تام تانکردو: برای به تصویر کشاندن ماهیت فراحزبی این کارزار، خوب است بدانید که من زمانی در دولت ریگان منصوب شدم. در اینجا همچنین سخنرانانی هستند که در دولت بوش بودند. و یک نفر که من میدانم در دولت کلینتون کار کرده است. و حالا فیلیپ کراولی که توسط رئیسجمهور اوباما بهعنوان دستیار وزیر امور خارجه در امور عمومی انتخاب شد و از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ خدمت کرد. و همچنین مشاور ویژه رئیسجمهور در امور امنیت ملی بود. فیلیپ کراولی
فیلیپ کراولی:
بسیار متشکرم از شما و صبح شما بهخیر. در طول سال گذشته که من دارنده کرسی دانشکده حقوقدانشگاه پنسیلوانیا بودهام، عکس تام ریج را در خارج از یکی از کلاسها نصب شده، میبینم، بهعنوان کسی که وکیل نیست اما به وکلا در مورد فضای امنیت ملی در قرن بیست و یکم درس میدهد. این عکس خوبی است و برخی مواقع من تابلو را تنظیم میکنم تا به بهترین صورت جلوه کند.
من خوشحالم که مجدداً در کنار شما باشم. بعد از شنیدن سخنان اد رندل و تام ریج و جان بولتون من احساس میکنم که یک کمککار بیش نیستم. اما برای اینکه مطمئن شویم که ماهیت فراحزبی وجود دارد سخنان خودم را به سه قسمت تقسیم میکنم.
من سال گذشته هم تقریباً در همین ایام اینجا بودم و حرفهای خودم را در چارچوب آنچه در آن زمان، بهار عربی نام داشت و اکنون بیداری عربی نام گرفته، بازگو کردم. اما روشن است که دینامیسم و تغییر اساسی در خاورمیانه شکل گرفته است.
روشن است که هیچکس نمیتوانست آنچه اتفاق افتاد را پیشبینی کند و یک سال پیش من فکر میکنم که همه ما خوشبینتر بودیم بهخاطر وقایع فوقالعادهیی که در تونس و مصر و تدریجاً در لیبی بهوقوع میپیوست. تغییرات دراماتیکی که طی روزها، هفتهها و ماهها حاصل شد.
فکر میکنم همه ما آن روزها و حتی امروز مطمئن هستیم که هیچ کشوری از نیروهای تغییر در امان نیست، نیروهایی که در منطقه رها شدهاند و این شامل کشوری میشود که تمرکز اصلی بحث امروز ما نیز هست، یعنی رژیم ایران.
با این حال، فکر میکنم ما درک بهتری در مورد تغییرات یک سال بعد داریم و نیروی دیگری را میبینیم، یعنی سرکشی (دیکتاتورها). و این تنها در جریان دخالت نظامی در لیبی مشهود نشد، دخالتی که موفقیتآمیز بود، اما روشن است که مدت بیشتری از آنچه انتظارش را داشتیم طول کشید؛ زیرا یک رهبر به جای اینکه تسلیم خواست مردم خود شود تصمیم گرفت سلاح به روی آنها بکشد.
حال، لیبی با چالشهای بیشتری در آینده مواجه خواهد شد، اما حداقل حالا مردم لیبی همانند مردم تونس و مصر این قدرت را دارند تا انتخاب کنند که چه کسی و به چه نحوی کشورشان را اداره کند.
ما همچنین دیدم که رهبر یمن نیز مقاومت کرد. در نهایت او مجبور شد که از قدرت کنارهگیری کند. دوران انتقال یمن بسیار متفاوت خواهد بود و بسیار تدریجی اما بهوضوح نیازمند گذشت زمان و نیازمند حمایت قابلتوجه بینالمللی است.
و همانطور که همه ما میدانیم تراژدی واقعی در سوریه در شرف وقوع است. ما شوکه شدهایم، اگرچه غافلگیر نیستیم که این رژیم بیرحم به چه اقداماتی متوسل میشود تا به هر قیمت قدرت خود را حفظ کند. و همین چند روز پیش دیدیم که چطور مردان و زنان و کودکان در روستای حوله کشته و اعدام شدند.
همانطور که وزارتخارجه دیروز اعلام کرد ما در این ماجرا اثر انگشت رژیم ایران را هم میبینیم که در حقیقت به حمایت تکنیکی به سوریه، مباهات میکند، تا رژیم سوریه بتواند در مقابل اراده محکم و روشن گسترش یابنده مردم سوریه بایستد.
ما همچنین ابراز انزجار میکنیم که امروز اسد میتواند بهخاطر حمایت اقتصادی و سیاسی و همچنین در نمونه روسیه، با حمایت نظامی از طرف کشورهایی مانند روسیه و چین و غیره در قدرت بماند. آنها بشار اسد را قادر میسازند که حداقل تا این لحظه در مسند قدرت باقی بماند.
اما یک سال بعد از شروع این وقایع من هنوز بر این باورم که تغییر اجتنابناپذیر است و همانطور که گفته شد تغییر واقعی در کشوری مثل ایران حاصل خواهد شد؛ جایی که مردم آن نه تنها درایت سیاسی بلکه ظرفیت انتخاب واقعی نیز دارند که امروز از آنها سلب شده است.
اکنون بعد از ترک وزارتخارجه در سال گذشته ما همه خواهان یک دنیای بهتری هستیم اما باید با واقعیتهای دنیایی که امروز در آن هستیم، دست و پنجه نرم کنیم.
ما همه خواهان تغییر رژیم در ایران هستیم اما باید ببینیم که چطور میتوان به این نتیجه دست یافت و ما باید فرآیندی را مدیریت کنیم که طی آن فرصتهای جدیدی ایجاد شود که بهطور اجتنابناپذیری تکامل یابند ما و مردم منطقه نمیخواهیم در جهانی زندگی کنیم که در خاورمیانه رژیم ایران دارای یک بمب هستهیی باشد.
میخواهم به شما بگویم که رژیم ایران در وسط ترازو قرار گرفته است. رژیم و سیاستهای آن دوران افول را طی میکنند. .
رژیم ایران فشار را احساس میکند اما تکامل فرآیند تغییر طول خواهد کشید.
و این چیزی است که بر اهمیت موضوع کمپ اشرف برای همه ما میافزاید. ما میخواهیم مطمئن شویم که ساکنان اشرف که یک جایگزین واقعی را علیه رژیم ایران نمایندگی میکنند، خواهند توانست در امن و امان از عراق خارج شوند اگرچه ما هر کاری که بتوانیم را در آمریکا انجام خواهیم داد، اما نهایتاً تغییر در ایران که از جانب همه ما قابل حمایت است باید اول و قبل از هر چیز توسط نیروهای داخل ایران صورت گیرد. این تغییر را نمیتوان از خارج تحمیل کرد.
ما سخنان قانع کنندهیی را از فرماندار رندل و سایرین در مورد شرایط سخت زندگی (در لیبرتی) شنیدیم. در رابطه با ضرورت زمانبندی و اقدامات عملی هم صحبت کردهایم.
من بهعنوان کسی که در دولت اوباما کار کرده است، میتوانم به شما بگویم و شاید جان بولتون هم با من موافق باشد که ما امروز در وزارتخارجه دارای یک حامی قوی یعنی سفیر دانیل فیرید هستیم. او یکی از دیپلوماتهای برجسته این کشور است. او میتواند نیروی طبیعی باشد. و من اطمینان دارم که فرید سخت تلاش خواهد کرد که این فرآیند را پیش ببرد.
«دن» (فیرید) بهطور مکرر اشاره میکرد که کلید واقعی در اینجا تنها این نیست که ساکنان از اشرف به لیبرتی منتقل شوند بلکه کلید واقعی این است که آنها از عراق به مکان امن تری منتقل شوند و اینجا جایی است که دیوار پروسه وجود ندارد و منبع پیشرفت است. این پروسه باید بهتر و سریعتر انجام شود.
اتلاف وقت بهطور واقع برای ما گزینه نیست. چیزی کمتر از 20 درصد ساکنان کمپ اشرف که منتقل شدهاند توسط سازمان مللمتحد مورد مصاحبه قرار گرفتهاند. این پروسه باید سریعتر و بهتر شود.
به نظر من ضربالاجل واقعی که ما باید برای تعیین آن فشار بیاوریم این است که آمریکا در نقش رهبری این فرآیند بهطور مکرر مورد سؤال قرار بگیرد که اولین پناهنده چه موقع، از کمپ اشرف خارج خواهد شد و اولین پناهنده چه موقع، به آمریکا خواهد رسید؟
آنگاه ما بهتر میتوانیم نزد کشورهای دیگر برویم و همانطور که فرماندار ریج پرسید پس موضع باقی دنیا چیست؟ ما در جایگاه قویتری خواهیم بود، وقتی ما درهای خودمان را باز کنیم و از اولین دسته از ساکنان کمپ اشرف در آمریکا استقبال کنیم آنگاه میتوانیم به باقی دنیا بگوییم که ما سهم خود را انجام دادیم و حالا نوبت شما است. من بهدنبال آن روز هستم و این معیار سنجش کلیدی در جریان انجام کارهای دیگر است، یعنی مسائل صنفی مانند کولرها و غیره. نهایتاً این باید پروسه موفقیتآمیز و معتبری باشد. نباید فقط حول انتقال از اشرف به لیبرتی باشد. باید حول انتقال از لیبرتی به مناطق امنتر و بهتر باشد. بسیار از شما متشکرم.
تام تانکردو:
سخنران بعدی ما کسی است که نماینده دائم در مللمتحد بود. او معاون وزیر خارجه برای کنترل هستهیی و امنیت بینالمللی بود. سفیر بولتون در حال حاضر یک محقق ارشد امنیت ملی و سیاستگذاری در انستیتوی آمریکایی انترپرایز است و مقالات او بهطور منظم در نیویورک تایمز، وال استریت ژورنال و واشینگتن تایمز به چاپ میرسند. سفیر جان بولتون.
سفیر بولتون:
با تشکر زیاد.
من امروز میخواهم بهطور خلاصه در مورد وضعیت برنامه تسلیحات اتمی رژیم ایران صحبت کنم، زیرا در عین اینکه ما بهدرستی روی سرنوشت ساکنان اشرف تمرکز کردهایم و نیز روی وضعیت فراتر که گرفتن استاتوی پناهندگی و خروج از عراق و نیز تحولات بهطور عامتر در عراق متمرکز هستیم، من فکر میکنم در رابطه با برنامه اتمی، ما ممکن است به یک نقطه خیلی خیلی تعیینکنندهیی برسیم. این هیچ ربطی به جوسازیهای سیاسی و یا دیپلوماتیک و یا حدس و گمانه زنی ندارد. این امر به فیزیک ربط دارد و خود فیزیک مربوط است به استمرار پیشرفت رژیم ایران در راستای هدف درازمدتش برای کسب توانایی تسلیحات اتمی قابل شلیک.
در ارتباط با برنامه تسلیحات اتمی این رژیم، من اولین بار دیدم مجاهدین دارند جهان را از این فعالیت ممنوعه مطلع میسازند. فعالیتهای اتمی که توسط این رژیم انجام میشد ناقض تعهدات آنها طبق قرارداد منع گسترش تسلیحات اتمی بود.
این فعالیتها توافقات آنها با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را مستمراً نقض میکرد، اظهارات آنها را که بهطور روتین اعلام میکردند که تنها هدفشان از دنبال کردن تحقیقات هستهیی فقط برای کسب انرژی صلحآمیز هستهایست نقض میکرد و همانطور که مدارکی که طی سالیان سرجمع شده است نشان میدهد، من دیدم که آنچه که در دورانی که در وزارتخارجه بودم طبقهبندی شده بود با آنچه که مجاهدین علناً افشا میکردند مشابه بود و این واقعاً بینظیر بود.
جالب است بدانید افرادی مثل من و دولت میتوانند درباره تهدید گسترش اتمی صحبت کنند. همواره خیلی کلی به نظر میرسد. وقتی در این باره فکر میکنید، حدود 50سال است که ما یک آزمایش اتمسفری اتمی داشتهایم.
وقتی من با دانشجویان دانشگاهها درباره تهدید گسترش تسلیحات اتمی صحبت میکنم، برای آنها، یک انفجار اتمی، یک صحنه تار سیاه و سفید در تلویزیون در اواخر دهه 40 یا 50 است. این مانند یک دنیای دیگری برای آنهاست.
من توصیه نمیکنم که ما به آزمایشها در اتمسفر برای اهداف آموزشی مبادرت کنیم. ولی دارم میگویم که واقعیت تهدید اتمی چیزی است که کمی از تجربه مردم فاصله دارد.
لذا، اینکه اطلاعات در مورد فعالیت رژیم ایران علنی بشوند، به نظر من خیلی مهم بود و من فکر میکنم ما حالا ملاحظه میکنیم که این تلاش 20ساله رژیم به نحو خطرناکی به موفقیت نزدیک میشود.
ما همین هفته پیش یک گزارش دیگر توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر اساس اطلاعات آژانس داشتیم که اساساً اطلاعات علنی است و مبتنی بر چیزی که ما نمیدانیم نیست. بلکه مبتنی بر آن چیزی است که آنها (بازرسان آژانس) همین حالا بهطور علنی مشاهده میکنند. میزان قابل ملاحظهای از اورانیوم با غلظت کم برای رژیم وجود دارد که بتواند 5 یا تعداد بیشتری بمب اتمی را با کار کمی بیشتر با پروسه غنیسازی بسازد.
هر کس که کمی درباره تسلیحات اتمی مطلع باشد میداند که تولید اورانیوم غنی شده، عمود خیمه تولید توانایی تسلیحاتی کردن بمب است و بدون هیچگونه مانعی در حال پیشرفت است. نسل جدیدی از سانتریفیوژها که خیلی راندمان بیشتر و ظرفیت بیشتری دارند برای ورود بهکار آماده شدهاند. و پیشرفت ساخت یک زیرساخت گستردهتر و زیرزمینیتر نیز ادامه دارد.
در عینحال، هر چند این کارها در برابر چشمان ما در جریان هستند، ایالات متحده، همانطور که ظرف 20سال گذشته انجام داده است، هنوز در تلاش است راهی را پیدا کند که با این رژیم مذاکره کند.
این اعتقاد فراتر از اعتقاد مذهبی است و شما نمیتوانید یک واقعیت مستند را پیدا کنید که استمرار این مذاکرات را توجیه کند. بهسادگی باید گفت که هیچ سندی برای توجیه این مذاکرات وجود ندارد. اجازه بدهید که به دور اخیر مذاکرات نگاهی بیندازیم.
با جوسازی خیلی زیاد، 5 عضو دائم شورای امنیت و آلمان با مذاکرهکنندگان رژیم ایران در استانبول ملاقات کرده و چند روز مذاکره کردند.
وقتی مذاکرات تمام شد آنها اعلام کردند که یک موفقیت بزرگ بود. پیشرفت زیادی شد. نتیجه قابل دسترس چه بود؟ آنها توافق کردند که 5 هفته بعد در بغداد ملاقات کنند. چه خوب، بیایید جشن بگیریم.
دیپلوماسی تنها حرفهای در جهان است که موفقیت با اینکه یک ملاقات دیگری داشته باشیم تعریف میشود. آن ملاقات کجا بود؟ از این همه جا، در بغداد. خدای من، چه انتخاب جالبی؟
خوب، ما به بغداد میرویم و گزارشهایی را از آژانس نزدیک به توافق با رژیم در مورد دسترسی به سایت پارچین میشنویم که میگوید این رژیم یک قرارگاه زرهی توپخانه و موشکی ایجاد کرده است که بدون شک به آزمایش انفجارهای شدید با اورانیوم غنی شده و پلوتونیوم در محفظه بمب اتمی مشغول بوده است و آن را به یک حجم زیاد تبدیل کرده است و یک عکسالعمل کنترل شده زنجیرهیی را که بمب اتمی برای آن طراحی شده است، ایجاد نموده است و مذاکرات در بغداد بعد از این اخبار خوشحال کننده از آژانس برگزار شدند. البته هیچ توافق مکتوبی وجود ندارد.
بله، هنوز یک موضوعات حل ناشدهای هستند، ولی این خبر خوبی است. شما میتوانید روی آن حساب کنید.
لذا، مذاکرات در بغداد برگزار میشوند. آنها دو روز مذاکره داشتند و به چه توافقی میرسدند؟ موافقت میکنند که دوباره ملاقات و مذاکره کنند، این یک موفقیت دیگر است!
چهار هفته دیگر در مسکو. فقط این بار ما در گزارشی از نیویورک تایمز خبردار میشویم ـ و میدانید که نیویورک تایمز همیشه درست میگوید ـ میبینیم، یعنی نیویورک تایمز به زبان خودش مینویسد که مجموعهیی از فعالیتها در آخر کار صورت گرفت، چون آنها نمیتوانستند بر سر شهر محل مذاکره توافق کنند. نهایتاً روی مسکو به سازش رسیدند.
خوب شاید دور چهارم مذاکرات در تهران باشد. چرا که نه؟ نتیجهاش چه میشود؟ یکبار دیگر خریدن وقت برای این رژیم جهت پیشرفت بسوی تسلیحات اتمی.
در مذاکرات دیپلوماتیک، زمان یک فاکتور خنثی نمیباشد. مذاکرات، مانند سایر انواع فعالیتهای انسانی هستند. هزینهها و منافعی وجود دارد. و هزینه مذاکرات این است که رژیم ایران وقت به دست میآورد که تلاش خودش را برای رسیدن به آن هدف دنبال کند.
افراد در مورد تحریمهای مؤثر که یک تأثیر خرد کننده بر رژیم ایران داشتهاند صحبت میکنند. مدیر اطلاعات سراسری، که خود اوباما او را منصوب کرده است، دو ماه پیش در برابر کنگره آمریکا شهادت داد که تمامی تحریمهای موجود هیچ تأثیری روی رفتار یا سیاستهای رژیم ایران در حیطه هستهیی نداشته است.
تحریمهای جدید تابستان امسال به اجرا گذاشته میشوند و ممکن است تأثیر اقتصادی داشته باشند ولی هیچ شواهدی وجود ندارند که آنها تأثیری روی کند کردن برنامه تسلیحات اتمی رژیم ایران داشتهاند.
در حقیقت، اگر چیزی باشد، همه توجهات به تحریمها، به ویروس استاکسنت و شعله و سایر فعالیتهای مخفیانه علیه برنامه اتمی، بسادگی ما را از این واقعیت خطیر که آنها به هدفشان نزدیک و نزدیکتر میشوند، منحرف میکند. بدون اینکه بدانیم فعالیتهایی در داخل ایران، در کره شمالی و در سوریه صورت میگیرند یا نه که ما در مورد آنها چیزی نمیدانیم.
من فکر میکنم پاسخ اینجا این است که این کار باید با یک سیاست اعلام شدهایالات متحده و دوستانمان در اروپا همراه بشود. و آن اینکه نه تنها ما مخالف این هستیم که این رژیم تسلیحات اتمی داشته باشد، بلکه ما با این رژیم کاملاً مخالف هستیم و این رژیم باید سرنگون شود. با تشکر از همه شما.
(پایان قسمت سوم)
فیلیپ کراولی:
بسیار متشکرم از شما و صبح شما بهخیر. در طول سال گذشته که من دارنده کرسی دانشکده حقوقدانشگاه پنسیلوانیا بودهام، عکس تام ریج را در خارج از یکی از کلاسها نصب شده، میبینم، بهعنوان کسی که وکیل نیست اما به وکلا در مورد فضای امنیت ملی در قرن بیست و یکم درس میدهد. این عکس خوبی است و برخی مواقع من تابلو را تنظیم میکنم تا به بهترین صورت جلوه کند.
من خوشحالم که مجدداً در کنار شما باشم. بعد از شنیدن سخنان اد رندل و تام ریج و جان بولتون من احساس میکنم که یک کمککار بیش نیستم. اما برای اینکه مطمئن شویم که ماهیت فراحزبی وجود دارد سخنان خودم را به سه قسمت تقسیم میکنم.
من سال گذشته هم تقریباً در همین ایام اینجا بودم و حرفهای خودم را در چارچوب آنچه در آن زمان، بهار عربی نام داشت و اکنون بیداری عربی نام گرفته، بازگو کردم. اما روشن است که دینامیسم و تغییر اساسی در خاورمیانه شکل گرفته است.
روشن است که هیچکس نمیتوانست آنچه اتفاق افتاد را پیشبینی کند و یک سال پیش من فکر میکنم که همه ما خوشبینتر بودیم بهخاطر وقایع فوقالعادهیی که در تونس و مصر و تدریجاً در لیبی بهوقوع میپیوست. تغییرات دراماتیکی که طی روزها، هفتهها و ماهها حاصل شد.
فکر میکنم همه ما آن روزها و حتی امروز مطمئن هستیم که هیچ کشوری از نیروهای تغییر در امان نیست، نیروهایی که در منطقه رها شدهاند و این شامل کشوری میشود که تمرکز اصلی بحث امروز ما نیز هست، یعنی رژیم ایران.
با این حال، فکر میکنم ما درک بهتری در مورد تغییرات یک سال بعد داریم و نیروی دیگری را میبینیم، یعنی سرکشی (دیکتاتورها). و این تنها در جریان دخالت نظامی در لیبی مشهود نشد، دخالتی که موفقیتآمیز بود، اما روشن است که مدت بیشتری از آنچه انتظارش را داشتیم طول کشید؛ زیرا یک رهبر به جای اینکه تسلیم خواست مردم خود شود تصمیم گرفت سلاح به روی آنها بکشد.
حال، لیبی با چالشهای بیشتری در آینده مواجه خواهد شد، اما حداقل حالا مردم لیبی همانند مردم تونس و مصر این قدرت را دارند تا انتخاب کنند که چه کسی و به چه نحوی کشورشان را اداره کند.
ما همچنین دیدم که رهبر یمن نیز مقاومت کرد. در نهایت او مجبور شد که از قدرت کنارهگیری کند. دوران انتقال یمن بسیار متفاوت خواهد بود و بسیار تدریجی اما بهوضوح نیازمند گذشت زمان و نیازمند حمایت قابلتوجه بینالمللی است.
و همانطور که همه ما میدانیم تراژدی واقعی در سوریه در شرف وقوع است. ما شوکه شدهایم، اگرچه غافلگیر نیستیم که این رژیم بیرحم به چه اقداماتی متوسل میشود تا به هر قیمت قدرت خود را حفظ کند. و همین چند روز پیش دیدیم که چطور مردان و زنان و کودکان در روستای حوله کشته و اعدام شدند.
همانطور که وزارتخارجه دیروز اعلام کرد ما در این ماجرا اثر انگشت رژیم ایران را هم میبینیم که در حقیقت به حمایت تکنیکی به سوریه، مباهات میکند، تا رژیم سوریه بتواند در مقابل اراده محکم و روشن گسترش یابنده مردم سوریه بایستد.
ما همچنین ابراز انزجار میکنیم که امروز اسد میتواند بهخاطر حمایت اقتصادی و سیاسی و همچنین در نمونه روسیه، با حمایت نظامی از طرف کشورهایی مانند روسیه و چین و غیره در قدرت بماند. آنها بشار اسد را قادر میسازند که حداقل تا این لحظه در مسند قدرت باقی بماند.
اما یک سال بعد از شروع این وقایع من هنوز بر این باورم که تغییر اجتنابناپذیر است و همانطور که گفته شد تغییر واقعی در کشوری مثل ایران حاصل خواهد شد؛ جایی که مردم آن نه تنها درایت سیاسی بلکه ظرفیت انتخاب واقعی نیز دارند که امروز از آنها سلب شده است.
اکنون بعد از ترک وزارتخارجه در سال گذشته ما همه خواهان یک دنیای بهتری هستیم اما باید با واقعیتهای دنیایی که امروز در آن هستیم، دست و پنجه نرم کنیم.
ما همه خواهان تغییر رژیم در ایران هستیم اما باید ببینیم که چطور میتوان به این نتیجه دست یافت و ما باید فرآیندی را مدیریت کنیم که طی آن فرصتهای جدیدی ایجاد شود که بهطور اجتنابناپذیری تکامل یابند ما و مردم منطقه نمیخواهیم در جهانی زندگی کنیم که در خاورمیانه رژیم ایران دارای یک بمب هستهیی باشد.
میخواهم به شما بگویم که رژیم ایران در وسط ترازو قرار گرفته است. رژیم و سیاستهای آن دوران افول را طی میکنند. .
رژیم ایران فشار را احساس میکند اما تکامل فرآیند تغییر طول خواهد کشید.
و این چیزی است که بر اهمیت موضوع کمپ اشرف برای همه ما میافزاید. ما میخواهیم مطمئن شویم که ساکنان اشرف که یک جایگزین واقعی را علیه رژیم ایران نمایندگی میکنند، خواهند توانست در امن و امان از عراق خارج شوند اگرچه ما هر کاری که بتوانیم را در آمریکا انجام خواهیم داد، اما نهایتاً تغییر در ایران که از جانب همه ما قابل حمایت است باید اول و قبل از هر چیز توسط نیروهای داخل ایران صورت گیرد. این تغییر را نمیتوان از خارج تحمیل کرد.
ما سخنان قانع کنندهیی را از فرماندار رندل و سایرین در مورد شرایط سخت زندگی (در لیبرتی) شنیدیم. در رابطه با ضرورت زمانبندی و اقدامات عملی هم صحبت کردهایم.
من بهعنوان کسی که در دولت اوباما کار کرده است، میتوانم به شما بگویم و شاید جان بولتون هم با من موافق باشد که ما امروز در وزارتخارجه دارای یک حامی قوی یعنی سفیر دانیل فیرید هستیم. او یکی از دیپلوماتهای برجسته این کشور است. او میتواند نیروی طبیعی باشد. و من اطمینان دارم که فرید سخت تلاش خواهد کرد که این فرآیند را پیش ببرد.
«دن» (فیرید) بهطور مکرر اشاره میکرد که کلید واقعی در اینجا تنها این نیست که ساکنان از اشرف به لیبرتی منتقل شوند بلکه کلید واقعی این است که آنها از عراق به مکان امن تری منتقل شوند و اینجا جایی است که دیوار پروسه وجود ندارد و منبع پیشرفت است. این پروسه باید بهتر و سریعتر انجام شود.
اتلاف وقت بهطور واقع برای ما گزینه نیست. چیزی کمتر از 20 درصد ساکنان کمپ اشرف که منتقل شدهاند توسط سازمان مللمتحد مورد مصاحبه قرار گرفتهاند. این پروسه باید سریعتر و بهتر شود.
به نظر من ضربالاجل واقعی که ما باید برای تعیین آن فشار بیاوریم این است که آمریکا در نقش رهبری این فرآیند بهطور مکرر مورد سؤال قرار بگیرد که اولین پناهنده چه موقع، از کمپ اشرف خارج خواهد شد و اولین پناهنده چه موقع، به آمریکا خواهد رسید؟
آنگاه ما بهتر میتوانیم نزد کشورهای دیگر برویم و همانطور که فرماندار ریج پرسید پس موضع باقی دنیا چیست؟ ما در جایگاه قویتری خواهیم بود، وقتی ما درهای خودمان را باز کنیم و از اولین دسته از ساکنان کمپ اشرف در آمریکا استقبال کنیم آنگاه میتوانیم به باقی دنیا بگوییم که ما سهم خود را انجام دادیم و حالا نوبت شما است. من بهدنبال آن روز هستم و این معیار سنجش کلیدی در جریان انجام کارهای دیگر است، یعنی مسائل صنفی مانند کولرها و غیره. نهایتاً این باید پروسه موفقیتآمیز و معتبری باشد. نباید فقط حول انتقال از اشرف به لیبرتی باشد. باید حول انتقال از لیبرتی به مناطق امنتر و بهتر باشد. بسیار از شما متشکرم.
تام تانکردو:
سخنران بعدی ما کسی است که نماینده دائم در مللمتحد بود. او معاون وزیر خارجه برای کنترل هستهیی و امنیت بینالمللی بود. سفیر بولتون در حال حاضر یک محقق ارشد امنیت ملی و سیاستگذاری در انستیتوی آمریکایی انترپرایز است و مقالات او بهطور منظم در نیویورک تایمز، وال استریت ژورنال و واشینگتن تایمز به چاپ میرسند. سفیر جان بولتون.
سفیر بولتون:
با تشکر زیاد.
من امروز میخواهم بهطور خلاصه در مورد وضعیت برنامه تسلیحات اتمی رژیم ایران صحبت کنم، زیرا در عین اینکه ما بهدرستی روی سرنوشت ساکنان اشرف تمرکز کردهایم و نیز روی وضعیت فراتر که گرفتن استاتوی پناهندگی و خروج از عراق و نیز تحولات بهطور عامتر در عراق متمرکز هستیم، من فکر میکنم در رابطه با برنامه اتمی، ما ممکن است به یک نقطه خیلی خیلی تعیینکنندهیی برسیم. این هیچ ربطی به جوسازیهای سیاسی و یا دیپلوماتیک و یا حدس و گمانه زنی ندارد. این امر به فیزیک ربط دارد و خود فیزیک مربوط است به استمرار پیشرفت رژیم ایران در راستای هدف درازمدتش برای کسب توانایی تسلیحات اتمی قابل شلیک.
در ارتباط با برنامه تسلیحات اتمی این رژیم، من اولین بار دیدم مجاهدین دارند جهان را از این فعالیت ممنوعه مطلع میسازند. فعالیتهای اتمی که توسط این رژیم انجام میشد ناقض تعهدات آنها طبق قرارداد منع گسترش تسلیحات اتمی بود.
این فعالیتها توافقات آنها با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را مستمراً نقض میکرد، اظهارات آنها را که بهطور روتین اعلام میکردند که تنها هدفشان از دنبال کردن تحقیقات هستهیی فقط برای کسب انرژی صلحآمیز هستهایست نقض میکرد و همانطور که مدارکی که طی سالیان سرجمع شده است نشان میدهد، من دیدم که آنچه که در دورانی که در وزارتخارجه بودم طبقهبندی شده بود با آنچه که مجاهدین علناً افشا میکردند مشابه بود و این واقعاً بینظیر بود.
جالب است بدانید افرادی مثل من و دولت میتوانند درباره تهدید گسترش اتمی صحبت کنند. همواره خیلی کلی به نظر میرسد. وقتی در این باره فکر میکنید، حدود 50سال است که ما یک آزمایش اتمسفری اتمی داشتهایم.
وقتی من با دانشجویان دانشگاهها درباره تهدید گسترش تسلیحات اتمی صحبت میکنم، برای آنها، یک انفجار اتمی، یک صحنه تار سیاه و سفید در تلویزیون در اواخر دهه 40 یا 50 است. این مانند یک دنیای دیگری برای آنهاست.
من توصیه نمیکنم که ما به آزمایشها در اتمسفر برای اهداف آموزشی مبادرت کنیم. ولی دارم میگویم که واقعیت تهدید اتمی چیزی است که کمی از تجربه مردم فاصله دارد.
لذا، اینکه اطلاعات در مورد فعالیت رژیم ایران علنی بشوند، به نظر من خیلی مهم بود و من فکر میکنم ما حالا ملاحظه میکنیم که این تلاش 20ساله رژیم به نحو خطرناکی به موفقیت نزدیک میشود.
ما همین هفته پیش یک گزارش دیگر توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر اساس اطلاعات آژانس داشتیم که اساساً اطلاعات علنی است و مبتنی بر چیزی که ما نمیدانیم نیست. بلکه مبتنی بر آن چیزی است که آنها (بازرسان آژانس) همین حالا بهطور علنی مشاهده میکنند. میزان قابل ملاحظهای از اورانیوم با غلظت کم برای رژیم وجود دارد که بتواند 5 یا تعداد بیشتری بمب اتمی را با کار کمی بیشتر با پروسه غنیسازی بسازد.
هر کس که کمی درباره تسلیحات اتمی مطلع باشد میداند که تولید اورانیوم غنی شده، عمود خیمه تولید توانایی تسلیحاتی کردن بمب است و بدون هیچگونه مانعی در حال پیشرفت است. نسل جدیدی از سانتریفیوژها که خیلی راندمان بیشتر و ظرفیت بیشتری دارند برای ورود بهکار آماده شدهاند. و پیشرفت ساخت یک زیرساخت گستردهتر و زیرزمینیتر نیز ادامه دارد.
در عینحال، هر چند این کارها در برابر چشمان ما در جریان هستند، ایالات متحده، همانطور که ظرف 20سال گذشته انجام داده است، هنوز در تلاش است راهی را پیدا کند که با این رژیم مذاکره کند.
این اعتقاد فراتر از اعتقاد مذهبی است و شما نمیتوانید یک واقعیت مستند را پیدا کنید که استمرار این مذاکرات را توجیه کند. بهسادگی باید گفت که هیچ سندی برای توجیه این مذاکرات وجود ندارد. اجازه بدهید که به دور اخیر مذاکرات نگاهی بیندازیم.
با جوسازی خیلی زیاد، 5 عضو دائم شورای امنیت و آلمان با مذاکرهکنندگان رژیم ایران در استانبول ملاقات کرده و چند روز مذاکره کردند.
وقتی مذاکرات تمام شد آنها اعلام کردند که یک موفقیت بزرگ بود. پیشرفت زیادی شد. نتیجه قابل دسترس چه بود؟ آنها توافق کردند که 5 هفته بعد در بغداد ملاقات کنند. چه خوب، بیایید جشن بگیریم.
دیپلوماسی تنها حرفهای در جهان است که موفقیت با اینکه یک ملاقات دیگری داشته باشیم تعریف میشود. آن ملاقات کجا بود؟ از این همه جا، در بغداد. خدای من، چه انتخاب جالبی؟
خوب، ما به بغداد میرویم و گزارشهایی را از آژانس نزدیک به توافق با رژیم در مورد دسترسی به سایت پارچین میشنویم که میگوید این رژیم یک قرارگاه زرهی توپخانه و موشکی ایجاد کرده است که بدون شک به آزمایش انفجارهای شدید با اورانیوم غنی شده و پلوتونیوم در محفظه بمب اتمی مشغول بوده است و آن را به یک حجم زیاد تبدیل کرده است و یک عکسالعمل کنترل شده زنجیرهیی را که بمب اتمی برای آن طراحی شده است، ایجاد نموده است و مذاکرات در بغداد بعد از این اخبار خوشحال کننده از آژانس برگزار شدند. البته هیچ توافق مکتوبی وجود ندارد.
بله، هنوز یک موضوعات حل ناشدهای هستند، ولی این خبر خوبی است. شما میتوانید روی آن حساب کنید.
لذا، مذاکرات در بغداد برگزار میشوند. آنها دو روز مذاکره داشتند و به چه توافقی میرسدند؟ موافقت میکنند که دوباره ملاقات و مذاکره کنند، این یک موفقیت دیگر است!
چهار هفته دیگر در مسکو. فقط این بار ما در گزارشی از نیویورک تایمز خبردار میشویم ـ و میدانید که نیویورک تایمز همیشه درست میگوید ـ میبینیم، یعنی نیویورک تایمز به زبان خودش مینویسد که مجموعهیی از فعالیتها در آخر کار صورت گرفت، چون آنها نمیتوانستند بر سر شهر محل مذاکره توافق کنند. نهایتاً روی مسکو به سازش رسیدند.
خوب شاید دور چهارم مذاکرات در تهران باشد. چرا که نه؟ نتیجهاش چه میشود؟ یکبار دیگر خریدن وقت برای این رژیم جهت پیشرفت بسوی تسلیحات اتمی.
در مذاکرات دیپلوماتیک، زمان یک فاکتور خنثی نمیباشد. مذاکرات، مانند سایر انواع فعالیتهای انسانی هستند. هزینهها و منافعی وجود دارد. و هزینه مذاکرات این است که رژیم ایران وقت به دست میآورد که تلاش خودش را برای رسیدن به آن هدف دنبال کند.
افراد در مورد تحریمهای مؤثر که یک تأثیر خرد کننده بر رژیم ایران داشتهاند صحبت میکنند. مدیر اطلاعات سراسری، که خود اوباما او را منصوب کرده است، دو ماه پیش در برابر کنگره آمریکا شهادت داد که تمامی تحریمهای موجود هیچ تأثیری روی رفتار یا سیاستهای رژیم ایران در حیطه هستهیی نداشته است.
تحریمهای جدید تابستان امسال به اجرا گذاشته میشوند و ممکن است تأثیر اقتصادی داشته باشند ولی هیچ شواهدی وجود ندارند که آنها تأثیری روی کند کردن برنامه تسلیحات اتمی رژیم ایران داشتهاند.
در حقیقت، اگر چیزی باشد، همه توجهات به تحریمها، به ویروس استاکسنت و شعله و سایر فعالیتهای مخفیانه علیه برنامه اتمی، بسادگی ما را از این واقعیت خطیر که آنها به هدفشان نزدیک و نزدیکتر میشوند، منحرف میکند. بدون اینکه بدانیم فعالیتهایی در داخل ایران، در کره شمالی و در سوریه صورت میگیرند یا نه که ما در مورد آنها چیزی نمیدانیم.
من فکر میکنم پاسخ اینجا این است که این کار باید با یک سیاست اعلام شدهایالات متحده و دوستانمان در اروپا همراه بشود. و آن اینکه نه تنها ما مخالف این هستیم که این رژیم تسلیحات اتمی داشته باشد، بلکه ما با این رژیم کاملاً مخالف هستیم و این رژیم باید سرنگون شود. با تشکر از همه شما.
(پایان قسمت سوم)