بامداد سهشنبه ۱۱ فروردین مجاهدان قهرمان بابک علیپور و پویا قبادی در زندان قزلحصار سربدار شدند و به یاران سرفرازشان محمد تقوی و اکبر دانشور کار پیوستند که روز گذشته بهشهادت رسیدند.
بابک ۳۴ساله، حقوقدان، از فرزندان مردم آمل در دی ۱۴۰۲ برای دومین بار دستگیر شد. او در آبان ۱۳۹۷ به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین در رشت دستگیر و ۴ سال در زندان بود.
پویا ۳۳ساله، مهندس برق و از فرزندان مردم سنقر در اسفند ۱۴۰۲ دستگیر شد. او هم قبلاً دو بار در سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ دستگیر شده بود.
بابک و پویا در آذر ۱۴۰۳ به همراه محمد تقوی، اکبر دانشورکار، ابوالحسن منتظر و وحید بنیعامریان، پس از ماهها بازجویی و شکنجه، توسط قاضی جنایتکار ایمان افشاری رئیس شعبه ۲۶ بیدادگاه ضد انقلاب تهران به اعدام محکوم شدند.
قضاییه جلادان امروز اعلام کرد «بابک علیپور و پویا قبادی از عناصر مسلح سازمان مجاهدین و از عناصر دشمن در داخل کشور که در عملیاتهای تروریستی متعددی در تهران مشارکت داشتند. آنها بهمنظور ضربه زدن به امنیت کشور با استفاده از سلاح گرم منحنیزن (لانچر) به مراکز حساس و اماکن عمومی حمله میکردند... بابک علیپور پس از اجرای قرار تشکیلاتی و ارتباطگیری با نفر عملیاتی، اقدام به شلیک ۴ قبضه لانچر به ساختمان یکی از نهادهای کشور کرده... در خانه تیمی که بابک علیپور در آن حضور داشته تجهیزات ساخت سه راهی انفجاری کشف شده است. وی همچنین به همراه تعدادی دیگر از جمله محمد تقوی و اکبر دانشور کار به ورودی ساختمان وزارت اطلاعات با لانچر تعرض کرده است. پویا قبادی در عملیاتهای متعدد مشارکت داشته است و اقدامات متعددی را علیه امنیت کشور انجام داده است».
قضاییه جلادان اتهامات شهیدان را «بغی از طریق انجام اقدامات متعدد تروریستی، استفاده از سلاح پرتابی لانچر، عضویت در سازمان مجاهدین، ارتکاب اقدامات مؤثر ایذایی در جهت حمایت از مجاهدین با هدف سرنگونی نظام» ذکر کرده است (میزان خبرگزاری قضاییه جلادان ۱۱ فروردین ۱۴۰۵).
روز دوشنبه ۱۰ فروردین سازمان مجاهدین خلق ایران اعلام کرد: «شامگاه یکشنبه ۹ فروردین همزمان با انتقال مجاهدان قهرمان محمد تقوی و اکبر دانشورکار برای اعدام، یکان ضدشورش به سالن زندانیان سیاسی در بند ۴ قزلحصار حمله برده و آنان را به سلولهای انفرادی منتقل کرده است. ۴مجاهد زیر حکم اعدام؛ بابک علیپور، وحید بنی عامریان، ابوالحسن منتظر و پویا قبادی در میان زندانیانی هستند که مورد حملهٔ وحشیانه و ضرب و شتم قرار گرفتند. از وضعیت این ۴زندانی اطلاعی در دست نیست و جانشان بیش از هر زمان در معرض خطر است. از صبح دوشنبه ۱۰فروردینماه کلیه ارتباطات زندانیان سیاسی در بند ۴ این زندان با خانوادههایشان قطع شده است».
خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران گفت: اعدام سبعانه این مجاهدان سرفراز نشانگر وحشت و استیصال رژیم آخوندها در برابر تودههای خشمگین مردم و استقبال و حمایت آنان از کانونهای شورشی و ارتش آزادی است. این اعدامهای جنایتکارانه در گرماگرم یک جنگ خارجی اعتراف آشکار آخوندهای حاکم به این حقیقت است که دشمن اصلی رژیم مردم و مقاومت ایران است، اما این خونریزیهای بیحساب از سوی جوانان شورشگر و رزمآوران آزادی بیپاسخ نخواهد ماند و طومار ننگین این رژیم ضدبشری را برای همیشه در هم خواهد پیچید.
خانم رجوی با درود به این مجاهدان سرموضع افزود: محمد و اکبر و بابک و پویا الگوهای صدق و فدا در روزگار ما هستند و نامشان برای همیشه در تاریخ ایران باقی میماند. رادمردانی که در برابر هیچ شکنجه و فشاری سرخم نکردند و تا به آخر بر عهد و پیمان خود استوار ماندند.
*****
نقشهمسیر مجاهد سر بهدار پویا قبادی
مجاهد سر به دار پویا قبادی
نقشه مسیر ۱۴۰۴ - زندان اوین
«باسم رب الشهدا و الصدیقین»
۱۴قرن پیش، در سحرگاه ۱۹رمضان مردی در اوج یگانگی و رهایی، پس از ۵۰سال ایثار بیوقفه و تحمل انواع ابتلائات طاقتفرسا، در نمازش به خون نشست و روح بزرگش به پرواز درآمد و در زمان جاری شد تا انسان بداند که بهای ایستادگی بر آرمان و اصول و یکسره خود را وقف آزادی و عدالت کردن، پذیرش بیچشمداشت رنج و خون و شکنجه است و تیغی آخته و پیشانیای شکافته و به جان خریدن تهمت و ناسزای جماعتی مسخ شده و ناآگاه به گوهر انسانی خویش! تا آنجا که حیرتزده پس از شنیدن خبر شهادتش از یکدیگر بپرسند: «علی را با محراب و مسجد چکار؟ مگر علی نماز هم میخواند؟!» تازه پس از این همه، باید سالها، بر بالای منابر اموی، سیبل تف و لعن و نفرین میشد و مرگ و تکفیر نثارش میکردند آری این است بهای آزادی و صیانت از ارزشها.
ای فاروق اعظم! ای جاری در زمان! ای قرآن ناطق! در این شب زیبا که الگو و اسطورهای بدین پایه ارجمند از خود بهجای نهادی، چگونه میتوانم، از سر مسئولیتگریزی، چشم بر توان و استعداد آدمی در تعالی و شکفتن ببندم؟ مگر تو بیش از یک انسان بودی؟ به تو وحی هم نمیشد! چگونه میتوانم در چنین شبی با یاد تو، از گذشته خود فاصله نگیرم و ولو یک قدم به جانب تو نشتابم؟ صداقت چیزی جز این نیست که به حقیقتی که بدان آگاه گشتی گردن بگذاری تو بیش از یک انسان بودی ولو به هر قیمتی.
وارثان معاویهٔ زمان تو، امروز بیش از ۴۵سال است دست در خون هموطنانم دارند و آزادی و آرزوهای یک ملت را به بند کشیده و پرپر کردهاند و میلیونها زن و کودک و مرد را با جنگافروزیهایشان تکهپاره و آواره کردهاند. و همه این جنایات به نام خدا و محمد و قرآن و تو و فرزندان انقلابیات انجام میشود. به راستی اگر نبودند مجاهدینی که غبار از راه و رسم دین شما، با خون خود بشویند امروز مرزبندیها چگونه بود و من کجا بودم؟ آنان نیز راه تو را رفتند. آنچه نصیب تو شد آنان نیز چشیدند. از رنج و خون و شکنجه و تیرباران و اعدام تا سیلی از تهمت و افترا و مرگ بر مجاهد!
وقتی به گذشته نگاه میکنم بیشتر به این جمله، که فکر میکنم از مسعود باشد، پی میبرم که: «هرگز مپندارید با پای خودتان به این مسیر آمدهاید».
آری دست هدایتگر خداوند را همواره همراه خودم حس کرده و میکنم حتی پیش از شنیدن این جمله هم به این نکته پی برده بودم، هرگز نتوانستم حوادثی که از دوره نوجوانی و پس از آن یکی پس از دیگری برایم رخ داد را با خشکمغزی نادیده بگیرم و آنها را تنها تصادفی قلمداد کنم. هر جا خواستم به بیراهه بروم گویی ارادهای نمیخواست مرا بهحال خود رها کند و تلنگری بر وجدانم مینواخت تا مبادا در زندگی عادی غرق شوم و در ورطه تمایلات خودبهخودی سقوط کنم و نسبت به ظلم و بیعدالتی به سرنوشت مردم بیتفاوت باشم. هر چند در نهایت به لطف خدا در مسیر ماندم و خواهم ماند اما بهخوبی آگاهم که چه میزان کم گذاشتهام و به خود بها دادهام و بهقول قرآن: فلولا فضل اللّه علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین:
اگر نبود فضل و رحمت خداوند هر آینه از زیانکاران میشدید. آری من نعمت هدایت را در حد درک و فهم خودم در مجاهدین یافتم و آنان را پیروان حقیقی تو دیدم و تو و دیگر پیشوایان را از میان انبوه لوش و لجنهایی که ستمگران در طول تاریخ بر سر شما آوار کردهاند، با مجاهدین شناختم و به نگاه انقلابی و توحیدی و آزادیخواهانه شما مسلح شدم. وگرنه کدام راه؟ کدام رسم؟ جز آنان کسی آنچنانکه شایسته نهجالبلاغه است، سخنان تو را جدی نگرفته و در عرصه مبارزه و عمل انقلابی و زندگی بهکار نگرفته بود. از هر زاویهیی که به زندگیام نگاه میکنم رد پای سازمان و شهدایش را در رشد خودم میبینم حتی زمانی که با آنها وصل نبودم و امروز این را خوب میدانم که این من نیستم که در مقابل رژیم سفاک ولایت فقیه قد علم کردهام. من ایستادگی و حتی شهادتم را هم مدیون لحظه لحظه شکیبایی جانکاه خواهران و برادرانم در اشرف هستم که گره از کار چون منی گشودند و سنگریزهها و درشتیهای این مسیر را با بذل جان و همهچیزشان برایم صیقل دادند تا بتوانم پایدار باشم و باز هم راه بپیمایم. هر چند بعد ساخت مانع از لمس همه چیز است اما شواهد حاکی از آن است که آنها حافظ همان ارزشهایی هستند که تو برای زنده نگهداشتن آنها قیام کردی و دار و ندارت را در طبق اخلاص گذاشتی.
و امروز نوبت فداکاری ماست. امروز نوبت راهگشایی ما برای مردم است که یکصد سال در سودای رهایی از ستم تاجداران و عمامهداران بسا خونها دادهاند و خون دلها خوردهاند. در شب شهادتت ای مولای متقیان، نیایشم را با خدا اینگونه آغاز میکنم:
بار خدایا تو شاهد باش! ای که نیتهای مرا بهتر از خودم میدانی و میدانی درک بسیاری از مسائل ایدئولوژیک و رویکردهای سیاسی و مفاهیمی چون رهبری و انقلاب ایدئولوژیک... که در فرهنگ مجاهدین از آنها به کرات سخن گفته میشود برایم دشوار است و حتی هماکنون که زیر حکم اعدام هستم، این مفاهیم با روح و جانم عجین نشده بلکه تنها از این جهت که در توضیحاتی که درباره آنها دریافت کردهام منطقی به نظر میرسیده است، سعی کردهام به پشتوانه نشانههایی که از حقانیت سازمان مجاهدین خلق ایران دیدهام پشت عدم درک کامل این مباحث نمانم و راه خود را در مبارزه علیه ظلم سد نکنم و به امید روزی که در جریان عمل انقلابی بر فهمم افزوده شود و حقایق، فارغ از هر گونه پیشداوری، رخ نمایند، در جهت ضربه زدن به رژیم به پیش بتازم. چرا که سکون و سکوت، یعنی بقا و دوام این رژیم و ایدئولوژی پلیدش و رنج روزافزون مردم.
و بارخدایا میدانی تا کجا بیزارم از سر فرود آوردن در برابر خمینیزادگان، این مظاهر تام و تمام پلیدی و شقاوت. بارالها تو مرا به این راه کشاندی و خود بر کردهها و نکردههایم آگاهی. میدانم شکر نعماتت را بهجای نیاوردهام و همه توش و توانم را در پیشبرد مبارزه به کار نگرفتهام. میدانم به فردیتهایم پر بها دادهام. خداوندا در این شب عزیز که قدر بندگانت را رقم میزنی بر ایمان و درکم بیفزا! گرد و غبار دوگانگی از وجودم بزدای و مرا در انجام مسئولیت در قبال خلقم یاری فرما و استوار گردان تا جان ناچیزم را فدای خلقی کنم که براستی شایسته بهترینها هستند.
خداوندا تا آنجا که من فهمیدم، مجاهدین خلق ایران را، پیروان حقیقی راه تو و شایستهترین و تنها جریانی یافتم که میتواند آزادی را برای این مردم به ارمغان بیاورد. بارالها در شب شهادت فاروق اعظم، از شیخ و شاه و پشتیبانان آنان بیزاری میجویم که از آنان جز قتل و غارت و ذبح کلمات و ارزشها چیزی نصیب مردم ایران نشده و دیری است استعدادهای بشری سمکوب هوا و هوسشان است.
بارخدایا اگر لایقم بدانی، خونم را با رود خروشان خون یکصدوبیست هزار شهید راه آزادی پیوند میزنم و آن را نثار سرنگونی رژیم خمینی، آزادی مردم در سایه جمهوری دموکراتیک و در انتها، نثار آرمان جامعه بیطبقه توحیدی میکنم. باشد که روزی استثمار و بند و بندگی از این کره خاکی رخت بربندد. بار خدایا دست هدایت خود را از مجاهدین دریغ مکن و در این امر خطیر یاریشان فرما.
پروردگارا نمیدانم زمان اجرای حکمم کی خواهد بود اما سوگند میخورم که در واپسین سحرگاه عمرم، گردنفراز، در حالی که نگاه بر آسمان میدوزم و چشم امید به رحمت و بخشایشات دارم، بر فشار حلقهدار، تا بازایستادن آخرین تپش قلب، شکیبا بمانم.
امضا - پویا قبادی - ۲۳رمضان (۴فروردین ۱۴۰۴ - زندان اوین)
*****
تجدید عهد پویا قبادی از زندان فشافویه پس از شهادت مجاهدان شهید بهروز و مهدی
درود بیکران بر مهدی حسنی و بهروز احسانی که خون پاک خود را نثار آزادی خلقشان کردند. درود بر آنها که با عزم پولادین خود تا آخرین لحظه استوار ماندند و درس ایستادگی و مقاومت به ما آموختند.
بخت با من یار نبود که با مهدی همبند باشم و حتی یک بار هم او را ندیدم. تنها از دیگر دوستانم شنیدم که آدمی در کنارش احساس شادابی و سرزندگی میکرد و با خبر شدم که حتی دادگاه را هم تحریم کرد و در آن حضور نیافت و تا روز آخر بهرغم بیم و امیدهایی که در چنین شرایطی، پس از هر بار پذیرش اعاده ممکن است به آدمی دست بدهد، بر انتخابهایش ایستاد و سرفراز رفت.
و اما بهروز که ۹ ماه افتخار این را داشتم با او هم اتاق و هم نفس باشم شیر مردی بود که در عین صلابتی که در مواجهه با عوامل رژیم از او میدیدیم در اوج تواضع و خاکساری به همه ما همبندیانش خدمت میکرد. وقتی او را ربودند و به قزلحصار بردند، همیشه این خیال را در ذهن داشتم که باز هم او را خواهم دید.
من مجذوب مقاومت، فروتنی و صفای باطنش بودم و هستم و خواهم بود. درود بر او.
هنوز زنگ صدایش را در گوش دارم که میگفت: «به خدا قسم لحظه اعدام، ضربان قلبم حتی یک تپش هم بالا نخواهد رفت».
مگر میتوانم ثبات قدم و ایمان خللناپذیرش را فراموش کنم.
عجبا که دژخیمان رژیم پس از سالها قتلعام مجاهدین هنوز این را نفهمیدهاند که اعدام امثال مهدی و بهروز جز بر ایمان ما نخواهد افزود. جز بر جسارت و جنگندگی ما نخواهد افزود.
شنیدم که در اوج دنائت، جلادان قزلحصار پس از ضرب و شتم برادران از جمله خود بهروز، او را از آنها جدا کرده و مجروح و زخمی به دارش آویختند.
بهروز در آخرین لحظهها هم در مقابل گارد که برای یورش به ۱۹ زندانی سیاسی، ۱۸۰ تن را بسیج کرده بود قد علم کرد. پیش از آن هم جلوههای مقاومت دربند را از او دیده بودیم.
بهروز برایم چراغی شد تا راه را بهتر ببینم و بپیمایم و من با خدای خود عهد میبیند که همچون آنان در مقابل این رژیم جنایکار مطلقاً تسلیم نشوم و تا سرنگونی پیش بتازم.
پابرجا و استوار بمانم و اگر آزادی این مردم، با خون چون منی میسر میشود، خونم را با فراغ بال تقدیم رهایی خلقم کنم و در این مسیر از خدای خود یاری میطلبم که مرا در جنگ با نمودهای فردیت و جنسیت یاری کند.
یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا او سر ما به دار سازد آونگ
پویا قبادی
تیپ ۲ تهران بزرگ
۱۴۰۴/۵/۱۱

*****
نامه زندانی سیاسی پویا قبادی از زندان قزلحصار
زندانی سیاسی پویا قبادی از زندان قزلحصار
من بهعنوان یک کانون شورشی زیر حکم اعدام
که اگر امروز بیرون از زندان بودم وظیفهام این بود که پیشاپیش مردم بجنگم
از بن استخوان همراه با خلق قهرمان فریاد میزنم:
مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر!
بنام خدا و به نام خلق قهرمان ایران
درود بر قیامآفرینان ۴۰۴ که ۱۰روز پیاپی است خیابانها و شهرها را به تصرف خود در آورده و فریاد سرنگونی ولایت فقیه سرمیدهند.
درود بر شهیدان قیام از ملکشاهی و کرمانشاه تا ازنا و مرودشت که در مقابل ظلم قد برافراشتند و با خون خود راه گشودند. درود بر کانونهای شورشی و جوانان شورشگر که با تهور و بیباکی کمنظیر پیوسته حماسه میآفرینند.
نمیترسند و میترسانند. پاسداران خامنهای را به عقب میرانند. خلعسلاح میکنند و پاسخ آتش را با آتش میدهند. مراکز سرکوب و شهرها را تسخیر میکنند.
پس از گذشت ۱۲۰سال از نخستین عزم ملی برای به زیر کشیدن اتحاد ننگین شاه و شیخ و استعمار در صدر مشروطه که بهرغم همه جانبازیهای مجاهدین تبریز و جنگل ناکام ماند، پس از کودتای ۳متحد فوق علیه دولت مردمی مصدق در ۲۸مرداد و پس از اینکه خمینی در جریان یک بندوبست دیگر با غرب، حاصل رنج و خون ۲سازمان پیشتاز مسلح ـ مجاهدین و فداییها و مردم بپاخاسته را در سال ۵۷ دزدید، اکنون دیگر زمان پایان دادن به دههها شکنجه و قتلعام و هلاکت حرث و نسل فرا رسیده است. دیر نباشد که قهر سازمانیافته انقلابی، طومار جنایات رژیم را درهمبپیچد و در پروسه نبرد رهاییبخش برای تحقق انقلابی دموکراتیک، بقایای پهلوی و حامیان و بلندگوهای مبلغ آن هم برای همیشه تعین تکلیف و در زبالهدان تاریخ دفن شوند.
از این کُله تا آن کُله فرقی ندارد شیخ و شه
من پاسدار و پاسبان ایران به ایران دیدهام
من بهعنوان یک کانون شورشی زیر حکم اعدام که اگر امروز بیرون از زندان بودم وظیفهام این بود که پیشاپیش مردم بجنگم، از بن استخوان همراه با خلق قهرمان فریاد میزنم: مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر! و سوگند میخورم در راه آزادی مردمم در برابر این رژیم اعدام و قتلعام هرگز سر خم نکنم. باشد که در پیشگاه خدا و خلق سر فراز باشم.
پیروز باد انقلاب دموکراتیک نوین ایران
درود بر ارتش آزادیبخش ملی ایران
زندانی سیاسی پویا قبادی - زندان قزلحصار - ۱۰/۱۷ / ۱۴۰۴
*****
انتقال پویا قبادی به قرنطینه زندان پس از اعتراض به کمبود غذا
زندانی سیاسی پویا قبادی پس از اعتراض به کمبود غذا در تیپ ۲ زندان تهران بزرگ به قرنطینه زندان فرستاده شد. بر اساس اخبار رسیده، روز سهشنبه ۳۰ دیماه ۹۹، زندانی سیاسی پویا قبادی، تحت عنوان تنبیه به سالن۶ محل قرنطینه تیپ۲ تهران بزرگ منتقل شد.
این تنبیه پس از اعتراض زندانیان به کمبود غذا و پس فرستادن غذا انجام شد. روز پنجشنبه ۲۵ دیماه ۹۹، همه زندانیان سالن۹ تیپ۲ زندان تهران بزرگ، در اعتراض به کمبود غذا غذای خود را پس فرستاده بودند. در آن روز ۴ مرغ برای غذای ۵۲ زندانی، یعنی یک مرغ برای ۱۳نفر داده سرو شده بود.
بر اساس این گزارش همه ۵۲ زندانی این سالن به این امر اعتراض کرده، غذا را پس فرستادند. اما رئیس تیپ و رئیس بند به جای رسیدگی به وضعیت غذای زندانیان، زندانی سیاسی پویا قبادی را برای تنبیه و زهرچشم گرفتن از سایر زندانیان به قرنطینه فرستادند.
به گزارش یک منبع مطلع، سالن۶ این تیپ که بهعنوان قرنطینه از آن استفاده میشود، محل نگهداری بیماران مشکوک به کرونا، زندانیانی که از مرخصی برگشتهاند و محل تنبیه زندانیان میباشد. محل قرنطینه فاقد حداقل امکانات است.
روز اول بهمنماه ۹۹، زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان آبان ماه ۹۸ محبوس در سالن ۹، به انتقال هم بندی خود به قرنطینه اعتراض کردند.
زندانی سیاسی پویا قبادی، ۲۷ساله، متولد سنقر، دارای لیسانس برق است.