشان و رزم آور است» و سرداران صحنهٴ خود را میطلبد.
گرچه نسل بیشماران پیشتر از این در سیمای مریم رجوی سردار جبهه رهایی را دیدهاند و سر به راهش سپردهاند، اما او با بالابردن تصویر سردارانی چون زهرهٴ قائمی که در این آزمون دامن محبت را به خون خود رنگین کردهاند و با اشاره به زنان رهایی که در زندان لیبرتی مدارهای نوینی از فدا را در این رزم بیامان سپری کردهاند، از دست پر و از گنجینهٴ فناناپذیر این مقاومت خبر میدهد. زنان و مردانی از خویش برآمده که در افق تابناک این رزم پرشکوه، نه تنها سرنگونی محتوم رژیم بنیادگرای ولایتفقیه را رقم میزنند بلکه رهایی نوع انسان را نوید میدهند.
انتخاب مدام رزم آوری برای محو هر نابرابری در کانون این آرمان، همان روح روییدن و سحرسبز جوانهٴ انقلاب مریم است که خزان نمیشناسد و یک فصل بیشتر ندارد؛ بهار!