728 x 90

داستان ساعر و مجاهد دو خبرنگار سوری

ویرانی حلب فراتر از تصور-آرشیو
ویرانی حلب فراتر از تصور-آرشیو
سی.ان.ان1بهمن 95: ساکنان حلب شرقی که ماه گذشته از خانه‌های خود تخلیه شدند هنوز از فرار وحشتناکشان از شهر سر درگم‌اند، خبرنگار ما با دو «شهروند خبرنگار» که مجبور به فرار شدند و اکنون در ترکیه می‌باشند مصاحبه کرده است. یکی از آنان خواسته است که چهره وی مخفی بماند تا هویتش حفظ شود. این داستان آنهاست:
خبرنگار سی.ان.ان: برای نفراتی که در پشت دوربین فیلمبرداری هستند، هر حمله و درد و اندوه و هر عملیات نجاتی در حلب، جگرشان را آتش می‌زند و اعصابشان را بهم می‌ریزد.

غزال در زیر یک ساختمان فروریخته گیر افتاده است.
ساعر خبرنگار سوری: این دختر بچه که گیر افتاده بود فریاد می‌زد، مامان! بابا!.

من شروع به گریه کردم، به‌عنوان یک خبرنگار می‌خواستم دوربین را رها کنم و کمک کنم ولی نمی‌توانستم و هنوز هم آن صحنه را نمی‌توانم فراموش کنم.

خبرنگار سی.ان.ان: ساعر و مجاهد، می‌خواستند آخرین نفراتی باشند که از حلب بیرون می‌روند.

مجاهد: «زمانی که من اتوبوس‌ها را دیدم، مانند هر فرد تحت محاصره‌ای احساس نومیدی کردم زیرا جامعه بین‌المللی توانسته بود معجزه کند ولی این معجزه یک جنایت بود!

آنها باعث شدند 300000نفر دست از خانه و کاشانه خود بردارند. این مردم می‌گویند این وضعیت برایشان وحشتناک بوده است».

در یک آپارتمان کهنه آنها به اینترنت وصل شده و مستمراً اخبار سوریه را دنبال می‌کنندکه برایشان کار جاری شده است.

مجاهد: «آنچه برای من طبیعی است این است که وقتی به ساختمانی نگاه می‌کنم تصور می‌کنم که الآن فرو می‌ریزد، به اتاقم نگاه می‌کنم، تصور می‌کنم توپ‌باران می‌شود».

زمانی که والدینت را برای اولین بار بعد از سالیان دیدی به آنها چه گفتی؟

مجاهد: به مادرم گفتم شاید این آخرین باری باشد که تو را می‌بینم، ما داریم می‌رویم و شما این جا در حلب می‌مانید.

این فقط یک خداحافظی از خانواده نبود، این خداحافظی از شهر و کشوری بود که به آن عشق می‌ورزیدند.
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/bf9116d4-628f-470f-a26c-5b32663e2d82"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات