تلویزیون صدای آمریکا درباره شکنجههای وحشیانه در زندانهای رژیم آخوندی مصاحبهیی با خانم آزاده عالمی و یک زندانی از بند رسته به نام زهره انجام داد که در زیر آورده شده است :
مجری: خانم آزاده عالمی، دختر جوانی هستند که زمانی که کودک بودند همراه با مادرشان در زندان بودن. از دو سالگی زندان را تجربه کردند. درود بر شما آزاده عالمی در پاریس. اگر ممکن است بفرمایید در مورد آن شرایط که شما زندان بودید با مادرتان.
مجری: خانم آزاده عالمی، دختر جوانی هستند که زمانی که کودک بودند همراه با مادرشان در زندان بودن. از دو سالگی زندان را تجربه کردند. درود بر شما آزاده عالمی در پاریس. اگر ممکن است بفرمایید در مورد آن شرایط که شما زندان بودید با مادرتان.
آزاده عالمی: سلام میکنم خدمت شما آقای جوانمردی و خانم الناز کیانی و درود میفرستم قبل از هر چیز به این جوانهایی که امروز دارند با این سختیها و دشواریها و زیر این همه شکنجه مقاومت میکنند.
راستش آقای جوانمردی من همین میخواستم بگم که توی سنینی که همه بچهها توی مهد کودک و کودکستان بودند من توی یک چهاردیواری زندان بودم همراه با مادرم. خلاصه خیلی درسها از توی آن چهاردیواری یاد گرفتم هر چند که بیرون را نمیدیدم ولی زنها و مبارزانی که داخل آن زندان بودند به من خیلی چیزها یاد دادند و دوران سختی را که میگذراندم در واقع آنها با رزمشان و عزمشان و با مقاومتشان، پایداریشان برای من شیرین میکردند.
مثلاًًً وقتی که مادرم را برای بازجویی و شکنجه به بیرون از سلول میبردند آنها تمام کارشان این بود که با شعر خواندن، با سرگرم کردن من، من نتوانم صدایی یا صحنهیی چیزی بشنوم یا ببینم. به هر صورت وقتی مادرم برمیگشت خوب این طبیعی بود که من متوجه میشدم، هر چند که سنم خیلی کم بود ولی بسیار خوب بهخاطر دارم همه این خاطرات را و باورتان نمیشود که در آن لحظهها من بودم که باید به مادرم دلداری میدادم.
سؤال: یعنی میخواهی بگویی آزاده میخواهی بگویی که بعد از سالها زندان از کودکی، تجربهیی که داری، فکر میکنی شکنجه یا این که وضعیتی که در زندان بوده نتوانسته که بر هدفی که داشتید خللی وارد بکند. یعنی فکر میکنید شکنجه به نتیجه نرسیده.
جواب: اصلاً، به هیچ وجه. من میخواستم قبل از این اشاره کنم به دو عموی دیگرم که دستگیر شده بودند در سال شصت به نام هادی عالمی و رضا عالمی که مجاهد بودند و تیرباران شدند و همینطور زن عموم به نام لیلا ابوالاحراری شیرازی که متأسفانه باردار بود.
اون پنج ماهه باردار بود که رژیم او را تیرباران کرد. در واقع از بدو این رژیم، یعنی از سال شصت که این سرکوب را شروع کرد تا به امروز اینها ادامه دارد. ولی به هیچوجه، به هیچوجه این سالها باعث نشد که ترس در دل مردم بگذارد. برعکس، مادر من به مبارزه خودش ادامه داد و آن الان توی شهر اشرف و در اعتصاب غذاست بیش از بیستو یک روز. واقعاً من میخواهم به مردم ایران، به تمام این جوانان بگم که اصلاً نباید ترسید. و همه ما با هم هستیم و به هیچ وجه، ما در خارج کشور سعی میکنیم که صدای شما باشیم. افشا کنیم تمام بلاهایی را که بهسر شما میآید. چه از سال شصت تا چه امروز. واقعاً شما در داخل ایران مقاوم باشید.
مجری: به تلفن دیگری برویم، زهره از اروپا پشت خط منتظرند، واقعاً پوزش میخواهیم که نتوانستیم به این تلفنها پاسخ بدهیم. تا حد امکان، خانم زهره درود بر شما اگر ممکن است کوتاه دیدگاه خودتان را بفرمایید در مورد شکنجه.
زهره: سلام میگویم به شما، همینطور خانم کیانی، من جدیداً زندان نبودم، سالها پیش زندان بودم. و یک مسائلی بودش که لازم دیدم که اصلاً خیلی وقته پای تلفن هستم. من وقتی دستگیر شدم سال شصتو چهار بوده، در حالی که من منظورم این است که بگویم این از اول این رژیم این جور بوده. سال 59 همسر من را یکبار دستگیر کردند، زمانی که لاجوردی آنجا دادستان بود و کچویی رئیس زندان اوین بود.
شوهر من را در سال 59 زیر شکنجه مثله کرده بودند. در حالی که ما یک خونهیی گرو گذاشتیم و این را آوردیم بیرون، و بعدش دیگر هیچ فعالیتی به آن صورت نداشتیم در سال 64 من را همراه همسرم با سه تا بچه من دستگیر کردند و همسر من را بعد از شکنجه بعد از 48ساعت کشتند.
بعد از این که او را کشتند ده ماه من را شکنجه میکردند به من میگفتند شوهرت گفته تو همه کارهیی و زیر شکنجه میخواستند از من اقرارهای دروغ بگیرند.
21روز تمام بچه کوچک من، کوچکترین بچه من یک ماهه بودش، و من تازه زایمان کرده بودم آنها به قدری من را زیر کابل و تی زده بودند که من خیلی ببخشید نمیتوانستم خون را کنترل کنم از خودم اینقدر زیاد من را شکنجه کرده بودند.
کف پاهای من به قدری خون میآمد و چرک دلمه کرده بود اینها من را پای برهنه میبردند توی حیاط اوین و هر روز با چشمبند من را سوار میکردند روی برف میگفتند راه برو. اینها چیزهایی بود، مسائلی بود که و من شاهد بودم آنجا که همسر من را با بطری آب جوش بهش به اصطلاح استعمال کردند.
بطری آب جوش، خود لاجوردی این کار را باهاش انجام داد و مسأله دیگری که من میخواستم بگم اینه که من خودم بازجوی من آقای شریعتمداری و اقای متکی به نامهای مستعار فاضل و فکور بودند.
فقط این رژیم از اول اینجوری بوده، فقط امروز چون بچههای خودشان اینجور شدند الان دارد برملا میشود.