فکر نمیکنید آقای ”تسهیل کننده“ دیگر گندش را درآورده است؟ در همین آخرین اقدام تسهیل کنندگیش به ساکنان به جامانده در اشرف فرمان داده است که بدون تأخیر به کمپ حریه جابجا شوند! بیهیچ شرمی. شرم، البته، از قراری که میگویند، یک احساس انقلابی است و آقای تسهیل کننده بیزار از هر چه انقلاب است و انقلابی. قبلاً یکی دو بار به اشرف رفته بود تا برای ساکنان آن جا که جانشان را کف دستشان گرفتهاند تا با رژیم آخوندها مبارزه کنند، مزایای ”زندگی به هر قیمت“ ـ یعنی بیتعارف زندگی ذلتبار ـ را یادآور شود، و پوزخند تحویل گرفته بود. لابد آن تجربهها هم در شعلهورتر کردن این بیزاری بینقش نبودهاند. پس توقع یک بند انگشت نه احساس همدردی بلکه فهم ساده روحیه مبارزه جویی از او داشتن، کاملاً بیجاست. اما او، برخلاف همپالکیهای اولترا مدرن دیگرش، نقش شریک دزد و رفیق قافله را هم بازی نمیکند، چون طی مأموریتش، اگر هر بار در تجاوز، سرکوب، نقض عهد، دزدی، دروغگویی و زورگویی دزدها، به بهانه احترام به ”اعمال حاکمیت دولت عراق“، شراکت داشته، هیچ گاه، ولو برای تظاهر به همان ”بی طرفی“ ادعائیش، از ساده ترین، مشروعترین و بیخطرترین خواستههای قافله ـ مثل تأمین آب آشامیدنی علناً حمایت نکرده است. همیشه تسهیل کننده قهر و زورگویی دولت عراق بوده و هیچگاه به کرسی نشاندن یک حق مشروع و انسانی را تسهیل نکرده است. اگر در عصر بردهداری زندگی میکرد، میتوانست بیآن که هیچ تناقضی از درون احساس کند، مأمور کارآمدی برای بردهداران و برده فروشان باشد.
در قرن بیست و یکم، اما، به کار بستن همان طرز فکر نیازمند انطباق یافتن با شرایط زمان است. پوستی به کلفتی پوست کرگدن پیدا کردن، توانایی انکار بدیهیأت و دروغ گفتن بدون مژه زدن، از جمله لوازم اولیه کارند، و نمایندگی ویژه، سفارت سیار و در پوست شیر بییال و دم و اشکمی به نام ”ملل متحد“ رفتن هم از طیف برگ انجیرها برای پوشاندن سیاسی تسهیل کنندگان برده فروشی که حالا، بعد از موتاسیون، بهصورت کلبی مسلکان پست مدرن درآمدهاند.
آقای ”تسهیل کننده“ فقط یک نمونه از آنهاست. یک نمونه دیگرش هم همان وکیل دروغگو و بیحیای وزارتخارجه در دادگاه استیناف آمریکا بود که ادعا کرد ساکنان اشرف به ارتش آمریکا اجازه ندادند آن محل را کاملاً بازرسی و خالی بودنش از سلاح را گواهی کند. آن یکی مأمور دست به سرکردن دادگاه و خریدن وقت برای گروگانگیران بود، این یکی مأمور کوچ دادن اجباری ساکنان اشرف به زندان لیبرتی است، یعنی عضو افتخاری کمیته سرکوب اشرف و شریک زورگوییها و جنایتهایشان. و جالب این جاست که این مظاهر بیگفتگوی خشونت علیه بشریت، مأموریتهای ننگینشان را به نام جلوگیری از خشونت به عهده میگیرند!
گذشته از همه ملاحظات، آیا شما فکر نمیکنید که آقای ”تسهیل کننده“ واقعاً گندش را چنان درآورده که بوی گند فاضلاب سرباز کرده در لیبرتی را به دست فراموشی سپرده است؟
در قرن بیست و یکم، اما، به کار بستن همان طرز فکر نیازمند انطباق یافتن با شرایط زمان است. پوستی به کلفتی پوست کرگدن پیدا کردن، توانایی انکار بدیهیأت و دروغ گفتن بدون مژه زدن، از جمله لوازم اولیه کارند، و نمایندگی ویژه، سفارت سیار و در پوست شیر بییال و دم و اشکمی به نام ”ملل متحد“ رفتن هم از طیف برگ انجیرها برای پوشاندن سیاسی تسهیل کنندگان برده فروشی که حالا، بعد از موتاسیون، بهصورت کلبی مسلکان پست مدرن درآمدهاند.
آقای ”تسهیل کننده“ فقط یک نمونه از آنهاست. یک نمونه دیگرش هم همان وکیل دروغگو و بیحیای وزارتخارجه در دادگاه استیناف آمریکا بود که ادعا کرد ساکنان اشرف به ارتش آمریکا اجازه ندادند آن محل را کاملاً بازرسی و خالی بودنش از سلاح را گواهی کند. آن یکی مأمور دست به سرکردن دادگاه و خریدن وقت برای گروگانگیران بود، این یکی مأمور کوچ دادن اجباری ساکنان اشرف به زندان لیبرتی است، یعنی عضو افتخاری کمیته سرکوب اشرف و شریک زورگوییها و جنایتهایشان. و جالب این جاست که این مظاهر بیگفتگوی خشونت علیه بشریت، مأموریتهای ننگینشان را به نام جلوگیری از خشونت به عهده میگیرند!
گذشته از همه ملاحظات، آیا شما فکر نمیکنید که آقای ”تسهیل کننده“ واقعاً گندش را چنان درآورده که بوی گند فاضلاب سرباز کرده در لیبرتی را به دست فراموشی سپرده است؟