در کِشتگاهی چُنین
که چشمان خیشها
آبچکان خاطرات زمینیاند...
در سفرنامهیی چُنین
که داسهای خونچکان
از گلوی یاسها میآیند...
بر شانههای افقهای امروز
که چشمان خیشها
آبچکان خاطرات زمینیاند...
در سفرنامهیی چُنین
که داسهای خونچکان
از گلوی یاسها میآیند...
بر شانههای افقهای امروز
نگران تواَم!
هنوز از آبچکان خاطرات و گلوی یاسهایت
با شعرهایمان سخن نگفتهایم!
نگران تو بر افقهای امروزیم و
بر چلیپای دستانمان
دو پرنده آب میخورند:
شاهین عشق و
شباهنگ امید...
س.ع.نسیم.
هنوز از آبچکان خاطرات و گلوی یاسهایت
با شعرهایمان سخن نگفتهایم!
نگران تو بر افقهای امروزیم و
بر چلیپای دستانمان
دو پرنده آب میخورند:
شاهین عشق و
شباهنگ امید...
س.ع.نسیم.