هان! در عجبم به زادن کودکِ «دار»
از مادر سرو و تخمهی بید و چنار!
از رایت جنگل و بـر و قامت باغ!
از کان زمین و دامن سبز بهار!
از مادر سرو و تخمهی بید و چنار!
از رایت جنگل و بـر و قامت باغ!
از کان زمین و دامن سبز بهار!
هان! در عجبم ز نعرهی حلقهی «دار»
ـ از برق نگاه آذر و دخت بهار
ـ از شام سیاوشْکشی عهد شیخ
ـ از خامشی ماهوشان بیدار!
ـ از برق نگاه آذر و دخت بهار
ـ از شام سیاوشْکشی عهد شیخ
ـ از خامشی ماهوشان بیدار!
بشنو سخن و نگاه و لحن تاریخ
تو ماندهیی و غریو و لـعـن تاریخ
بنگر بـه بروج جمجمه تا افلاک
این فخر تو در سپهر و صحن تاریخ!
تو ماندهیی و غریو و لـعـن تاریخ
بنگر بـه بروج جمجمه تا افلاک
این فخر تو در سپهر و صحن تاریخ!
تـا عشقکُشی، مـرام این آیین است
ـ گلها و ستارهها که مرگْآجین است ـ
نفرین تو در سینه و لبهای خلق
بانگ سحر و مسای هر آمین است...
ـ گلها و ستارهها که مرگْآجین است ـ
نفرین تو در سینه و لبهای خلق
بانگ سحر و مسای هر آمین است...
س.ع.نسیم
2خرداد 95.