728 x 90

مقالهٔ رسانهٔ آرژانتینی «سئول»: دربارهٔ اعدام شش مجاهد در زندان قزل‌حصار به‌قلم اوسؤالدو باسان

شش زندانی سیاسی ایرانی حکم خود را در برابر جلاد سرودند
شش زندانی سیاسی ایرانی حکم خود را در برابر جلاد سرودند

تصنیف زندان قزلحصار

شش زندانی سیاسی ایرانی حکم خود را در برابر جلاد سرودند

مقالهٔ رسانهٔ آرژانتینی «سئول» دربارهٔ اعدام شش مجاهد در زندان قزلحصار - به‌قلم اوسؤالدو باسان

آنچه این شش زندانی سیاسی خواندند از سرودهای سازمان مجاهدین خلق ایران است

 

قسم خوردم که با خونم ستمگر را براندازم

فلک را سقف بشکافم و طرحی نو دراندازم

 

هلا برخیز و چون تندر، مسلح کن سلاحت را

به‌پا گردان رزم آور، تو بشکن سد راهت را

 

مقالهٔ رسانهٔ آرژانتینی «سئول» دربارهٔ شش مجاهد سربدار

برای خواندن این مقاله، بهتر است ابتدا این ترانه را گوش کنید. وگرنه بخش بزرگی از آنچه امروز برای گفتن دارم را از دست خواهید داد.

 

شاید بسته به این‌که چه کسی را دنبال می‌کنید، این ویدئو در روزهای اخیر در شبکه‌های اجتماعی برایتان ظاهر شده باشد. شاید هم از کنار آن عبور کرده باشید.

آن شش نفر کیستند؟

کجا هستند؟

در زندان قزل‌حصار در ایران.

چه زمانی می‌خوانند؟

در آخرین هفته فوریه.

چه می‌خوانند؟

 

«قسم خوردم که با خونم ستمگر را براندازم

فلک را سقف بشکافم و طرحی نو دراندازم

منم توفان منم عصیان منم خیزش منم فریاد

منم رگباری از آتش به سر تا پایت ای جلاد»

 

چرا می‌خوانند؟

چون می‌دانستند که قرار است بمیرند.

و چنین شد.

در گروه آن شش مردی که می‌دانند قرار است بمیرند، ترسی نیست، تردیدی نیست؛ یقینی وجود دارد که در پایان نامه‌هایی که یکی از آنها، بابک علی‌پور، پیش از اعدام نوشته بود و منتشر شد، منعکس شده است: «حاضر! حاضر! حاضر!».

 

همین یقین در نامه‌ٔ «انتخابی برای آزادی» که زندانی دیگر، اکبر دانشورکار بر جای گذاشت نیز دیده می‌شود:

«اگر یکبار دیگر توی این مسیر بخواهم بروم بیرون زندگیم، از همان اولش... به جنگ ستم و ستمکار می‌روم، باز هم این کار را می‌کنم ولی این بار از اون اولش با شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر برای آزادی مردمم یکبار دیگر جانم را می‌دهم... سر خم قدغن».

 

یکی دیگر از اعدام‌شدگان، وحید بنی‌عامریان (۳۴ ساله)، فارغ‌التحصیل ممتاز در رشته مهندسی برق از دانشگاه خواجه نصیر (مکانی بسیار سخت‌گیر برای تحصیل در ایران) و دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی است. او فیزیک تدریس می‌کرد و در این (ویدئو) او را در یکی از کلاس‌های آنلاینش می‌بینیم

 

از سوی دیگر، اکبر دانشورکار (۵۹ ساله) هشت سال را در زندانهای رژیم گذرانده بود. او نیز مهندسی ممتاز بود، اما داستانش بسیار خاص است (او). به‌دلیل انزجار از بی‌عدالتی‌ها و تناقضات حکومت، دچار تحولی ایدئولوژیک و عمیق شد (و) به یک مبارز اپوزیسیون تبدیل شد. او به کانون‌های شورشی سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست. او بهترین نمونه برای این است که انسان می‌تواند تکامل یابد، به آنچه فکر نمی‌کرد بیندیشد تا به اصولش خیانت نکرده باشد. او در ۳ ژانویه ۲۰۲۴ بازداشت شده بود.

شش مرد در حیاط زندان یک استبداد می‌خوانند: «منم رگباری از آتش به سر تا پایت ای جلاد!».

و مطمئناً جلاد نام‌های محمد تقوی و اکبر دانشورکار را در ۳۰ مارس گذشته شنیده است. و در روز ۳۱، نام‌های پویا قبادی و بابک علی‌پور را. و در ۴ آوریل، نام‌های وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر را.

و پس از شنیدن هر نام، در سحرگاه، در سوله‌ای کثیف و بدون هیچ شاهدی جز جیره‌خواران استبداد، آنها را به دار آویخت.

آنها سرودند:

«اگر ایران خراب آباد و ویران است، اگر جان من و تو جان ایران است، اگر این خانه زیر سایه‌ٔ مرگ است، اگر داغ گلوله سهم گلبرگ است، هلا برخیز و چون تندر، مسلح کن سلاحت را، به‌پا گردان رزم آور، تو بشکن سد راهت را».

 

آنچه این شش مرد خواندند، از سرودهای سازمان مجاهدین خلق ایران است.

 

سازمان مجاهدین خلق چیست؟
اصلی‌ترین سازمان اپوزیسیون ایرانی علیه رژیم ایران است که تاریخ آن با مخالفت با رژیم شاه آغاز می‌شود. آن‌ها پیشگامان انقلاب سال ۵۷ بودند، البته بدون ارتباط با خمینی و اطرافیانش؛ در واقع، رهبران گروه‌های انقلابی که اعتراضات را هدایت می‌کردند، یا توسط شاه اعدام شده بودند و یا در زمان انقلاب در زندان بودند. در آنجا خمینی خود را به‌عنوان «رهبر» انقلاب معرفی کرد، در حالی‌که در واقعیت کاری برای مبارزه با سلطنت انجام نداده بود. رهبران سازمان مجاهدین خلق تنها دو هفته قبل از انقلاب ۵۷ از زندان آزاد شدند. این امر راه را برای خمینی هموار کرد تا به‌نوعی رهبری را به‌دست گیرد و «جمهوری اسلامی» کذایی‌اش را مستقر کند که نه اسلامی بود و نه جمهوری.

خیلی زود، خمینی شروع به بازداشت، کشتار و سرکوب آنها کرد و حتی گفت: «کسانی که به قانون اساسی من رأی «آری» نداده‌اند، نمی‌توانند در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کنند». بنابراین کاندیدای سازمان مجاهدین خلق که در آن زمان بسیار محبوب بود، نتوانست در آن انتخابات شرکت کند. اوضاع به همین منوال بود تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که سازمان مجاهدین خلق تظاهرات بزرگی را در تهران سازماندهی کرد. آنجا پایان رویا بود. پاسداران به‌سوی تظاهرکنندگان شلیک کردند و دستگیری‌ها و اعدام‌ها آغاز شد. دهها هزار نفر توسط خمینی اعدام شدند (که بسیاری از آنها اعضا یا هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند).

از سال ۱۳۶۰، فعالیت این سازمان در ایران ممنوع شده و به‌شدت توسط رژیم تحت تعقیب است. رژیم برای بی‌اعتبار کردن آن‌ها دست به هر کاری زد و حتی در دوره‌ای موفق شد دولت‌های غربی را متقاعد کند تا برای جلب رضایت رژیمِ آخوندها، آن‌ها را به‌عنوان «سازمان تروریستی» اعلام کنند. این برچسب در نهایت شکست خورد و امروز فقط (رژیم) ایران است که هم‌چنان این عنوان را به آنها می‌دهد. سال گذشته ۱۳۰ نمایندهٔ پارلمان آرژانتین بیانیه‌ٔ «ایران آزاد» را در حمایت از شورای ملی مقاومت ایران امضا کردند؛ شورایی که سازمان مجاهدین خلق ایران عضوی از آن است و برای استقرار یک ایران دموکراتیک، مبتنی بر جدایی دین و دولت، غیراتمی و با برابری جنسیتی تلاش می‌کند.

این مردانی که سرود می‌خواندند، سال‌ها شکنجه، اتهامات واهی و محاکمه‌های دروغین را تحمل کردند. آنها پیش‌تر در دسامبر ۲۰۲۴، به همراه دیگر متهمان اعلام کرده بودند که بر سر زندگی خود معامله نخواهند کرد و تأکید داشتند که

«منم توفان، بترس ای بید لرزیده!

هماوردت حریفی سخت ورزیده!
منم ایمان، منم عصیان، پر از باور
که می‌جنگم که می‌مانم تواناتر
منم کانون شورشگر
که حاضر گفته تا آخر».

 

نمایشِ معمول رژیم‌های آدم‌کش که نباید به‌خاطر حقوق بین‌الملل مزاحمشان شد؛ حقوقی که همه می‌دانند همیشه مانند آداب معاشرت گروهی از بانوان قرن هجدهمی هنگام صرف چای در ظروف چینی اداره شده است.

اتهامات عجیب و غریب درباره اتفاقاتی که هرگز رخ نداده، امری عادی است: اعترافات اجباری تحت شکنجه، نمایش‌های معمول رژیم‌های قاتل... با این‌حال، در هیچ‌یک از این شش مورد، داستان این‌گونه نبود. وحید و ابوالحسن در حالی بازداشت شدند که برای اقدام علیه مراکز سرکوب (مانند پایگاههای سپاه پاسداران) آماده می‌شدند. کانون‌های شورشی روزانه علیه مراکز سپاه پاسداران، بسیج و بسیاری دیگر از مراکز نیروهای سرکوبگر رژیم عملیات می‌کنند.

 

تا ۱۵ می، رژیم ایران بر اساس خوش‌بینانه‌ترین محاسبات سازمانهای حقوق بشری، بین ۶۰۰ تا ۶۵۰ نفر را به‌دار آویخته است.

شاید، خواننده عزیز، برای تکمیل حسی که این مقاله، که تصادفاً نامش «این عادی نیست» می‌باشد، بر جای می‌گذارد، بخواهید صدای یکی از اعدام‌شدگان، پویا، را بشنود که به تنهایی از درون زندان آواز می‌خواند.

اینجا می‌توانید آن را بشنوید.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/2e8c13f0-875e-40d1-829e-2ad7d1640354"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات