به صحنه آمدن ناگهانی و همزمان رفسنجانی، روحانی و ظریف، و دفاع آنها از برجام و همچنین بیان اینکه باید مسائل منطقهیی را هم حل کنیم، سوالاتی را ایجاد کرده که چرا پس از مدتی سکوت، باند رفسنجانی یکباره برای این مسائل، بسیج شدند.
آیا واقعاً حرف رفسنجانی، روحانی و ظریف، در مورد ضرورت گفتگو در مورد مسائل منطقهیی است آن هم به شیوه برجام؟
پاسخ این سؤالات را باید در حرفهای خود آنها جستجو کرد. برای نمونه، رفسنجانی بعد از اینکه از برجام تعریف میکند و میگوید چه کاراییهایی داشته، میگوید: «البته چند بانک هم هستند که آمریکا در آن سهم دارد و میگوید ما تحریمها را لغو نکردهایم، که البته این مسأله هم مربوط به حقوقبشر، تروریسم و فلسطین و لبنان است. البته ما میتوانستیم آن را هم حل کنیم» . پس رفسنجانی حل شدن تحریمها را مربوط میکند به مسائل حقوقبشر و منطقه و میگوید میتوانستیم آنها را حل کنیم! این نکته را هم بعد از تعریف از برجام میگوید. پس معنایش این میشود که باید به همان شیوه برجام، یعنی زهرخوری، در مورد منطقه هم اقدام کنیم. روحانی هم به شرایط پسابرجام اشاره میکند و تأکید میکند «نیازمند همکاری با دیگر کشورها هستیم»، بعد هم ادامه میدهد که «باید خود را با تحولات جهانی... تطبیق دهیم» . مگر کشورهای جهان و منطقه، حرفشان با رژیم چیست؟ مگر نمیگویند اگر میخواهی خودت را مطابقت بدی، اول باید دست از دخالتهای منطقهیی برداری؟ بنابراین روحانی هم همین کد را میدهد. اما حرف ظریف از روحانی هم صریحتر است، با اشاره به جنگ و دعوای شدید باندی میگوید: «آنقدر گرفتار دعوای داخلی شدیم که بازی در منطقه را یادمان رفته»، بعد میگوید: «آن چه اتفاق افتاده فقط بحث تحریم نبوده است. هدف ما از مذاکرات بسیار وسیعتر از تحریم بود. ما اهداف راهبردی داشتیم» و سپس با اشاره به مسائل منطقهیی میگوید: «اهداف منحصر به رفع تحریمها نبود» .
اما چرا با توجه به اینکه مدتی بود رفسنجانی و باندش، در مورد برجام2 سکوت کرده بودند، چطور شد که یکباره و همزمان به این موضوع پرداختند؟
لازم به یادآوری است که خامنهای 11مرداد به صحنه آمد از موضع بسیار بالا به برجام حمله کرد و در مورد مسائل منطقهیی هم گفت: «میگویند بیایید در مسائل منطقه هم مذاکره کنیم، اما تجربه برجام به ما میگوید این کار سمّی مهلک است» . بعد از این حرف رفسنجانی و روحانی در مورد برجام منطقهیی ساکت بودند. اما چه شد که در حالا حاضر سران باند رفسنجانی اینطور به صحنه آمده و به برجام منطقهیی اشاره میکنند، باید گفت واقعیت این است که رژیم چون بسیار متزلزل است، لذا بهشدت تابع تعادلقوای روز است. پس در میان این دو موضع متناقض سران رژیم، باید تحولاتی رخ داده باشد که اینطور زبان باند رفسنجانی را در مورد زهر منطقهیی دراز کرده باشد.
یکی از این تحولات، وقایع اخیر سوریه یعنی، شکستن محاصره حلب توسط ارتش آزادی سوریه بود. علت اینکه آن زمان خامنهای آنطور به برجام حمله کرد و گفتگوی منطقهیی را سم مهلک عنوان کرد، بعد هم حتی رفسنجانی و روحانی سکوت کردند، این بود که مزدوران وابسته به رژیم شهر حلب را در محاصره گرفته بودند و حتی اولتیماتوم داده بودند تا رزمندگان خودشان را تسلیم کنند. اما وقتی یکباره ارتش آزادی در 16مرداد محاصره حلب را در همشکست و ضربات و تلفات سنگینی به رژیم وارد کرد در تعادلقوا چیزی چرخید. یک اتفاق سیاسی مهم دیگر هم که در کنار تحولات روی زمین در سوریه، نقش جدی در سمتدهی رژیم برای زهرخوری منطقهیی داشت؛ تنزل مداوم رژیم در تعادلقوا با مقاومت ایران است. تازهترین تحول، ملاقات رئیسجمهور برگزیده مقاومت با آقای محمود عباس بود. چرا این ملاقات تا این حد تاثیر داشت؟ چون رژیم دخالتهای منطقهایش را زیر عنوان دجالگرانهٴ دفاع از فلسطین انجام میدهد. برای همین، همان موقع کیهان خامنهای در مورد این ملاقات نوشت: «به ما میگویند که تمام سرمایهگذاریهای ما بر سر مسأله فلسطین با این ملاقات بر باد رفته» . پس آن ضربه بر روی زمین به رژیم و این ضربه در عرصه سیاسی، تعادلقوا را چنان بر ضد رژیم کرد که شرایط را برای دراز شدن زبان رفسنجانی و باندش جهت مطرح کردن دوبارهٴ زهر منطقهیی باز کرد.
اما در رابطه با اینکه رژیم به سمت نوشیدن این سم مهلک که خامنهای گفت پیش میرود یا نه؟
باید گفت که سه راه پیش پای رژیم هست. اول اینکه زهر منطقهیی را بهویژه در شرایط شکست نظامی بخورد، به امید اینکه از فشارها رها بشود. راه دوم این است که عکس حرکت کند و بگوید هرگز زهر مهلک را نمیخورم و به سمت انقباض برود و راه سوم کش دادن و درجا زدن.
هر کدام از این سه راه برایش پیامدهای سنگینی دارد اما اینکه به کدام سمت حرکت میکند را باید در تحولات آینده جستجو کرد.
آیا واقعاً حرف رفسنجانی، روحانی و ظریف، در مورد ضرورت گفتگو در مورد مسائل منطقهیی است آن هم به شیوه برجام؟
پاسخ این سؤالات را باید در حرفهای خود آنها جستجو کرد. برای نمونه، رفسنجانی بعد از اینکه از برجام تعریف میکند و میگوید چه کاراییهایی داشته، میگوید: «البته چند بانک هم هستند که آمریکا در آن سهم دارد و میگوید ما تحریمها را لغو نکردهایم، که البته این مسأله هم مربوط به حقوقبشر، تروریسم و فلسطین و لبنان است. البته ما میتوانستیم آن را هم حل کنیم» . پس رفسنجانی حل شدن تحریمها را مربوط میکند به مسائل حقوقبشر و منطقه و میگوید میتوانستیم آنها را حل کنیم! این نکته را هم بعد از تعریف از برجام میگوید. پس معنایش این میشود که باید به همان شیوه برجام، یعنی زهرخوری، در مورد منطقه هم اقدام کنیم. روحانی هم به شرایط پسابرجام اشاره میکند و تأکید میکند «نیازمند همکاری با دیگر کشورها هستیم»، بعد هم ادامه میدهد که «باید خود را با تحولات جهانی... تطبیق دهیم» . مگر کشورهای جهان و منطقه، حرفشان با رژیم چیست؟ مگر نمیگویند اگر میخواهی خودت را مطابقت بدی، اول باید دست از دخالتهای منطقهیی برداری؟ بنابراین روحانی هم همین کد را میدهد. اما حرف ظریف از روحانی هم صریحتر است، با اشاره به جنگ و دعوای شدید باندی میگوید: «آنقدر گرفتار دعوای داخلی شدیم که بازی در منطقه را یادمان رفته»، بعد میگوید: «آن چه اتفاق افتاده فقط بحث تحریم نبوده است. هدف ما از مذاکرات بسیار وسیعتر از تحریم بود. ما اهداف راهبردی داشتیم» و سپس با اشاره به مسائل منطقهیی میگوید: «اهداف منحصر به رفع تحریمها نبود» .
اما چرا با توجه به اینکه مدتی بود رفسنجانی و باندش، در مورد برجام2 سکوت کرده بودند، چطور شد که یکباره و همزمان به این موضوع پرداختند؟
لازم به یادآوری است که خامنهای 11مرداد به صحنه آمد از موضع بسیار بالا به برجام حمله کرد و در مورد مسائل منطقهیی هم گفت: «میگویند بیایید در مسائل منطقه هم مذاکره کنیم، اما تجربه برجام به ما میگوید این کار سمّی مهلک است» . بعد از این حرف رفسنجانی و روحانی در مورد برجام منطقهیی ساکت بودند. اما چه شد که در حالا حاضر سران باند رفسنجانی اینطور به صحنه آمده و به برجام منطقهیی اشاره میکنند، باید گفت واقعیت این است که رژیم چون بسیار متزلزل است، لذا بهشدت تابع تعادلقوای روز است. پس در میان این دو موضع متناقض سران رژیم، باید تحولاتی رخ داده باشد که اینطور زبان باند رفسنجانی را در مورد زهر منطقهیی دراز کرده باشد.
یکی از این تحولات، وقایع اخیر سوریه یعنی، شکستن محاصره حلب توسط ارتش آزادی سوریه بود. علت اینکه آن زمان خامنهای آنطور به برجام حمله کرد و گفتگوی منطقهیی را سم مهلک عنوان کرد، بعد هم حتی رفسنجانی و روحانی سکوت کردند، این بود که مزدوران وابسته به رژیم شهر حلب را در محاصره گرفته بودند و حتی اولتیماتوم داده بودند تا رزمندگان خودشان را تسلیم کنند. اما وقتی یکباره ارتش آزادی در 16مرداد محاصره حلب را در همشکست و ضربات و تلفات سنگینی به رژیم وارد کرد در تعادلقوا چیزی چرخید. یک اتفاق سیاسی مهم دیگر هم که در کنار تحولات روی زمین در سوریه، نقش جدی در سمتدهی رژیم برای زهرخوری منطقهیی داشت؛ تنزل مداوم رژیم در تعادلقوا با مقاومت ایران است. تازهترین تحول، ملاقات رئیسجمهور برگزیده مقاومت با آقای محمود عباس بود. چرا این ملاقات تا این حد تاثیر داشت؟ چون رژیم دخالتهای منطقهایش را زیر عنوان دجالگرانهٴ دفاع از فلسطین انجام میدهد. برای همین، همان موقع کیهان خامنهای در مورد این ملاقات نوشت: «به ما میگویند که تمام سرمایهگذاریهای ما بر سر مسأله فلسطین با این ملاقات بر باد رفته» . پس آن ضربه بر روی زمین به رژیم و این ضربه در عرصه سیاسی، تعادلقوا را چنان بر ضد رژیم کرد که شرایط را برای دراز شدن زبان رفسنجانی و باندش جهت مطرح کردن دوبارهٴ زهر منطقهیی باز کرد.
اما در رابطه با اینکه رژیم به سمت نوشیدن این سم مهلک که خامنهای گفت پیش میرود یا نه؟
باید گفت که سه راه پیش پای رژیم هست. اول اینکه زهر منطقهیی را بهویژه در شرایط شکست نظامی بخورد، به امید اینکه از فشارها رها بشود. راه دوم این است که عکس حرکت کند و بگوید هرگز زهر مهلک را نمیخورم و به سمت انقباض برود و راه سوم کش دادن و درجا زدن.
هر کدام از این سه راه برایش پیامدهای سنگینی دارد اما اینکه به کدام سمت حرکت میکند را باید در تحولات آینده جستجو کرد.