هفته گذشته در آستانهٴ آغاز دور تارهٴ گفتگوهای هستهیی خامنهای به صحنه آمد و برای مهار وحوش باند خود خطاب به دلواپسان نظام گفت تحریمها را به مذاکرات گره نزنید. اما از فردای این اظهارات مهرهها و رسانههای باندش گره زدن تحریمها به مذاکرات را تشدید کردند. از نمایشهای جمعه تا رسانههای باند ولایت صحنهٴ نمایش این درجه از شکستگی طلسم ولایت بودند. روند شتابان شکستگی طلسم ولایت به کجا راه خواهد برد؟
روزگاری بود که وقتی خمینی میگفت «همه خفه» هیچکس حتی آخوندهای دانه درشت و کار چاق کنهایی مثل همین خامنهای و رفسنجانی قدرت نطق کشیدن نداشتند. خرده پاسدارها و بچه بسیجیها که هیچ، سرکردگان آنها هم اصلاً به حساب نمیآمدند. دجال بزرگ وقتی میخواست زهر آتشبس را سر بکشد علناً و با صراحت گفت هیچکس حق سؤال کردن ندارد. بعداً اگر خواستم توضیح میدهم. به این ترتیب زهری مثل زهر آتشبس وارد جسم نظام ولایت شد بدون آنکه تا سالها کسی جرأت کند در مورد آن حرفی بزند. وقتی خامنهای با کمک رفسنجانی یک شبه نام ولیفقیه برخود گذاشت و بر تخت سلطنت جلوس کرد اوضاع به گونهٴ دیگری شد. آخوندها گفتند ما چگونه ولایت کسی را که حتی درجه اجتهاد هم ندارد تا چه رسد به اینکه مرجع باشد بپذیریم. او را بهعنوان یک روضهخوان خوب قبول داریم. اما منصب مرجع تقلید چیز دیگری است. از آن پس رفسنجانی هم هرگاه از دست خامنهای دلخور میشد بلافاصله این نقطه ضعف اصلی او را نشانه میرفت و با تأکید بر اینکه او خودش هم میگوید که من مرجع نیستم گلیم را کمی از زیر پایش میکشید تا سرجایش بنشیند. با این حال همین خامنهای که همواره از عقدهٴ نداشتن درجه مرجعیت به خودش میپیچید وقتی به صحنه میآمد و خطاب به باندها هشداری میداد یا یک حکم حکومتی ابلاغ میکرد، سرکردگان و مهرههای باندها ظاهراً هم که شده تمکین میکردند. وقتی قیام سال 88 شعله کشید و رعشه سرنگونی را بر ارکان نظام افکند و باندهای نظام ولایت را تا مرز حذف فیزیکی رو در رو قرار داد رهبر مقاومت آن شرایط را وارد شدن رژیم به مرحله شکستگی طلسم ولایت ارزیابی کرد. از آن پس این وضعیت در صحنههای مختلف دیده میشد. با گذشت زمان و فرو رفتن مداوم رژیم در گرداب بحرانها، هر روز بر ابعاد شکستگی طلسم ولایت افزوده شد. پس از شروع مذاکرات هستهیی و خوردن اولین جرعههای زهر اتمی، شکستگی طلسم ولایت نمودهای جدیتری یافت. کار بهجایی رسید که دسته جاتی از باند ولایت در عمل توصیهها و فرمانهای خامنهای مبنی بر خودداری از سنگاندازی در مسیر مذاکرات اتمی را زیر پا میگذاشتند. اکنون که در پایان بدون پیشرفت چهارمین دور مذاکرات هستهیی میان رژیم و 1+5، کار به جاهای باریک تری کشیده است.
عناصر باندی که تحت عنوان دلواپسان تا کنون به نام ولایت در مسیر پیشرفت خط مورد نظر خامنهای یعنی خوردن زهر اتمی سنگ میانداختند ، حالا کم کم با هویت مستقل ظاهر میشوند، حتی تعارفات معمول را نیز کنار گذاشته و آشکارا زیراب ولایت را میزنند و سرپیچی از اظهارات او را در دستگاه آخوندی توجیه میکنند. تا آنجا که یکی از مهرههای نظام به نام رئوفیان رفتار آنها را «بیاحترامی به رهبر» توصیف میکند. کیهان شریعتمداری که ارگان خود خامنهای است در یادداشت روز 27اردیبهشت گامی فراتر برداشته و نوشته است: «اینکه کسانی بگویند چون مذاکرات تحت نظارت کلی رهبر انقلاب انجام میشود پس نباید هیچ دغدغهای داشت، تحلیل دقیقی نیست. فرماندهی سپاه اسلام در 2 نبرد بدر و احد با پیامبر اعظم بود اما دو گونه رفتار سپاه خودی باعث شد سرنوشت این دو نبرد متفاوت از هم باشد». این گامی در جهت هموار کردن راه برای نفی علنی هشدارها و فرمانهای خامنهای است. اکنون سؤال این است که شکستگی طلسم ولایت با این روند شتابان تا کجا پیش خواهد رفت؟ و چه آثاری بر تمامیت نظام بازمانده از خمینی خواهد گذاشت؟
روزگاری بود که وقتی خمینی میگفت «همه خفه» هیچکس حتی آخوندهای دانه درشت و کار چاق کنهایی مثل همین خامنهای و رفسنجانی قدرت نطق کشیدن نداشتند. خرده پاسدارها و بچه بسیجیها که هیچ، سرکردگان آنها هم اصلاً به حساب نمیآمدند. دجال بزرگ وقتی میخواست زهر آتشبس را سر بکشد علناً و با صراحت گفت هیچکس حق سؤال کردن ندارد. بعداً اگر خواستم توضیح میدهم. به این ترتیب زهری مثل زهر آتشبس وارد جسم نظام ولایت شد بدون آنکه تا سالها کسی جرأت کند در مورد آن حرفی بزند. وقتی خامنهای با کمک رفسنجانی یک شبه نام ولیفقیه برخود گذاشت و بر تخت سلطنت جلوس کرد اوضاع به گونهٴ دیگری شد. آخوندها گفتند ما چگونه ولایت کسی را که حتی درجه اجتهاد هم ندارد تا چه رسد به اینکه مرجع باشد بپذیریم. او را بهعنوان یک روضهخوان خوب قبول داریم. اما منصب مرجع تقلید چیز دیگری است. از آن پس رفسنجانی هم هرگاه از دست خامنهای دلخور میشد بلافاصله این نقطه ضعف اصلی او را نشانه میرفت و با تأکید بر اینکه او خودش هم میگوید که من مرجع نیستم گلیم را کمی از زیر پایش میکشید تا سرجایش بنشیند. با این حال همین خامنهای که همواره از عقدهٴ نداشتن درجه مرجعیت به خودش میپیچید وقتی به صحنه میآمد و خطاب به باندها هشداری میداد یا یک حکم حکومتی ابلاغ میکرد، سرکردگان و مهرههای باندها ظاهراً هم که شده تمکین میکردند. وقتی قیام سال 88 شعله کشید و رعشه سرنگونی را بر ارکان نظام افکند و باندهای نظام ولایت را تا مرز حذف فیزیکی رو در رو قرار داد رهبر مقاومت آن شرایط را وارد شدن رژیم به مرحله شکستگی طلسم ولایت ارزیابی کرد. از آن پس این وضعیت در صحنههای مختلف دیده میشد. با گذشت زمان و فرو رفتن مداوم رژیم در گرداب بحرانها، هر روز بر ابعاد شکستگی طلسم ولایت افزوده شد. پس از شروع مذاکرات هستهیی و خوردن اولین جرعههای زهر اتمی، شکستگی طلسم ولایت نمودهای جدیتری یافت. کار بهجایی رسید که دسته جاتی از باند ولایت در عمل توصیهها و فرمانهای خامنهای مبنی بر خودداری از سنگاندازی در مسیر مذاکرات اتمی را زیر پا میگذاشتند. اکنون که در پایان بدون پیشرفت چهارمین دور مذاکرات هستهیی میان رژیم و 1+5، کار به جاهای باریک تری کشیده است.
عناصر باندی که تحت عنوان دلواپسان تا کنون به نام ولایت در مسیر پیشرفت خط مورد نظر خامنهای یعنی خوردن زهر اتمی سنگ میانداختند ، حالا کم کم با هویت مستقل ظاهر میشوند، حتی تعارفات معمول را نیز کنار گذاشته و آشکارا زیراب ولایت را میزنند و سرپیچی از اظهارات او را در دستگاه آخوندی توجیه میکنند. تا آنجا که یکی از مهرههای نظام به نام رئوفیان رفتار آنها را «بیاحترامی به رهبر» توصیف میکند. کیهان شریعتمداری که ارگان خود خامنهای است در یادداشت روز 27اردیبهشت گامی فراتر برداشته و نوشته است: «اینکه کسانی بگویند چون مذاکرات تحت نظارت کلی رهبر انقلاب انجام میشود پس نباید هیچ دغدغهای داشت، تحلیل دقیقی نیست. فرماندهی سپاه اسلام در 2 نبرد بدر و احد با پیامبر اعظم بود اما دو گونه رفتار سپاه خودی باعث شد سرنوشت این دو نبرد متفاوت از هم باشد». این گامی در جهت هموار کردن راه برای نفی علنی هشدارها و فرمانهای خامنهای است. اکنون سؤال این است که شکستگی طلسم ولایت با این روند شتابان تا کجا پیش خواهد رفت؟ و چه آثاری بر تمامیت نظام بازمانده از خمینی خواهد گذاشت؟