728 x 90

-

تلاش مضحک برای سفیدسازی چهرهٴ کریه خمینی و خامنه‌ای

-

آخوند هادی خامنه‌ای
آخوند هادی خامنه‌ای
هادی خامنه‌ای برادر کوچکتر علی خامنه‌ای به‌عنوان مخالف خامنه‌ای و در باند رفسنجانی شناخته می‌شد و مدتها بود که چندان حضور علنی در صحنه نداشت، این بار در یک مصاحبه با یکی از روزنامه‌نگاران حکومتی ظاهر شده، تا این بار چهرهٴ سیاه خمینی دجال و خامنه‌ای پلید را با هم سفیدسازی کند. او در این مصاحبه ضمن روده‌درازیهای متفرقة دیگر، اما حرف عمده‌اش مربوط به زمانی است که او از طرف خمینی مأمور بازرسی از زندانها شده بود؛ به‌نظر می‌رسد حرفهای خود او ما را از هر توضیح دیگری بی‌نیاز می‌کند. توجه کنید:

«سوال: یکی از ماجراهایی که در دهه 60 مورد پرسش هست، روند برخوردهایی هست که در زندانها هست، بحثهای حقوق‌بشری که امروز اسمش را می‌گذاریم، حقوق‌بشری، شما ظاهراً جزو کمیته‌یی بودید که گزارشی را برای حضرت امام تهیه کردید، چه کسانی بودید؟ گزارش نتیجه‌ا‌ش چی بود؟ چطور ارائه کردید؟

هادی خامنه‌ای: من در سال60 همون اوایلی که آمدم تهران به‌مناسبتی خب دوستان می‌گفتند که ماها در ساواک و زندان بودیم و اینها، بنا شد که بروم اوین و آنجا بعضی مسائل را از نزدیک ببینم و همکاریها و راهنماییهایی بکنیم؛ زمانی که آقای لاجوردی آنجا بودند. رفتم یکی دو ماهی من آنجا بودم و خب جریانهای را می‌دیدم و رفته بودیم برای این‌که یک نظراتی بدهیم کارشناسی در کیفیت کار یک مقدار اصلاحاتی بشود که دادیم و بعد دیدیم که خیلی ترتیب اثر داده نمی‌شود، من آمدم و دیگر نبودم ولی خب از نزدیک شاهد یک کیفیتهایی که در اتاقهای بازجویی می‌گذشت هم بودم که خب برخوردها و…

سؤال: بازجو هم بودید؟
هادی خامنه‌ای- بازجو نه! بازجوی رسمی نبودیم...»
کاری به این نداریم که هادی خامنه‌ای بازجو بوده یا نه، چون خیلی هم فرقی نمی‌کند، اما همان‌طور که لابد توجه کردید او در توصیف وضعیت زندانها در سالهای 60 و 61، حتی یک بار کلمه شکنجه و کلمه اعدام را به زبان نمی‌آورد و در سراسر این مصاحبه که بیش از دو ساعت و 10دقیقه به طول انجامیده هم او و هم مصاحبه‌گر، این مرزسرخ را رعایت می‌کنند؛ حالا گوش کنید که او چطور تلاش ابلهانه‌یی می‌کند که خمینی را از آنچه در زندانهایش می‌گذشته بی‌خبر جلوه دهد:
«هادی خامنه‌ای: یک مدتی گذشت، خبردار شدیم که ماجراهایی که در اوین می‌گذرد، آقای فهیم کرمانی یک گزارشی برای امام بردند یا دیگران گزارشهایی برای امام بردند…

س: آقای فهیم کرمانی سمتشان چی بود؟
هادی خامنه‌ای: ایشان در مجلس بودند، ولی در کمیسیون حقوقی بودند، ایشان هم چون قبلاً رئیس دادگاههایی در کرمان و این‌جاها هم بودند، در مسائل حقوقی و قضایی دست‌اندرکار بودند، جزو زندانیان سیاسی قبل از انقلاب و شکنجه شده و فعال… ایشان را امام ایشان را حکم دادند که برود بررسی کند؛ رفته بود، بررسی کرده بود، یک گزارشی برای امام آورده بود.. که این گزارش برای امام خیلی مورد رضا و رغبت نبود، برای همین امام دعوت کردند از رؤسای سه قوه و پاره‌یی از دست‌اندرکاران کار قضایی که بروند دفتر خودشان، از من هم دعوت شده بود.

گفتم من به چه مناسبت؟ گفتند شما را چون یک مدتی آنجا چون رفت و آمد داشتید، شما هم چون اطلاع دقیق دارید شما هم بیایید آنجا، در آن جلسه رؤسای سه قوه بودند، آقای خامنه‌ای، آقای میرحسین موسوی، آقای موسوی اردبیلی، آقای محمدی گیلانی،

سوال: بیشتر از رؤسای سه قوه بودند، سطوح بعدیشان هم بودند،

هادی خامنه‌ای: بله، سطوح بعدی هم بودند، بله، آقای لاجوردی، آقای فهیم و هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس، مرحوم مروی بود که بعد شد معاون اول قضایی… یادم نیست آقای ریشهری بودند یا نه احتمالاً ایشان هم بودند+

سوال: وزیر اطلاعات
هادی خامنه‌ای: بله، احتمالاً درست یادم نیست، ایشان در همان قوه قضاییه یک چیزی بودند… و من و آقای حاج احمدآقا هم بودند... ما وقتی وارد اتاق شدیم، یکی یکی می‌آمدند و دست ایشان را می‌بوسیدند و می‌نشستند و سکوت حاکم بر جلسه و امام خیلی همچین ناراحت به نظر می‌رسید و عصبانی و ناراحت.

سوال: از چه جهت؟
هادی خامنه‌ای: از جهت همان گزارشهایی که به ایشان داده شده بود، موضوع جلسه! و یک کسی هم جرأت نمی‌کرد سکوت را بشکند و آقای هاشمی چون یک مقدار به‌اصطلاح رودرواسیش کمتر بود و خودمانی‌تر بود، خطاب کرد به امام که آقا یک چیزی بفرمایید، بالاخره یک چیزی! که امام خنده‌ش گرفت و همه خندیدند و خلاصه یخ جلسه باز شد و قرار شد که مبحث مطرح بشود.

آقای فهیم شروع کرد به صحبت گزارش رو از ایشان خواستند، ایشان شروع کرد به خواندن گزارش…

سوال: مبنای این گزارش بدرفتاری بود؟
هادی خامنه‌ای: بله، آنجا آقای فهیم وقتی داشت توضیح می‌داد، وقتی رسید که بله آنجا تعزیرهایی که می‌کردند… تعزیر! کلمه تعزیر وقتی اسمش برده شد، امام همان جا حرف ایشان را قطع کردند گفتند نگویید تعزیر بگویید جنایت! اینی که من میگم برای این است که شما بعدها همین را قرینه بگیرید که کسانی که بعدها نسبتهایی می‌دهند در مورد قتلها و فلان… من باور ندارم که این دستورات امام بوده باشد. چون امام این روحیه را داشت که یک تعزیر از نظر ایشان یک جنایت..»

همان طور که خواندید، خودش لو داد که منظورش از این داستانسراییها چیست؟ این‌که بگوید قتل‌عام دستور خمینی نبوده است؟ و توضیح نمی‌دهد که پس از آن دو دستخط خمینی مربوط به اعدام هر چه سریعتر تمام مجاهدین زندانی سر موضع را امامش در حالت خلسه و مستی نوشته یا چه کسی نوشته است؟

هادی خامنه‌ای همچنین پس از شرح کشافی درباره این‌که چگونه از طرف خمینی همراه با دو نفر دیگر به‌عنوان بازرس زندانها تعیین شد، اما لاجوردی به آنها اعتنایی نمی‌کرد، ببینید به این سؤال ساده که لاجوردی پشتش به کجا گرم بود، چطور جواب می‌دهد:
«خب این داستان ادامه پیدا کرد و بحثهایی شد که یک مقداری یادم است آن زمان آقای هاشمی با نحوه گزارشهای آقای فهیم خیلی موافق نبود، و آقای حاج احمدآقا هم همین طور و امام امر به سکوت می‌کرد که شما چیزی نگید و خلاصه صحبتهایی شد و در آنجا خب تصمیم گرفته شد که دیگر تعزیر به آن صورت نباشد و گفتند آخر هیچی هیجی نمی‌شود و خلاصه قرار شد با طناب بپیچند و با طناب بزنند به جای آن کابل و اینها... . چون توصیف کردند که کابلها این جوری است، امام گفتند که نه این هرگز نباشد و ادامه پیدا نکند و حتی همان تعزیرها هم بنا شد که با نظر بازجو نباشد، با نظر دادستان باشد، با نظر قاضی و دادگاه، اگر او صلاح دانست یک تعداد معین مثلاً خب این تمام شد جلسه و آمدیم...

بعد از مدتی بعد از گزارشهای بعدی، بدرفتاریها و ناجوریهایی که در زندان بوده، یک روز دیدیم که به ما خبر دادند که امام شما را خواسته‌اند، حاج احمدآقا، رفتیم دیدیم که دو تا از دوستان دیگر ما آنجا هستند، آقای سید محمود دعایی و آقای دکتر محمدعلی هادی… ما سه نفر را خواستند، نشستیم خدمت امام و ایشان گفتند که گزارشهایی آمده از اوین که آنجا زندانها آنجا سخت می‌گذرد به بچه‌ها و خیلی خلاصه ناراحتی دارند، از جمله آن قدر جا تنگ است که کتابی می‌خوابند، جایشان تنگ است و اشاره به مشکلاتی به همین این مقدار. گفتند که شما گزارش کاملی برای من بیاورید از زندان، نه فقط از زندان اوین، بقیه زندانها هم همین جور، ... ما دیگه از فردا، مطابق این حکم رفتیم اول از اوین شروع کردیم، خب اولش هم برای ما فرمول کار مشخص نبود که چه کار باید بکنیم، کم کم دیگه راه افتادیم و فهمیدیم چه کار کنیم، یک کاغذی داشتیم و دانه دانه اتاقهایی که می‌رفتیم، هر اتاق 20، 30نفر آدم بودند توش گوش می‌کردیم.

سوال: دقیقاً چه سالی بود این اتفاق؟
هادی خامنه‌ای: این سال 61 بود، و گزارشهایی می‌دادند از تنگی جا از بد بودن وضع غذا، از ملاقات و از اذیتهای دیگر و همهٴ اینها را من یادداشت می‌کردم و…

سوال: شما هم سیاسی رفتید هم غیرسیاسی؟
هادی خامنه‌ای: نخیر فقط سیاسیها را رفتیم، اوین دیگر!

سوال: خانمها را هم رفتید؟
هادی خامنه‌ای: بله، و دانه دانه هم می‌نوشتم و رده‌بندی هم می‌کردم که مثلاً تعداد کسانی که از نحوه غذا شکایت کردند اینه… تفکیک شده و منظم باشد.

سوال: کسی هم بود که از غذا شکایت داشته باشد؟
هادی خامنه‌ای: یادم نیست واقعش، ولی بیشتر تکیه روی رفتارهایی بود که زندانبانها داشتند، در ملاقات، در رفت و آمد، در نحوه دستشویی رفتن، در کیفیت برخورد در زندگی روزانه آنها توی اتاق، خیلی چیزها بود که حالا تفصیلی دارد خودش و خب ما روزهای اولی که رفتیم خب آقای لاجوردی خیلی میدان نمی‌داد که ما هر کاری می‌خوایم بکنیم و مرتب من اطلاع می‌دادیم به دفتر امام از طریق حاج احمد آقا، که به امام منتقل می‌کرد و…

سوال: آقای لاجوردی پشتش به کی گرم بود که نماینده‌های امام را بهشان راه نمی‌داد؟
هادی خامنه‌ای: چه عرض کنم والله! چه عرض کنم.

سوال: چه عرض کنم، یعنی واقعاً نمی‌دانید؟
هادی خامنه‌ای: خب آدم چیزهایی که حدس می‌زند که نمی‌تواند روی آنها تکیه کند؛ خب چیزی که هست، امام که نبوده مسلم! غیر از امام بوده.. و حالا چی بوده، چه نبوده، معلوم نیست.»

اما ببینید که همان زندانیهای تحت شکنجه چطور دست او و همدستانش و دست امام دجالش را خوانده بودند.

هادی خامنه‌ای: «خب زندانیها صحبتهای زیادی می‌کردند به ما، ناراضی بودند، ناامید هم بودند، ماها را اصلاً تحویل نمی‌گرفتند، می‌گفتند اصلاً چیه آمدید؟ از این گروهها زیاد آمدند رفتند، »

و حالا ببینید برادر خامنه‌ای چطور سعی می‌کند که خامنه‌ای را در ببرد و در عوض رفسنجانی را دم برق بدهد:
هادی خامنه‌ای: «آن زمان احساس ما این بود که آقای خامنه‌ای با عملکرد ما و این گزارشی که تهیه می‌کنیم خیلی موافق است… آقای هاشمی از آن ور، نه با آن با گروه لاجوردی و اینها بیشتر موافق بود، آن زمان!.. این‌که چقدرش عملی شد، من خبر ندارم ولی ظاهراً خیلی تغییری نکرد اوضاع.»

در مورد این‌که این هادی خامنه‌ای که یک زمان در باند رفسنجانی و به‌اصطلاح در باند اصلاح‌طلبان درون رژیم و مخالف خامنه‌ای بود، حالا چطور رنگ و باند عوض کرده، خودتان را زحمت ندهید او در قسمت دیگری از مصاحبه خود، واقعیت و ماهیت جناح‌بندی و باند بازی درون رژیم و تفاوت باندها را به خوبی شرح داده است:

هادی خامنه‌ای: «فکر کردم بگم که دیدگاههای اقتصادی‌مان با هم متفاوت است، دیدم نه این دیدگاهها اتفاقاً مشابهش توی هر دو طرف هست و آن‌قدر غلیط نیست که به یک لشکرکشی به این غلظت بیانجآمد که همدیگر را نفی کنند، همدیگر را طرد کنند، صلاحیت همدیگر را نفی کنند در انتخابات و جاهای دیگر، پشت سر همدیگر این قدر بدگویی کنند.
اگر بگوییم اختلافات سیاسی مطرحه، نه! ارتباط با آمریکا، ارتباط با غرب، تقریباً نظرات در هر دو طرف نوسان دارد؛ این جور نیست که بگیم صددرصد… دیدیم که بگوییم اختلافات فرهنگی است؟ که باز آن هم نیست، چون در مسائل فرهنگی، تفاوت زیادی من نمی‌بینم، کسانی که نماد تفکر راست هستند یا بالاخره آن سمتند یا ا آنها حمایت می‌کنند، یک حرفهایی می‌زنند که ما هم حرفهامون همان است در مسائل فرهنگی، تفاوتی نداریم، من گفتم من به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که فاصله می‌اندازد، قدرت است فقط! یک مجموعه‌یی هستند این طرف می‌خواهند قدرت دست اینها باشد، یک مجموعه‌یی هم هستند، آن رو، قدرت! فقط قدرت! بعضی از این افراد که عرض کردم به نام اصلاح‌طلبان هم گاهی حرف می‌زنند و بلندگوهایشان هم یک مقدار قوی هست، تقریباً آگاهانه یا ناآگانه دارند تعریف اصلاح طلبی را به این جا می‌رسانند، اصلاح طلبی که یک زمانی تعریفش این بود که ما به ارزشهای انسانی به کرامتهای انسانی، عدالت، استقلال و همان اندیشه‌های ناب انقلاب اسلامی برگردیم و قانون گریزی و بی‌قانونی را کنار بگذاریم، الآن دارد خلاصه می‌شود در نظر بعضیها که ما سعی کنیم به این‌که ما سعی کنیم به هر قیمتی در انتخابات پیروز بشیم، در انتخابات بتوانیم به یک جاهایی برسیم».
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/bb252caa-4678-4083-b9de-7c571deed229"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات