بهمناسبت سیو یکمین سالروز انقلاب ضدسلطنتی و همزمان با رستاخیز عظیم مردم ایران در پیشباز بهمن پیروز آزادی، لحظاتی چند از رویدادهای پیروز قیام 22بهمن 57 را بهخصوص برای آشنایی جوانان انقلابی، دلیر و سلحشور میهن با رویدادهای انقلاب 57 تقدیم میکنیم:
تسخیر کلانتری 10
ساعت 5 بعدازظهر 21بهمن 57 کلانتری 10 مورد هجوم مردم قرار گرفت. جوانان و چریکهای مسلح به ژ3 و کوکتلمولوتف با سنگربندی به وسیله کیسههای شن، قدم به قدم جلو میرفتند. سایرین هم که سلاح نداشتند در پشت جوانان مسلح قرار داشتند تا به تسخیر کلانتری کمک کنند. آنها میخواستند سلاحهای داخل کلانتری را مصادره کرده و برای حمله به مراکز دیگر رژیم استفاده کنند.
تسخیر کلانتری 10
ساعت 5 بعدازظهر 21بهمن 57 کلانتری 10 مورد هجوم مردم قرار گرفت. جوانان و چریکهای مسلح به ژ3 و کوکتلمولوتف با سنگربندی به وسیله کیسههای شن، قدم به قدم جلو میرفتند. سایرین هم که سلاح نداشتند در پشت جوانان مسلح قرار داشتند تا به تسخیر کلانتری کمک کنند. آنها میخواستند سلاحهای داخل کلانتری را مصادره کرده و برای حمله به مراکز دیگر رژیم استفاده کنند.
تیراندازی تا ساعت 45/9 شب ادامه داشت و بالاخره در این ساعت کلانتری 10 سقوط کرد. در این حمله یک نفر از مردم شهید و 7تن دیگر مجروح شدند. مجروحان توسط مردم از زیر آتش گلولهها خارج شدند. مزدوران داخل کلانتری همه کشته شده و تعدادی نیز به اسارت مردم درآمدند.
بعد از تسخیر کلانتری مردم به داخل آن یورش برده و تمامی سلاحها و مهمات را مصادره کرده و تقسیم کردند. در خیابانهای فرح آباد و سایر خیابانهای نزدیک به کلانتری، مردم با چای و نان و خرما از چریکها و جوانان مسلح حمله کننده به کلانتری پذیرایی میکردند.
***
بعد از تسخیر کلانتری 10 جوانان و چریکهای انقلابی مسلح به سمت کارخانه تسلیحات ارتش بهراه افتادند. ساعت 11 شب حمله به کارخانه تسلیحات شروع شد. گفته میشد درون محوطه کارخانه چند تانک و عدهای از سربازان فرمانداری نظامی مستقر هستند. بعد از مدتی تیراندازی از سمت سنگرهای مردم، یک نفر با صدای بلند از سربازان خواست به مردم بپیوندند.

«برادران ارتشی، شما از همه طرف محاصره شدید. اگر تسلیم بشین با شما کاری نداریم و روی چشمهای ما جا دارید. اما اگر تسلیم نشوید تا صبح به شما حمله کرده و شما رو از پای در میاریم».
تیراندازی به سمت تسلیحات شدت گرفت. لحظاتی بعد یک تریلی که مردم آورده بودند، در جنوبی تسلیحات را شکست. باران تندی شروع شده بود و تیراندازی از هر 2 طرف به شدت ادامه داشت. عده زیادی از چریکها هم سمت شرقی تسلیحات را زیر آتش سنگین قرار دادند. تیراندازی شدید تا ساعت 8 صبح ادامه داشت. در نهایت با تخریب دیوار شرقی تسلیحات، انبوه مردم و جوانان و چریکهای مسلح بدرون تسلیحات سرازیر شدند.
***
پیر و جوان هر اسلحهای که به دستشان میرسید، برمیداشتند. تیربارهای سنگین، ژ3، کلت کمری، سرنیزه و هر سلاح دیگر. کسانی که با سلاح آشنایی داشتند، قطعات آن را سوار کرده و با یک آموزش چند دقیقهای سلاح را به مردم آموزش میدادند. تا چشم کار میکرد خیابان فرحآباد، مملو از مردم مسلح بود.
با وجود سقوط قسمت شرقی تسلیحات، هنوز مقاومت سربازان گارد در قسمت غربی ادامه داشت. قبل از آن هم گاردیها با تانک از آن قسمت خارج شده و به سمت مردم شلیک کردند. در همین موقع مردم علاوه بر شلیک با ژ3، با کوکتلمولوتف و بمبهای دستساز که به آن سه راهی میگفتند، به تانکها حمله کردند.
ساعت 9 صبح خبرنگار کیهان گزارش داد مردم یک تانک را که تا سه راه سلیمانیه پیش آمده بود با کوکتلمولوتف آتش زده و سرنشینان آن را بازداشت کردند. تسلیحات ارتش نیز به دست مردم و جوانان مسلح افتاد.
سقوط باغشاه
ساعت 2 بعدازظهر بود. خبر پخش اسلحه در باغشاه در مدت کوتاهی در تمامی تهران پیچید. دختر و پسر، پیر و جوان راهی باغشاه شدند. ساعت 2 و 5 دقیقه بود که ما به باغشاه رسیدیم. در پادگان هنوز بروی مردم بسته بود. در همین لحظه یک هلیکوپتر داخل پادگان به زمین نشست، اما بعد از 5 دقیقه بلند شد. در همین هنگام بود که تحرکات گاردیها در مدرسه نظام که کنار باغشاه قرار داشت، توجه مردم را به خود جلب کرد. دقایقی بعد مردم به سمت مدرسه نظام هجوم بردند. اما گاردیها شروع به تیراندازی کردند. هنوز دقایقی نگذشته بود که اطراف مدرسه نظام سنگربندی شد و مردم مسلح نیز شروع به تیراندازی به سمت گاردیها کردند.

***
دقیقا ساعت 2 و 45 دقیقه بود که نبرد آغاز شد. از خیابان سی متری تا حشمتالدوله و پاستور، جوانان محلات شروع به ساختن کوکتل مولوتوف کردند. از تمامی خانهها بطری و بنزین و سایر الزامات به سرعت میرسید. 5 دقیقه به ساعت 3 دستههای چریکها و مردم مسلح با خودرو از سایر نقاط تهران رسیدند و در پشت درختهای بلوط سنگر گرفتند. شلیک به سمت مدرسه نظام شدید شد. ساعت 3 و 20 دقیقه هم یک زرهپوش غنیمت گرفته از گاردیها به کمک مردم رسید. شماره زرهپوش 2924 بود و شلیک سلاحهای قدرتمند آن، دیوارهای مدرسه نظام را فرو میریخت.
همزمان صدای آژیر آمبولانسها هم شروع شد. گفته میشد تا ساعت یکربع به چهار، حداقل 30 زخمی به بیمارستان هزارتختخوابی منتقل شدند. در این ساعت قسمت غربی مدرسه نظام در آتش میسوخت.
***
ساعت 10 دقیقه مانده به 4 بود که مردی را دیدیم که پشت درختی سنگر گرفته و هر ازگاهی از کنار درخت شلیکی میکند. با هر شلیک او، یک گاردی به هلاکت میرسید. دقت شلیک و دلاوری او نظر ما را به خود جلب کرد. اما ساعت 4 و نیم دیگر شلیکی از پشت درختی که او پشت آن سنگر گرفته بود، دیده نشد. حادثه آنقدر سریع و آرام اتفاق افتاد، که کسی متوجه نشد. گلولهای سینه آن رزمنده دلیر را دریده بود و اکنون او آرام کنار همان درخت جاودان شده بود. شاید ریشههای درخت از خون او خود را سیراب کرده باشند، تا شاخ و برگ آن برای دهههای متوالی یاد این شهید را در میدان پاستور زنده نگاه دارند.
گویا این خون در شریان مردمی که در صحنه بودند هم جاری شد. همراه با شعارهای میکشم، میکشم آنکه برادرم کشت، شدت شلیک به یکباره اوج گرفت.
***
5 دقیقه به ساعت 5 بعدازظهر 22بهمنماه باقی بود که مدرسه نظام توسط مردم تسخیر شد. در همین هنگام خبر آمد که پادگان باغشاه هم توسط مردم سقوط کرده است. مردمی که تا چند روز پیش تنها با مشتهای گره کرده و فریادهایشان به مقابله با نیروهای سرکوبگر میرفتند، امروز با سلاح خشم و کین خود را بر سر و روی آنان ریختند. آنها میگفتند برای سرنگون کردن دیکتاتور، باید مسلح شد.
در اوج انقلاب بر تهران چه گذشت
یکشنبه-22بهمن 1357- تهران:
آیا 22بهمن، بهعنوان روز پیروزی انقلاب ایران، در تاریخ ثبت خواهد شد؟
این سوالی بود که مردم بپاخاسته در خیابانهای مملو از دود و آتش از خود یا از یکدیگر میکردند. چرا که ساعت 2 بعدازظهر، رادیو برنامه خود را قطع کرد و اطلاعیه ستاد ارتش را پخش نمود: ”با توجه به تحولات اخیر کشور، شورای عالی ارتش در ساعت 10 و 30 دقیقه روز 22بهمن 1357 تشکیل و به اتفاق تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی بیشتر، بی طرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام و به یگانهای نظامی دستور داده شد که به پادگانهای خود مراجعت نمایند“ .

به یکباره صدای بوق هزاران خودرو در شهر طنینانداز شد و دستهای مسلح و خالی به نشانه پیروزی بالا رفت. با این وجود هنوز شهر فضای ملتهب داشت و صدای تیراندازی کماکان به گوش میرسید. شرق تهران به منطقه آزاد شده میماند. جوانان مسلح در غرب و شمال شهر سرگرم برپا کردن سنگرها بودند. کلانتریها را تا ظهر مردم تسخیر کرده بودند. با اعلام بیطرفی ارتش، در سربازخانهها باز شد و سربازان به خیابان و آغوش مردم ریختند.
نگرانی اصلی از لشگر گارد بود. شایع شده بود که گاردیها قصد دارند با لباس و خودروی شخصی به مردم حمله کنند. این شایعه در شمال شرقی تهران قوت بیشتری داشت. از اینرو مردم مسلح از تمامی تهران به این منطقه آمده تا از آن در برابر حمله احتمالی تانکها و سربازان گارد حفاظت کنند.
***
ساعت 3 بعدازظهر سربازان مرکز آموزشی گارد در خیابان سلطنتآباد به پشت میلههای پادگان آمده و به ابراز احساسات مردم پاسخ دادند. دقایقی بعد یک پارچه نوشته بزرگ بر سردر پادگان قرار گرفت. روی آن نوشته بود: ”سربازان و افسران مرکز آموزشی گارد، همبستگی خود را با ملت اعلام میدارند“ .
لحظاتی بعد یکی از درهای مرکز آموزشی توسط سربازان باز شد. مردم به سمت اسلحهخانه یورش بردند. در مدتی کوتاه درهای اسلحهخانه شکسته شد هر چه سلاح و تجهیزات نظامی بود، بین مردم تقسیم گشت. در آن شلوغی حتی پسربچهای 5-6ساله دیده میشد که 2 سلاح ژ3 را با زور حمل میکرد. او فریاد میزد، ”این سلاحها را برای 2 برادرم میخواهم. آنها باید بجنگند“ .
***
تا ساعت 5 بعدازظهر از داخل پادگان قصر، مرکز ستاد لشکر گارد تیراندازی ادامه داشت. در همین ساعت پادگان عباسآباد نیز به دست مردم افتاده بود. عدهای به سمت ساختمان مرکزی ساواک حرکت کردند. چند تانک و زرهپوش در مقابل در ساختمان ساواک موضع گرفته بودند. اما سربازان که جمعیت و مردم خشمگین را دیدند، بدون مقاومت دستهای خود را بالا برده و به سرعت به مردم پیوستند. هوا که رو به تاریکی رفت، مردم و جوانان مسلح تعداد سنگرها را بیشتر کرده و شروع به نگهبانی از مناطق آزاد شده کردند.
***
به دنبال سقوط پادگان جمشیدآباد در غرب تهران، جوانان محله گیشا و دیگر محلههای این منطقه، سراسر خیابانها را با کیسه شن سنگربندی کردند. در پشت سنگرها، انبوهی کوکتلمولوتف و دیگر مواد آتشزا چیده شده بود. چند تانک، زرهپوش و جیپ که از پادگان جمشیدآباد توسط مردم به غنیمت گرفته شده بود دیده میشد. سراسر شب صدای شلیک و انفجار به گوش میرسید. جوانان با سلاحهای آماده در پشت سنگرها موضع گرفته بودند.

این همان تهرانی بود که تا 2روز پیش در زیر چکمه سربازان و شنی تانکهای نیروهای سرکوبگر شاه قرار داشت. اما امروز این مردم و جوانان انقلابی هستند که مرعوب چکمهها و سرنیزههای سرکوب دیکتاتوری نشدند و تهران امروز در کنترل آنان است. هیچ اثری از آن ارتشی که حافظ شاه و ژاندارم منطقه بود، به چشم نمیخورد.