رفسنجانی جنایتکار در مراسمی در دانشگاه آزاد در یک فقره دجالگری به تعطیلی دانشگاهها در اوایل انقلاب اشاره کرده و گفته است: «در آن زمان دانشجویان قیام کردند و دانشگاهها تعطیل شد و اسمش را انقلاب فرهنگی گذاشتند و این کار اشتباهی بود و من با آن مخالف بودم» .
شگفتا از این همه وقاحت! رفسنجانی بعد از 36سال، تازه یادش آمده که بگوید با کودتای فرهنگی که امامش فرمان آن را داده بود، مخالف بوده. رفسنجانی در این جملهٴ کوتاه حرف مهمی زده. یکی اینکه در آن زمان دانشجویان قیام کردند، پس علت اصلی پدیدهیی به نام کودتای فرهنگی قیام دانشجویان بر علیه نظام ولایتفقیه و دیو جماران بوده، نکته دوم که آن هم خیلی مهم است این است که اعتراف میکند که چنین کاری اشتباه بوده، یعنی بهرغم این سرکوب وحشیانه نتوانستند دانشگاه را خاموش کنند. حالا باید پرسید که چه شده که رفسنجانی بعد از 36سال چنین حرفهایی میزند؟ چرا تا بهحال چنین حرفی نزده بود؟ آیا فکر میکند کسی آن روزهای سیاه و نقش رفسنجانی را بهعنوان دست راست یا دست چپ خمینی، به یاد نمیآورد؟ !
یادآوری حرفهای آن روز خمینی ضروری است
خمینی زمستان58: «عزیزان من, ما از حذف اقتصادی نمیترسیم, ما از دخالت نظامی نمیترسیم, اون چیزی که ما را میترساند, وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری میترسیم, ما از دانشگاهی میترسیم که جوانهای ما را اونطور تربیت کنند که خدمت غرب بکنند. ما از دانشگاهی میترسیم که اونطور جوانهای ما را تربیت کنند که خدمت به کمونیست کنند» .
خمینی با همین دستاویز خاک دانشگاهها را به توبره کشید و پروژه ضد مردمیِ کودتای فرهنگی را به پیش برد.
او بعد از اجرای کودتای فرهنگی از کارگزارانش خواستههایی ر ا مطرح کرده بود که قابلتوجه است.
عبدالکریم سروش عضو شورای عالی کودتای فرهنگی: «از ابتدا که امام امت هم فرمانی صادر کردند برای تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی آنچه را که به ما توصیه کردند و امر کردند همین بود که در هرچه اسلامی کردن فضای دانشگاه و پی افکندن این بنیان الهی بکوشیم. چه آنجا که دانشجو انتخاب میکنیم یا استاد انتخاب میکنیم یا کتاب مینویسیم. یا رشتهای را باز میکنیم یا تغییراتی در برنامههای درسی میدهیم» .
پروژه کودتای فرهنگی به فرمان خمینی دجال در اواخرِ فروردین و اوایل اردیبهشت 1359 , کلید خورد. در جریان آن کودتای ضدفرهنگی هزاران دانشجو مجروح, هزاران نفر دستگیر و تعداد زیادی شهید شدند.
حالا تلاش رفسنجانی برای در بردن خودش، این واقعیت را میرساند که شرایط جامعه به گونهای تغییر کرده، به عبارت دیگر مردم و مقاومت ایران در این 35سال رویارویی، رژیم را به جایی رسانده و چنان به لبة پرتگاه کشاندند که هیچکدام از آن جنایتها، حتی برای خود سردمداران نظام هم قابل دفاع نیست و حالا میخواهند با چنین حرفهایی از آن جنایات فاصله بگیرند و کارنامه سیاهشان را سفید سازی کنند. واقعیت این است که در عصر آگاهیها قرار داریم، دانشجویان و جوانان هم به انحاء مختلف، با استفاده از فضای مجازی تنفر خود ر ا از نظام ولایت نشان داده و میدهند، حالا درجه دجالیت رفسنجانی قابلتوجه است که میخواهد از همین نفرت عمومی نسبت به جنایات رژیم که خودش نقش درجه اول در آن داشته، سود برده و با چنین حرفهایی از این نمد کلاهی برای خودش بدوزد. چه خیال باطلی؟ اما بخش اصلی این اعتراف فقط این خیال باطل نیست، اعتراف به زمین خوردن نظام در لبة گور تاریخیاش میباشد.
بیتردید در چنین حرفهایی میشود تأثیرات جام زهر را به خوبی دید، اینکه چگونه زهر اتمی تار و پود نظام را در نوردیده و آن را تکه و پاره کرده. چنین اعترافهای هم نه تنها برای افرادی مثل رفسنجانی آبرو نمیخرد، بلکه به عزم خللناپذیر جوانان برای ایجاد تغییرات بنیادین و سرنگون کردن نظام ولایت اضافه میکند.
شگفتا از این همه وقاحت! رفسنجانی بعد از 36سال، تازه یادش آمده که بگوید با کودتای فرهنگی که امامش فرمان آن را داده بود، مخالف بوده. رفسنجانی در این جملهٴ کوتاه حرف مهمی زده. یکی اینکه در آن زمان دانشجویان قیام کردند، پس علت اصلی پدیدهیی به نام کودتای فرهنگی قیام دانشجویان بر علیه نظام ولایتفقیه و دیو جماران بوده، نکته دوم که آن هم خیلی مهم است این است که اعتراف میکند که چنین کاری اشتباه بوده، یعنی بهرغم این سرکوب وحشیانه نتوانستند دانشگاه را خاموش کنند. حالا باید پرسید که چه شده که رفسنجانی بعد از 36سال چنین حرفهایی میزند؟ چرا تا بهحال چنین حرفی نزده بود؟ آیا فکر میکند کسی آن روزهای سیاه و نقش رفسنجانی را بهعنوان دست راست یا دست چپ خمینی، به یاد نمیآورد؟ !
یادآوری حرفهای آن روز خمینی ضروری است
خمینی زمستان58: «عزیزان من, ما از حذف اقتصادی نمیترسیم, ما از دخالت نظامی نمیترسیم, اون چیزی که ما را میترساند, وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری میترسیم, ما از دانشگاهی میترسیم که جوانهای ما را اونطور تربیت کنند که خدمت غرب بکنند. ما از دانشگاهی میترسیم که اونطور جوانهای ما را تربیت کنند که خدمت به کمونیست کنند» .
خمینی با همین دستاویز خاک دانشگاهها را به توبره کشید و پروژه ضد مردمیِ کودتای فرهنگی را به پیش برد.
او بعد از اجرای کودتای فرهنگی از کارگزارانش خواستههایی ر ا مطرح کرده بود که قابلتوجه است.
عبدالکریم سروش عضو شورای عالی کودتای فرهنگی: «از ابتدا که امام امت هم فرمانی صادر کردند برای تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی آنچه را که به ما توصیه کردند و امر کردند همین بود که در هرچه اسلامی کردن فضای دانشگاه و پی افکندن این بنیان الهی بکوشیم. چه آنجا که دانشجو انتخاب میکنیم یا استاد انتخاب میکنیم یا کتاب مینویسیم. یا رشتهای را باز میکنیم یا تغییراتی در برنامههای درسی میدهیم» .
پروژه کودتای فرهنگی به فرمان خمینی دجال در اواخرِ فروردین و اوایل اردیبهشت 1359 , کلید خورد. در جریان آن کودتای ضدفرهنگی هزاران دانشجو مجروح, هزاران نفر دستگیر و تعداد زیادی شهید شدند.
حالا تلاش رفسنجانی برای در بردن خودش، این واقعیت را میرساند که شرایط جامعه به گونهای تغییر کرده، به عبارت دیگر مردم و مقاومت ایران در این 35سال رویارویی، رژیم را به جایی رسانده و چنان به لبة پرتگاه کشاندند که هیچکدام از آن جنایتها، حتی برای خود سردمداران نظام هم قابل دفاع نیست و حالا میخواهند با چنین حرفهایی از آن جنایات فاصله بگیرند و کارنامه سیاهشان را سفید سازی کنند. واقعیت این است که در عصر آگاهیها قرار داریم، دانشجویان و جوانان هم به انحاء مختلف، با استفاده از فضای مجازی تنفر خود ر ا از نظام ولایت نشان داده و میدهند، حالا درجه دجالیت رفسنجانی قابلتوجه است که میخواهد از همین نفرت عمومی نسبت به جنایات رژیم که خودش نقش درجه اول در آن داشته، سود برده و با چنین حرفهایی از این نمد کلاهی برای خودش بدوزد. چه خیال باطلی؟ اما بخش اصلی این اعتراف فقط این خیال باطل نیست، اعتراف به زمین خوردن نظام در لبة گور تاریخیاش میباشد.
بیتردید در چنین حرفهایی میشود تأثیرات جام زهر را به خوبی دید، اینکه چگونه زهر اتمی تار و پود نظام را در نوردیده و آن را تکه و پاره کرده. چنین اعترافهای هم نه تنها برای افرادی مثل رفسنجانی آبرو نمیخرد، بلکه به عزم خللناپذیر جوانان برای ایجاد تغییرات بنیادین و سرنگون کردن نظام ولایت اضافه میکند.