بیا کمی
به چیزهای خوب
فکر کن
به آفتاب گرم و بیغروب
به آفتاب گرم و بیغروب
فکر کن
و به شمال شهر
و به شمال شهر
از جنوب فکر کن
و گربهای
و گربهای
که ناگهان پلنگ میشود
قیام تو که کردهای و میکنی هنوز
و این صداقتی که از تو میکند بروز
و دست برندارمت چنین شبانه روز...
یقین که بیتو روزگار لنگ میشود
در اینکه لذتی نخواستیم لذتی است
نگو که شعر این وسط کمی خجالتی است
مزخرفات این قبیله پاک صنعتی است
وگرنه حرف این همه جفنگ میشود؟
اگر چه یک نفر ولی امر دهر شد
و کوچه ویترین دختران شهر شد
و شهر هم ز ساکنان خویش قهر شد
ولی نهایتاً جهان... . قشنگ میشود
نهایتا: یعنی آنکه رفت میرسد
که یک به دو به سه... . به شش وهفت میرسد
که دست هر کسی به پول نفت میرسد
و بین خیر و شر همیشه جنگ میشود
و ما به چیزهای خوب فکر میکنیم
و رو به سوی واژههای بکر میکنیم
و آخر همین ترانه ذکر میکنیم
که عن قریب لحظهی تفنگ میشود.
قیام تو که کردهای و میکنی هنوز
و این صداقتی که از تو میکند بروز
و دست برندارمت چنین شبانه روز...
یقین که بیتو روزگار لنگ میشود
در اینکه لذتی نخواستیم لذتی است
نگو که شعر این وسط کمی خجالتی است
مزخرفات این قبیله پاک صنعتی است
وگرنه حرف این همه جفنگ میشود؟
اگر چه یک نفر ولی امر دهر شد
و کوچه ویترین دختران شهر شد
و شهر هم ز ساکنان خویش قهر شد
ولی نهایتاً جهان... . قشنگ میشود
نهایتا: یعنی آنکه رفت میرسد
که یک به دو به سه... . به شش وهفت میرسد
که دست هر کسی به پول نفت میرسد
و بین خیر و شر همیشه جنگ میشود
و ما به چیزهای خوب فکر میکنیم
و رو به سوی واژههای بکر میکنیم
و آخر همین ترانه ذکر میکنیم
که عن قریب لحظهی تفنگ میشود.