چرا باید تاریخ بخوانیم؟
چرا از پس سالیانی که دیوارش را رج زدهایم و سنگش را به آب انداختهایم،
چرا از پس سالیانی که دیوارش را رج زدهایم و سنگش را به آب انداختهایم،
باید بدانیم از کجا تا به کجا آمدهایم؟
خاطرات از جنس زماناند و همنشین و همکلاس درسهای تاریخ ...
... با یاد روزها و سالهای پایداری و مقاومت
*** *** ***
خاطرات از جنس زماناند و همنشین و همکلاس درسهای تاریخ ...
... با یاد روزها و سالهای پایداری و مقاومت
*** *** ***
روزهایی ماندنی هستند
روزهایی گفتنی هستند
روزهایی خواندنی
روزهایی دیدنی
ـ روزهایی که نباید راهها را
خالی از آن روزها دید ـ
روزهایی گفتنی هستند
روزهایی خواندنی
روزهایی دیدنی
ـ روزهایی که نباید راهها را
خالی از آن روزها دید ـ
برگ تقویم صدایم
مینویسی نامم؟
ـ راههایی هستند
که مرا میدانند ـ
مینویسی نامم؟
ـ راههایی هستند
که مرا میدانند ـ
نامهایی هستند
که مرا میخوانند
باغهایی
گلهایی
که مرا میبویند
عشقهایی با دو بال پریِ آزادی
بالهایی پـُرِ باران
اشکهایی
که مرا میگریند
آبشاری
که مرا میبارد
قطرههایی
که مرا میبوسند
یادهایی
که مرا میبارند
راهیانی
که مرا میپویند
قصههایی
شعرهایی
نغمههایی
که مرا میگویند.
ـ روزهایی که نباید هیچکس را
خالی از آن روزها دید ـ
که مرا میخوانند
باغهایی
گلهایی
که مرا میبویند
عشقهایی با دو بال پریِ آزادی
بالهایی پـُرِ باران
اشکهایی
که مرا میگریند
آبشاری
که مرا میبارد
قطرههایی
که مرا میبوسند
یادهایی
که مرا میبارند
راهیانی
که مرا میپویند
قصههایی
شعرهایی
نغمههایی
که مرا میگویند.
ـ روزهایی که نباید هیچکس را
خالی از آن روزها دید ـ
ابرهایی دیدم
که مرا باریدند
آبهایی
که مرا نوشیدند
ریشههایی که دویدند
ـ مرا میبردند ـ
پرسه پرسه لحظههایی
واژه واژه روزهایی تلخ، غمگین
قصهقصه سالهایی شاد، شیرین
ـ جنگل بیتاب انسان
ژرفنایی اینچنین دیرین ... ـ
که مرا باریدند
آبهایی
که مرا نوشیدند
ریشههایی که دویدند
ـ مرا میبردند ـ
پرسه پرسه لحظههایی
واژه واژه روزهایی تلخ، غمگین
قصهقصه سالهایی شاد، شیرین
ـ جنگل بیتاب انسان
ژرفنایی اینچنین دیرین ... ـ
کودکانی تنها
سفرههایی خالی
ـ انتظار گِردهی نان
روی کجتاب لهیب آتش ـ
چشمهایی معصوم
رازداران امید
مادران عاشق
که مرا میشنوند
ـ عشقهایی گمنام
نامهایی بینام ـ
سفرههایی خالی
ـ انتظار گِردهی نان
روی کجتاب لهیب آتش ـ
چشمهایی معصوم
رازداران امید
مادران عاشق
که مرا میشنوند
ـ عشقهایی گمنام
نامهایی بینام ـ
کودکانی دیدم
مینویسند مرا
دخترانی دیدم
که مرا فهمیدند
بالهایی
که وزیدند مرا
واژههایی
که سرودند مرا
[ـ دستهایی میرسند، میآیند
واژههایی میروند، میمانند
صخرههایی
ـ آشیان رازهای رود و ماهاند.
مینویسند مرا
دخترانی دیدم
که مرا فهمیدند
بالهایی
که وزیدند مرا
واژههایی
که سرودند مرا
[ـ دستهایی میرسند، میآیند
واژههایی میروند، میمانند
صخرههایی
ـ آشیان رازهای رود و ماهاند.
روزهایی بودیم
و دویدیم
آمدیم
و رسیدیم
ماندیم.
من تو را میخوانم
تو مرا میدانی
ـ راههایی هستند
که مرا میدانند ...
عشقهایی هستند
که تو را میخوانند ...
و دویدیم
آمدیم
و رسیدیم
ماندیم.
من تو را میخوانم
تو مرا میدانی
ـ راههایی هستند
که مرا میدانند ...
عشقهایی هستند
که تو را میخوانند ...
س.ع.نسیم