با برگزاری اجلاس دهم سران کشورهای اسلامی در روزهای پنجشنبه و جمعه 26 و 27فروردین، یک تناقض بزرگ در دستگاه تبلیغاتی و سیاسی آخوندها ظاهر شد. از یک طرف، به اعتراف مهرهها و رسانههای مختلف رژیم بهویژه تلویزیون آن، این کنفرانس در فضایی که از هر جهت بر ضد رژیم آخوندی هست تشکیل شده و یک قطعنامه شدیداللحن هم علیه نظام آماده کردهاند و از طرف دیگر با کمال تعجب مشاهده شد که حسن روحانی برای شرکت در این کنفرانس به ترکیه رفت. تلویزیون رژیم (26فروردین 95) بهنقل ا ز یک کارشناس سیاسی رژیم گفت: «… از مجموع 200 بند این قطعنامه، 4 بند ضدایرانی و یک بند بر ضد جنبش مردمی حزبالله در آن گنجانده شد».
تلویزیون رژیم در روز 25فروردین هم گفت: «هر چند شعار این نشست، اتحاد و همبستگی برای عدالت و صلح است، اما خبرها از تلاش چند کشور محدود از جمله عربستان برای کمرنگ کردن موضوع فلسطین و طرح موضوعاتی برای تضعیف جبهه مقاومت در منطقه در پیشنویس این نشست حکایت دارد. دبیرکل سازمان همکاری اسلامی هم در یک موضعگیری عجیب، به جای بیطرفی در سمتش، مدعی شده است که بشار اسد در آینده سوریه نقشی ندارد».
روشن است که وقتی شرایط و فضای این کنفرانس، تا این حد علیه رژیم است و رژیم این قدر در انزواست، چیزی جز محکومیت و توسری، در انتظار رژیم در استانبول نیست. بنابراین منطقاً نمیبایست رژیم در این کنفرانس شرکت میکرد و یا لااقل به جای حسن روحانی، میبایست مقامی در مداری پایینتر از او را میفرستاد.
اما از طرف دیگر، در چنین فضایی و در چنین تعادلی، عدم حضور حسن روحانی در کنفرانس استانبول هم انزوای سیاسی رژیم را بارز و برجسته میکرد. البته، با شرکت او هم، بهصورت دیگری این انزوا نمایش داده شد. بهعنوان نمودی از این انزوا، ترکیه استقبال سرد و تحقیرآمیزی از حسن روحانی کرد و وزیر اقتصاد این کشور از روحانی استقبال کرد، در حالی که برای استقبال از پادشاه عربستان، اردوغان رئیسجمهور ترکیه شخصاً به فرودگاه رفت.
از مطالب رسانههای حکومتی، بهخصوص رسانههای وابسته به باند رفسنجانی روحانی بهخوبی برمیآید که حسن روحانی با این امید (هر چند ضعیف) به این سفر رفته که شاید ترکیه بین رژیم و عربستان میانجیگری کند؛ گرچه بنا به اذعان همین رسانهها، ترکیه کاملاً در کنار عربستان و متحد او است، اما حسن روحانی از فرط استیصال به همین نیز آویخته است. روزنامه حکومتی شرق (26فروردین 95) در این رابطه نوشت: «معنا ندارد که در اجلاسی مانند اجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی، ایران در بالاترین سطح شرکت نکند… باید بنشینیم و با حفظ مواضع اصولی، نقاط مشترکی را بیابیم... اگر همه منتظر عقبنشینی طرف مقابل خود باشند شاید افتادن منطقه به ورطه خطرناک جنگ و تنش، هیچگاه مجال مذاکره و گفتگو را فراهم نکند».
روزنامه حکومتی آرمان (26فروردین 95) نوشت: «ملک سلمان بهمنظور تنگترکردن حلقه فشار به ایران به گسترش روابط خود با مصر و اردن اکتفا نکرد، بلکه با سفر خود به ترکیه تلاش دارد ترکیه که در رقابتی منطقهیی با ایران است را مجاب به مقابله با ایران کند». این روزنامه در برابر سیاست عربستان، «گفتمان» ی با عنوان متناقض «نوعی قاطعیت نرم» را پیشنهاد میکند و در توضیح آن میافزاید: «گفتمان صلح به این معنی نیست که ما به عقبنشینی از مواضع اصولی خود روی آوریم و حقیقتها و ارزشها را زیر پا بگذاریم، بلکه به این معنی است که تا سر حد توان از روشهای مسالمتآمیز و صلحجویانه استفاده کنیم».
یکی دیگر از اهداف حسن روحانی، عطف به جنگ قدرت درون رژیم است و دلیل اینکه او پیش از پرواز به استانبول، دوباره علیه افراط و افراطیگری -که به اسم مستعار ولیفقیه تبدیل شده است- صحبت کرد این است که میخواهد در استانبول به طرفهای خودش تفهیم کند که حساب او و دولتش را از حساب ولیفقیه جدا کنند. حسن روحانی در صحبتهایش گفت: «همهٴ ما میدانیم که جمهوری اسلامی ایران از آغاز مخصوصاً دولت یازدهم، یکی از شعارهای اصلیاش در روابط خارجی، مسأله جهان عاری از خشونت و افراطیگری بوده». بهعبارت دیگر، روحانی قصد داشت در این سفر، علامت عقبنشینی منطقهیی، یعنی همان چیزی که در رژیم از آن بهعنوان برجام 2 یا برشام نام میبرند، به طرفهای مقابل بدهد.
علی خامنهای هم چارهای جز پذیرش انجام این سفر نداشت. چرا که اگر جلو حضور روحانی را میگرفت، تمام آثار و عواقب مصیبتبار این کنفرانس و انزوای مضاعف ناشی از عدم حضور، به پای او نوشته میشد؛ اما وقتی روحانی شرکت کرد و چیزی هم عایدش نشد، خامنهای میتواند توی سر او بزند که دیدی هیچ فایدهیی نداشت؟!
این کنفرانس و شرکت حسن روحانی در آن، تأثیر مشخص خودش را در بحرانهای رژیم هم خواهد داشت. از آنجا که مسألهٴ اصلی که مسألهٴ هژمونی است، در این رژیم زهرخورده تعیینتکلیف نشده و رژیم نمیتواند هیچ خطی را یک سویه پیش ببرد، اینگونه اقدامات، مانند سفر حسن روحانی به اروپا، سفر مقامهای خارجی به ایران و شرکت حسن روحانی در کنفرانس اسلامی، نه تنها هیچ مسألهیی را حل نمیکند و هیچ بحرانی را تخفیف و کاهش نمیدهد، بلکه بحرانها را تشدید خواهد کرد. این واقعیتی است که بعد از برگشت حسن روحانی از استانبول خودش را نشان خواهد داد.
تلویزیون رژیم در روز 25فروردین هم گفت: «هر چند شعار این نشست، اتحاد و همبستگی برای عدالت و صلح است، اما خبرها از تلاش چند کشور محدود از جمله عربستان برای کمرنگ کردن موضوع فلسطین و طرح موضوعاتی برای تضعیف جبهه مقاومت در منطقه در پیشنویس این نشست حکایت دارد. دبیرکل سازمان همکاری اسلامی هم در یک موضعگیری عجیب، به جای بیطرفی در سمتش، مدعی شده است که بشار اسد در آینده سوریه نقشی ندارد».
روشن است که وقتی شرایط و فضای این کنفرانس، تا این حد علیه رژیم است و رژیم این قدر در انزواست، چیزی جز محکومیت و توسری، در انتظار رژیم در استانبول نیست. بنابراین منطقاً نمیبایست رژیم در این کنفرانس شرکت میکرد و یا لااقل به جای حسن روحانی، میبایست مقامی در مداری پایینتر از او را میفرستاد.
اما از طرف دیگر، در چنین فضایی و در چنین تعادلی، عدم حضور حسن روحانی در کنفرانس استانبول هم انزوای سیاسی رژیم را بارز و برجسته میکرد. البته، با شرکت او هم، بهصورت دیگری این انزوا نمایش داده شد. بهعنوان نمودی از این انزوا، ترکیه استقبال سرد و تحقیرآمیزی از حسن روحانی کرد و وزیر اقتصاد این کشور از روحانی استقبال کرد، در حالی که برای استقبال از پادشاه عربستان، اردوغان رئیسجمهور ترکیه شخصاً به فرودگاه رفت.
از مطالب رسانههای حکومتی، بهخصوص رسانههای وابسته به باند رفسنجانی روحانی بهخوبی برمیآید که حسن روحانی با این امید (هر چند ضعیف) به این سفر رفته که شاید ترکیه بین رژیم و عربستان میانجیگری کند؛ گرچه بنا به اذعان همین رسانهها، ترکیه کاملاً در کنار عربستان و متحد او است، اما حسن روحانی از فرط استیصال به همین نیز آویخته است. روزنامه حکومتی شرق (26فروردین 95) در این رابطه نوشت: «معنا ندارد که در اجلاسی مانند اجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی، ایران در بالاترین سطح شرکت نکند… باید بنشینیم و با حفظ مواضع اصولی، نقاط مشترکی را بیابیم... اگر همه منتظر عقبنشینی طرف مقابل خود باشند شاید افتادن منطقه به ورطه خطرناک جنگ و تنش، هیچگاه مجال مذاکره و گفتگو را فراهم نکند».
روزنامه حکومتی آرمان (26فروردین 95) نوشت: «ملک سلمان بهمنظور تنگترکردن حلقه فشار به ایران به گسترش روابط خود با مصر و اردن اکتفا نکرد، بلکه با سفر خود به ترکیه تلاش دارد ترکیه که در رقابتی منطقهیی با ایران است را مجاب به مقابله با ایران کند». این روزنامه در برابر سیاست عربستان، «گفتمان» ی با عنوان متناقض «نوعی قاطعیت نرم» را پیشنهاد میکند و در توضیح آن میافزاید: «گفتمان صلح به این معنی نیست که ما به عقبنشینی از مواضع اصولی خود روی آوریم و حقیقتها و ارزشها را زیر پا بگذاریم، بلکه به این معنی است که تا سر حد توان از روشهای مسالمتآمیز و صلحجویانه استفاده کنیم».
یکی دیگر از اهداف حسن روحانی، عطف به جنگ قدرت درون رژیم است و دلیل اینکه او پیش از پرواز به استانبول، دوباره علیه افراط و افراطیگری -که به اسم مستعار ولیفقیه تبدیل شده است- صحبت کرد این است که میخواهد در استانبول به طرفهای خودش تفهیم کند که حساب او و دولتش را از حساب ولیفقیه جدا کنند. حسن روحانی در صحبتهایش گفت: «همهٴ ما میدانیم که جمهوری اسلامی ایران از آغاز مخصوصاً دولت یازدهم، یکی از شعارهای اصلیاش در روابط خارجی، مسأله جهان عاری از خشونت و افراطیگری بوده». بهعبارت دیگر، روحانی قصد داشت در این سفر، علامت عقبنشینی منطقهیی، یعنی همان چیزی که در رژیم از آن بهعنوان برجام 2 یا برشام نام میبرند، به طرفهای مقابل بدهد.
علی خامنهای هم چارهای جز پذیرش انجام این سفر نداشت. چرا که اگر جلو حضور روحانی را میگرفت، تمام آثار و عواقب مصیبتبار این کنفرانس و انزوای مضاعف ناشی از عدم حضور، به پای او نوشته میشد؛ اما وقتی روحانی شرکت کرد و چیزی هم عایدش نشد، خامنهای میتواند توی سر او بزند که دیدی هیچ فایدهیی نداشت؟!
این کنفرانس و شرکت حسن روحانی در آن، تأثیر مشخص خودش را در بحرانهای رژیم هم خواهد داشت. از آنجا که مسألهٴ اصلی که مسألهٴ هژمونی است، در این رژیم زهرخورده تعیینتکلیف نشده و رژیم نمیتواند هیچ خطی را یک سویه پیش ببرد، اینگونه اقدامات، مانند سفر حسن روحانی به اروپا، سفر مقامهای خارجی به ایران و شرکت حسن روحانی در کنفرانس اسلامی، نه تنها هیچ مسألهیی را حل نمیکند و هیچ بحرانی را تخفیف و کاهش نمیدهد، بلکه بحرانها را تشدید خواهد کرد. این واقعیتی است که بعد از برگشت حسن روحانی از استانبول خودش را نشان خواهد داد.