728 x 90

اشغال بخشي از اشرف با زرهي,

رحمان کریمی - آیندگان درخواهند یافت واقعیتها و خدمتها و خیانتهای امروز ما را

-

رحمان کریمی, شاعر ارزنده مقاومت
رحمان کریمی, شاعر ارزنده مقاومت
به زبان ساده و همه‌فهم، از یک فرد گرفته تا یک جمع مثل حزب و سازمان و تشکل‌های سیاسی و صنفی، وظیفه و مسئولیت ملی و اجتماعی و بشریشان تابع این امر مسلم است که در یک جامعه دموکرات و آزاد زیست می‌کنند یا در زیر سایه مخوف، تعقیب و سرکوب‌کننده استبدادی. در جامعه دموکرات، مبارزه با نابسامانیها، کمبودها و تبعیضات و احقاق حقوق در یک شکل و مسیر مسالمت‌آمیز هشداردهنده به پیش می‌رود. اما در استبداد هم این‌گونه مبارزه ممکن است؟ درحالی‌که مستبدان حاکم طی سالها تجربه به‌وضوح نشان داده‌اند که تحمل هیچ مخالف و منتقد و افشاگر جدی ندارند، تا آن‌جا که حاضرند حتی یکدیگر را بدرند، از صحنه خارج یا موش و سوسک کنند اما تیرک نظام استبدادی کمترین ترک و شکاف برندارد. مشکل اساسی برای مبارزان واقعی و راستین با هدف سرنگونی چنین استبدادی در این است که پشت سر و رویاروی خود کوهباری از فرهنگ، اخلاق و تأثیرات مهلک و ترمزدهنده برآمده از دوره‌های پیوسته و مداوم استبدادی دارند. این امر به ویژه در مورد کشورمان ایران و امثالهم کاملاً محسوس و درخور مطالعه و بررسی و بازبینی عینی و بالینی است. این نیست که استبدادی با سرکوب و اختناق و زندان و شکنجه و تهدید می‌آید و می‌رود. استبداد در طول حیات حاکمیت خود، فرهنگ و اخلاق و پندارهای خود را هم به شیوه‌یی نرم و قابل‌تحمل و حتی هضم و جذب به جامعه تحمیل و تلقین و تبلیغ می‌کند. معمولاً این کار به اتکای آن بخش از سوابق تاریخی صورت می‌گیرد که می‌تواند آبشخور شناسنامه‌دار و فریبنده‌یی داشته باشد.

رژیم اوباش فاشیستی ملا-پاسدار حاکم بر ایران که لبّاده دین بر دوش دارد و کبّاده «غیرت» آن به چپ و راست می‌کشاند، نمونه قابل لمس و فهمی است برای انواع تکایای مستبدان تاریخ بشری و از جمله و مشخصاً ایران خودمان. نسل‌های تهیدست و بی‌پناه که زیر سیطره سنگین مستبدان سرکرده‌اند، خود بی‌آن‌که بخواهند یا بفهمند، لااقل بخشی از اخلاق و فرهنگ استبداد را درخود و با خود حمل کرده و ناآگاهانه در مناسبات اجتماعی و سیاسی می‌پراکنند آن هم درحالی‌که می‌پندارند که ضددیکتاتوری هم هستند. این عارضه و اپیدمی پنهان یا آشکار فقط دامنگیر عوام نیست که اتفاقاً روشنفکر استعداد مبتلاشدن بدین بیماری زیاد دارد. وقتی می‌گوییم روشنفکر البته به‌معنی عموم روشنفکران نمی‌باشد. روشنفکران متعهد حسابشان جداست. آنان خود را واکسینه می‌کنند ولی بخش قابل ملاحظه‌یی هم در یک پروسه فرصت‌طلبانه به یکی به میخ و یکی به تخته زدن عادت می‌کنند. اگر نه از حیث طبقاتی و نه فطری و وجودی انقلابی نباشند و حتی از یک مبارزه سیاسی جدی و برانگیزاننده تودهها هم در ترس و شک باشند، طبیعی است که انقلابیون و مبارزان جدی فعال را برنتابند و درعین‌حال به خود عنوان ”فعالان سیاسی–اجتماعی“ هم بدهند. این است که به صرف تحصیلات و سوابق نمی‌توان در جامعه استبداد زده، در مصاف نیازمند مبارزاتی، به کسی نمره قبولی داد مگر آن‌که او را در کوره آزمون گذاشت و عیارش را سنجید. ما که روشنفکر نیستیم اما این‌قدر می‌فهمیم که یک روشنفکر واقعی و نه مدعی تحت هیچ عنوان و استدلالی نمی‌تواند با مجموعه یک نظام دیکتاتوری که عدم قابلیت خود را برای کمترین استحاله و گشایش نشان داده است، حتی در زاویه تنگ یک سلول و یاخته هم، هم‌رأی و همصدا و هم‌نظر شود. اگر بشود، یک جایش لت می‌زند و لنگ است.

مقادیری آثار فرهنگ‌گستری مستبدان در اوست و خود نمی‌داند. تاریخ درمجموع هم‌چون مصاف دو نیروی کاملاً متضاد و در ذات و وجود متفاوت هم‌چون نبرد اهورا با اهریمن است. اگر اکثریت با اهوراییان بود، کار آسان و پیروزی قابل پیش‌بینی و در دسترس. اهورایی بودن یعنی به فضیلت و مقام ایثارگر آدمیت رسیدن. آهورایی بودن یعنی نور و نیکی برای جهان خواستن، مستلزم لباس رزم و عزم پوشیدن و از سختیهای راه نهراسیدن و با هوشیاری مراقب حیله‌ها و ترفندها و نقش و وانقشهای اهریمن و اهریمنان بودن. این نبرد هیچ‌گاه ساده و عاری از خطر نبوده و نیست. آنها که جدا از صف اهورایی، می‌نشینند تا مگر از سپاه اهریمن نیمچه اهورایی بیرون زند تا برایش هورا بکشند، کف بزنند، کف بر دهان بیاورند و فریاد کنند: «یافتیم، یافتیم»! خواه ناخواه در یک محاسبه سرانگشتی تاریخی از تیرآوران و هیزم‌بیاوران جهنم اهریمنی هستند، چه باور کنند و چه نکنند. نگارنده نه افتخار مجاهد خلق بودن را دارد و نه عضویت در شورای ملی مقاومت. اگر با تمامی عشق و علاقه با مقاومت ایران هستم و در این رهگذر سرم را هم بالا می‌گیرم به افتخار، بدین خاطر است که از مدعیان، بخاری که پوست کلفت ملایان حاکم را قلقلک دهد و نه این‌که بسوزاند، از این حضرات ندیده‌ام و انتظاری هم ندارم جز آن‌چه تا‌کنون کرده و می‌کنند و عین خیالشان هم نیست. بخشی از این مدعیان نام خود را ”فعالان سیاسی–اجتماعی“ گذاشته‌اند. از بار معنی عاطفی ”فعال“ در حوزه مبارزاتی می‌گذریم. من تنبل هم ممکن است پیش تنبل‌تر از خودم یک پا فعال باشم. سیاسی که آمد، کلی سؤال ایجاد می‌کند زیرا ”سیاسی“ کلی است و گنگ و مجهول. نکته اساسی این‌جاست که با یک رژیم به تمام معنا سرکوبگر و تهدید و تحدیدکننده ابتدایی‌ترین حق و حقوق فردی یک غیرسیاسی که فقط می‌خواهد مویش را فلان طور آرایش کند و یا فلان فرم لباس بپوشد یا بی‌مزاحم و سرخر و سرشر در پارک یا باغ و گلگشتی تفریح کند؛ چگونه می‌توان با مسالمت و مدنیت مورد نظر آقایان، برخورد بنیادی و تغییردهنده کرد؟ حضرات چون بدینگونه پرسشها که لیست بلندی هست، پاسخی ندارند، وقت و بی‌وقت یقه کسانی را می‌گیرند که از روز اول این جنس شیطانی–‌سادیستی را به درستی شناختند و تا به امروز با پرداخت سنگین‌ترین بهای ممکن، در برابرش زانو شل نکرده‌اند.

گاه به کله‌ام می‌زند که نکند اینها ضدرژیم نیستند بلکه هووی حسود و بخیل و تنگ‌نظری هستند که حاضرند رژیم 100سال دیگر بماند و هووی ترگل ورگل و زبر و زرنگ به کام نرسد. حالا این هوو چه می‌خواهد و کامیابیش در چه هست، مهم نیست. هووی زرنگ، هووست. جان بر کفانی که لذت یک روز زندگی خوش و راحت را به‌خاطر خلقشان، به‌خاطر نجات ملل منطقه و نجات جهان از یک تهدید جدی در راه، بر خود حرام کرده‌اند و آن‌گاه کامشان شیرین خواهد شد که ملت طعم شیرین آزادی را بچشد، مورد نیش و کنایه این جماعت هم واقع می‌شود. به صراحت بگویم: از امثال اکبر گنجی کسی جز لجن‌پراکنی و سمپاشی چه در زرورق باشد و چه در جام میز وزارت اطلاعات رژیم، انتظاری ندارد. وقتی در دانشگاه اوین دوره کارآموزی بازجویی و شکنجه‌گری می‌دید، میان همگنانش به ”اکبر پونزی“ معروف بود. هر دختر یا زن مجاهد یا مبارز پیش او می‌آوردند، در ابتدا پونزی به پیشانی آنان می‌کوبید. حالا برود بالا، بیاید پایین، روزی 10بار حمام به حمام کند، جنسش عوض نخواهد شد. اما امثال آن فعالان! مدعی باید یک بار دیگر اطلاعیه خود را در رابطه با جنایت مالکی–خامنه‌ای در اشرف بخوانند و زیر سطوری که به کام و طبع رژیم خوش می‌آید، خط قرمز بکشند. آخر یکی نیست به امثال این حضرات دودوزه‌باز بگوید که مردم ایران و جهان با رژیمی روبه‌رو هستند که چیزی را پنهان نمی‌کند. سخنگوی وزارت خارجه‌اش می‌آید پشت میکرفون و در ملأ جهانی تعیین‌تکلیف نه فقط برای مالکی دست‌نشانده بلکه برای آمریکا و دولتهای اتحادیه اروپا هم می‌کند. مبادا مجاهدین اشرفی را در سرزمینهای خود پناه دهید! در کجا این رژیم اعمال سرکوبگرانه خود را زیر عبا و قبا پنهان کرده؟ حمله 8آوریل به قهرمان‌شهر اشرف وجدان انسانهای آگاه جهان را به لرزه درآورد. حالا شما از پی آن‌همه حمایتها و همدردیها و محکوم کردنهای آن جنایت، اطلاعیه سرقلم رفته‌اید که ما هم محکوم می‌کنیم اما محکوم‌تر از مهاجمان، رهبران مورد هجوم قرارگرفتگانند. مطمئن باشید که وزیر اطلاعات رژیم بعد از مطالعه، بی‌اختیار گفته است: «دمتان گرم». مرا به خیر تو امیدی نیست، شر مرسان، دقیقاً در مورد شما زحمتکشان سیاسی و اجتماعی! که مثل و مانند هم ندارید، صادق و درخور است. مجاهدین خلق، کوه‌کنانند. شما بازیکنان دامنه بیش نیستید. با خود اخلاق و منش و طینت استبدادی دارید و خود نمی‌فهمید.

اگر می‌فهمیدید و کار جدی ازتان برنمی‌آمد، لااقل با سعه‌صدر و علو طبع، نخ و سوزن به‌دست لحاف‌دوز رژیم در خارج کشور نمی‌شدید. تحلیل و تفسیر درست محتوای تاریخی این زمان به‌عهده نسل‌های آینده و پژوهشگران بی‌حب و بغض آنان است. می‌بینید که امروزه عده‌یی پژوهشگر سیاسی–اجتماعی در پی یافتن علل توقفها و عقبماندگیها و تداوم غیرعادی حکومتهای استبدادی قرون گذشته‌اند که مثلاً چرا بابک خرم‌دین و یاران رزمنده‌اش 20سال جانانه و جان بر کف جلو دستگاه خلافت حاکم می‌ایستند و سرانجام به‌دست یک ایرانی که سردار خلیفه است، اسیر و در محضر او مثله می‌شود؟ آقایان سر از برف انبار بیرون بیاورید و کمی خوش‌خیالی و تشکر از خود را کنار بگذارید. فردایان همین سؤال را در مورد مسعود و مریم و اشرف و مجاهدین خلق و نظام استحاله‌ناپذیر ملا-پاسدار و امثال شمایان خواهند کرد. آن روز شما از اهوراییان نخواهید بود بل از مقصران و آتش‌بیار معرکه اهریمنان خواهید بود.
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/36aa7d9c-8721-41d4-a35a-42ee3b7a492b"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات