728 x 90

پیام زندانیان سیاسی میثم دهبان‌زاده و محمد حسنی، به‌مناسبت سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران

میثم دهبان‌زاده و محمد حسنی
میثم دهبان‌زاده و محمد حسنی

پیام از قتلگاه قزلحصار - میثم دهبان زاده- شهریور ۱۴۰۵

سلام بر روزی که عشق از دل تاریک زمستانی سخت و حقی به‌نام آزادی را در رگ تاریخ جاری کرد.

سلام بر احمد رضایی نخستین خون و شعله‌ات.

سلام بر حنیف و سعید و بدیع زادگان جانهایی که نه پایان بلکه آغاز سیلابی بودند که از خون و ایمان گذشتند و نوید آمدن فردا شدند.

سلام بر بهمن تاج افکن و فرو ریختن دیوار کهنه سلاطین با فریاد آزادی.

سلام بر سی خردادت، افشاگر چهره دجال ضدبشر.

سلام بر پنج مهر آتشین و گام‌هایی که از میان سرب داغ گذشتند تا بگویند «مگر می‌شود خورشید را کشت».

سلام بر اشرف و موسی، بر عاشورا و صبح خونینت در سحرگاه نوزدهم بهمن که ماندند در حافظه و آواز.

سلام بر آن دگرگونی ژرف در انقلاب رهایی که‌زاده شد با مریم دگر انسان‌هایی برای شکستن زنجیرهای پنهان.

سلام بر ارتشی از گردزنان و شیرمردانی چون پولاد و آتش که ورق زدند تاریخ آزادی بشر را با پرچمداری زن.

سلام بر افتاب و چلچراغ و فروغت، بر یورشهای شیر همیشه بیدار که ناگزیر کرد کفتار خون‌آشام را از جام‌زهر.

سلام بر زنده‌ترین عاشقان ِ بی‌سنگ شصت و هفت «در جهان بی‌خبر».

سلام بر «دیوار بلند و آهنینت در مصاف با قامت حقیر دشمن».

سلام بر پروانه‌های همرنگ آتشت در کودتای استعمار و ارتجاع.

سلام بر ۱۴ سال پایداری شیران بی‌سپر و مسلح به آرمان مسعود و مریم که به طوفانها بیابیا گفتند.

سلام بر هجرت هایت در مسیر توحید به مقصد آزادی.

سلام بر نبض سرخ هر قیام، پلنگ‌واره‌های شورشی و پتک آتشینت.

سلام بر بهروز و مهدی، بر وحید و یارانش.

سلام بر افق روشن آسمان ایران که می‌رود تا بتاباند مهر تابان مقاومت را بر زیباترین وطن.

سلام بر سازمان عشق، سلام بر آزادی، سلام بر ایستادگی، سلام بر رجوی، سلام بر رهایی، سلام بر خجسته میلاد سازمان

مجاهدین خلق ایران

میثم دهبان زاده

۱۰/۶/۴۰۵

 

قطعه شعری از محمد حسنی - زندان مرکزی کرج – شهریور ۱۴۰۵

در نهان‌خانه شب مست، ضحاک به دوش

اژدهایان تشنه بر جانهای پاک

می بنوشید عقل و مغز نو بهاران با دو نیش

شرم و ننگش با نقابی ساخته

غرقه در تاریخ اجداد سترک

وان دگر مذهب، خدای مضحکه

لشکرش ملای چاکر، چاپلوس

داد عدلش سوت تیران، چیتگر

کاخ عدلش منزل پاکان، به قصر

******

کاوه با یاران نشسته

می‌فروزاند حنیف، شعله ادراک و خشم

داد فریاد بدیع خلق را

بکشد محسن بر دیوار سیاه

کاوه اینک شمع مجلس گرد او دریا ستاره

سعد این دریا بگفت

که کشانند از فراز شهر ما

روزها ماه و ستاره زیر خاک

ای دریغا آسمان پر ستاره

خاک ما سیراب نور

****

گشت ضحاک مغموم و ضعیف

اژدها، ملای او

قصد مغزش را نمود

سکه ضحاک چرخید آن زمان

گشت عمامه آن تاج و زبان

کاوه اما شد هزاران

نیش ضحاک تشنه‌تر

خاک ما سیراب‌تر

دشت ایران گشته مملو از بهار سروها

پتک‌های کاوگان بر فرق او

تیغ آزادی ببراند گلوی ننگ او

در صحرگاهان ما

عشق می‌بارد و نور

در زمستانها بهار

نور می‌بارد و نور

به‌مناسبت ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

زندانی سیاسی هوادار مجاهدین خلق - محمد حسنی

زندان مرکزی کرج

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/87888d00-68e9-406d-8583-6d72fafb764c"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات