همزمان با آغاز مهر و گشایش مدرسهها، مروری به اعداد، آمارها و اعترافات سرکردگان دستگاه آموزش و پرورش رژیم میکنیم ببینیم اولا ترکیب و توزیع این نیروی جوان14 میلیونی چگونه است و ثانیا چه سهمی از بودجه کشور به آموزش این نیروی جوان که امیدهای آینده میهناند اختصاص یافته است:
ترکیب و توزیع آماری دانش آموزان:
بر اساس آخرین آماری که تلویزیون رژیم روز سیام شهریور ماه ارائه کرد:
شمار کلی دانشآموزان کشور؛ سیزده میلیون و ششصد و پنجاه هزار نفر (13650000) و دانشآموزان ابتدایی، شش میلیون و سیصدوبیستو پنج هزار نفر (6325000) میباشد.
از این تعداد، یک میلیون و 50هزار نفر کلاس اولی و پیش دبستانی هستند که 49درصد دختر و 51 درصد پسر هستند.
دانشآموزان مقطع راهنمایی، سه میلیون و 556هزار نفر ودانشآموزان دبیرستان و هنرستان، سه میلیون و 770هزار نفرند.
سهم و سرانه دانش آموز از درآمد ملی:
اما ببینیم 32سال پس از انقلاب ضدسلطنتی و با بیش از هزار میلیارد دلار درآمد نفتی، نزدیک به یک پنجم جمعیت ایران چه سهمی از این درآمد عظیم دارند. به گفته کریمی رئیس کمیسیون آموزش و پرورش مجلس ارتجاع، بودجه آموزش و پرورش در سال جاری 12هزار میلیارد تومان است که سهم حقوق و مزایای پرسنل آن 93 درصد است و کمتر از 7 درصد آن صرف آموزش نسل جدید ایران میشود (تلویزیون رژیم - 28شهریور 89 بهنقل از کریمی رئیس کمیسیون آموزش و پرورش مجلس ارتجاع).
این کارگزار رژیم به رقم سرانه 18هزار تومان برای هر دانش آموز تا سال گذشته اشاره کرد که تقریبا از نظر انجام پروژههای آموزشی نزدیک به صفر است. زیرا همین رقم هم عمدتا صرف توسعه امکانات سرکوبگرانه در مدارس میشود. این کارگزار رژیم به شق القمر کردن مجلس رژیم در مورد سرانه دانشآموزان پرداخت و گفت:
«یعنی از 18هزار تومان ما این رو رسوندیم در سال 89 به حدود 27هزار تومان. این رقمیه که به حساب سرانهها واریز میشه به حساب مدارس».
حتی اگر آمار و ارقامی که این کارگزار رژیم در مورد سرانه دانشآموزان ایران میگوید درست باشد باز هم از استانداردهای بینالمللی در مورد سرانه بودجه پروژههای آموزشی که دستکم باید تا 40 درصد آن را در بر بگیرد فاصله بسیار زیادی دارد.
البته بجای پروژههای آموزشی همین بودجه را هم عمدتا صرف ارگانهای سرکوبگری که در مدارس فعالند نظیر بسیج دانش آموزی و مخارج مناسبتهای حکومتی و (درگذشته اعزام دانشآموزان به جبهههای جنگ ضدمیهنی در قالب کاروانهای مسخره) میکنند.
کارگزاران حکومت آخوندی هرگز به روی خودشان نمیآورند که چگونه است که بعد از 32سال حاکمیت پلید این رژیم، سرانه آموزشی فرزندان این کشور باید حدود یک ششم استانداردهای آموزشی جهان امروز باشد؟
به این ترتیب خوب روشن میشود که چرا فریاد مردم از اخاذیهای پایانناپذیر آموزش و پرورش بلند است. بهخاطر همین اخاذیهاست که سالانه صدها هزار کودک بهدلیل ناتوانی خانوادهها در پرداخت هزینه تحصیل دانش آموزانشان یا اصلاً آنها را به مدرسه نمیفرستند یا در حین سال تحصیلی مجبور به خارج کردنشان از مدرسه میشوند.
در اینجا توجه شما را به ایمیل یکی از معلمان با 20سال سابقه از تهران جلب میکنیم:
دغدغههای دانشآموزان زیاد است مثلاًًًًًً مدارس دولتی، درجه 1و 2 دارد و یا در غیرانتفاعی هم درجههای متفاوت است. دانشآموزان میگویند مدرسه ما که دولتی است سطحش پائین است و هیچ امیدی به قبول شدن در دانشگاه نداریم. درمدارس دولتی کلاسها 35نفر است ولی در غیرانتفاعی 23نفر هستند. در خیلی از مدارس دولتی سرویسهای خدماتی وجود ندارد از امکانات ورزشی از قبیل سالن یا استخر خبری نیست. حتی اگر معلمین بخواهند جزوه آموزشی و کمکی خوبی به دانشآموزان بدهند خودشان باید پول تهیه آن را بدهندکه عملاً امکانش را ندارند و آموزش و پرورش بابت آن پولی به معلمان یا دانشآموزان نمیدهد. در بسیاری از مدارس، دانشآموزان حتی برای آبخوری یا سرویس بهداشتی مناسب هم دچار مشکل هستند و شما ببینید دانش آموزی که در زنگ تفریح نتوانسته چنین مشکلاتی را حل کند چگونه میتواند در کلاس درس گیرندگی داشته باشد؟! دانش آموزانی هستند که صبحانه نخورده به مدرسه میآیند و واقعاً گرسنهاند. از بوی دهانشان معلوم است که حتی یک چای هم نخوردهاند. آنان حتی اینقدر پول ندارند تا 200تومان بدهند یک نصف نانی یا بیسکویتی بخرند و کمی سیر شوند و بعد سر کلاس بیایند تا بتوانند درس و مطالب را جذب کنند.
دانش آموزانی هستند که با دمپایی سر کلاس میآیند. آموزش و پرورش برای دانشآموزان کاری نمیکند و ما معلمان از دیدن این همه دانش آموز بیبضاعت در کلاس درس فقط خشممان نسبت به این رژیم زیادترمیشود. همه میپرسند پس درآمد نفت، خرج چه چیزی میشود؟
ترکیب و توزیع آماری دانش آموزان:
بر اساس آخرین آماری که تلویزیون رژیم روز سیام شهریور ماه ارائه کرد:
شمار کلی دانشآموزان کشور؛ سیزده میلیون و ششصد و پنجاه هزار نفر (13650000) و دانشآموزان ابتدایی، شش میلیون و سیصدوبیستو پنج هزار نفر (6325000) میباشد.
از این تعداد، یک میلیون و 50هزار نفر کلاس اولی و پیش دبستانی هستند که 49درصد دختر و 51 درصد پسر هستند.
دانشآموزان مقطع راهنمایی، سه میلیون و 556هزار نفر ودانشآموزان دبیرستان و هنرستان، سه میلیون و 770هزار نفرند.
سهم و سرانه دانش آموز از درآمد ملی:
اما ببینیم 32سال پس از انقلاب ضدسلطنتی و با بیش از هزار میلیارد دلار درآمد نفتی، نزدیک به یک پنجم جمعیت ایران چه سهمی از این درآمد عظیم دارند. به گفته کریمی رئیس کمیسیون آموزش و پرورش مجلس ارتجاع، بودجه آموزش و پرورش در سال جاری 12هزار میلیارد تومان است که سهم حقوق و مزایای پرسنل آن 93 درصد است و کمتر از 7 درصد آن صرف آموزش نسل جدید ایران میشود (تلویزیون رژیم - 28شهریور 89 بهنقل از کریمی رئیس کمیسیون آموزش و پرورش مجلس ارتجاع).
این کارگزار رژیم به رقم سرانه 18هزار تومان برای هر دانش آموز تا سال گذشته اشاره کرد که تقریبا از نظر انجام پروژههای آموزشی نزدیک به صفر است. زیرا همین رقم هم عمدتا صرف توسعه امکانات سرکوبگرانه در مدارس میشود. این کارگزار رژیم به شق القمر کردن مجلس رژیم در مورد سرانه دانشآموزان پرداخت و گفت:
«یعنی از 18هزار تومان ما این رو رسوندیم در سال 89 به حدود 27هزار تومان. این رقمیه که به حساب سرانهها واریز میشه به حساب مدارس».
حتی اگر آمار و ارقامی که این کارگزار رژیم در مورد سرانه دانشآموزان ایران میگوید درست باشد باز هم از استانداردهای بینالمللی در مورد سرانه بودجه پروژههای آموزشی که دستکم باید تا 40 درصد آن را در بر بگیرد فاصله بسیار زیادی دارد.
البته بجای پروژههای آموزشی همین بودجه را هم عمدتا صرف ارگانهای سرکوبگری که در مدارس فعالند نظیر بسیج دانش آموزی و مخارج مناسبتهای حکومتی و (درگذشته اعزام دانشآموزان به جبهههای جنگ ضدمیهنی در قالب کاروانهای مسخره) میکنند.
کارگزاران حکومت آخوندی هرگز به روی خودشان نمیآورند که چگونه است که بعد از 32سال حاکمیت پلید این رژیم، سرانه آموزشی فرزندان این کشور باید حدود یک ششم استانداردهای آموزشی جهان امروز باشد؟
به این ترتیب خوب روشن میشود که چرا فریاد مردم از اخاذیهای پایانناپذیر آموزش و پرورش بلند است. بهخاطر همین اخاذیهاست که سالانه صدها هزار کودک بهدلیل ناتوانی خانوادهها در پرداخت هزینه تحصیل دانش آموزانشان یا اصلاً آنها را به مدرسه نمیفرستند یا در حین سال تحصیلی مجبور به خارج کردنشان از مدرسه میشوند.
در اینجا توجه شما را به ایمیل یکی از معلمان با 20سال سابقه از تهران جلب میکنیم:
دغدغههای دانشآموزان زیاد است مثلاًًًًًً مدارس دولتی، درجه 1و 2 دارد و یا در غیرانتفاعی هم درجههای متفاوت است. دانشآموزان میگویند مدرسه ما که دولتی است سطحش پائین است و هیچ امیدی به قبول شدن در دانشگاه نداریم. درمدارس دولتی کلاسها 35نفر است ولی در غیرانتفاعی 23نفر هستند. در خیلی از مدارس دولتی سرویسهای خدماتی وجود ندارد از امکانات ورزشی از قبیل سالن یا استخر خبری نیست. حتی اگر معلمین بخواهند جزوه آموزشی و کمکی خوبی به دانشآموزان بدهند خودشان باید پول تهیه آن را بدهندکه عملاً امکانش را ندارند و آموزش و پرورش بابت آن پولی به معلمان یا دانشآموزان نمیدهد. در بسیاری از مدارس، دانشآموزان حتی برای آبخوری یا سرویس بهداشتی مناسب هم دچار مشکل هستند و شما ببینید دانش آموزی که در زنگ تفریح نتوانسته چنین مشکلاتی را حل کند چگونه میتواند در کلاس درس گیرندگی داشته باشد؟! دانش آموزانی هستند که صبحانه نخورده به مدرسه میآیند و واقعاً گرسنهاند. از بوی دهانشان معلوم است که حتی یک چای هم نخوردهاند. آنان حتی اینقدر پول ندارند تا 200تومان بدهند یک نصف نانی یا بیسکویتی بخرند و کمی سیر شوند و بعد سر کلاس بیایند تا بتوانند درس و مطالب را جذب کنند.
دانش آموزانی هستند که با دمپایی سر کلاس میآیند. آموزش و پرورش برای دانشآموزان کاری نمیکند و ما معلمان از دیدن این همه دانش آموز بیبضاعت در کلاس درس فقط خشممان نسبت به این رژیم زیادترمیشود. همه میپرسند پس درآمد نفت، خرج چه چیزی میشود؟