آنچه که در نمایشهای زنجیرهیی جمعه گفته میشود، عموماً سیاستهای دیکته شده از بیت ولیفقیه ارتجاع است که از طریق ارگانی به نام «دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور» به آنها ابلاغ میگردد. بهخصوص آنچه را که در نمایش جمعهٴ تهران گفته میشود، بایستی مواضع خود خامنهای محسوب کرد. از این رو ابراز وحشت شدید آخوند صدیقی امام جمعهٴ نمره موقت تهران (در روز 14آذر) هنگام ترسیم تابلو بحرانهای فراگیر رژیم در واقع وحشت ولیفقیه را منعکس میکرد.
آخوند صدیقی در اظهارات خود به زبان معکوس و دجالگرانه، وحشت رژیم در زمینههای مختلف را به نمایش گذاشت و گفت: «آمریکا ترس ندارد، تحریم ترس ندارد، تکفیریها ترس ندارند، منافقین داخلی هم… از اینها ترس دینی نیست، ایمانی نیست، عقلانی هم نیست».
وی در کنار این ترسها، وحشت از حقوقبشر و وحشت از دانشگاهها را هم با همان زبان و فرهنگ دجالگرانه، اضافه کرد. اگر رنگ و لعابها را از اظهارات این آخوند خمینی صفت را کنار بزنیم و زبان وارونه و فرهنگ دجالگرانه او را ترجمه کنیم، اصلیترین موارد وحشت ولیفقیه نمایان میشود که عبارتست از تحریمها و آثار آن، محکومیت جهانی بهخاطر نقض حقوقبشر، وضعیت شکننده دانشگاه و وضعیت متلاطم اجتماعی و سرانجام عنصری که به همهٴ این مؤلفهها سمت و بردار واحدی میدهد، یعنی مجاهدین و مقاومت ایران.
این ابراز وحشت بهخصوص پس از شکست مذاکرات هستهیی و تمدید قرارداد توافق موقت ژنو به مدت 7ماه دیگر، دور از انتظار نبود؛ چرا که این 7ماه، دورهٴ تشدید و تصاعد بحرانهای گریبانگیر رژیم است که اولین آثار آن با اعداد و ارقام غیرقابل انکار، بلافاصله در زمینه اقتصادی ظاهر شده است. چشمانداز تشدید تحریمها و بهخصوص همزمانی آن با سقوط شتابان قیمت جهانی نفت، در سقوط ارزش ریال و بالا رفتن قیمت دلار ظاهر شده و سریعاً افزایش سرسامآور قیمت نان را بهدنبال داشته است. افزایشی که میزان آن در بعضی استانها به بیش از صددرصد میرسد و بیتردید بنزینی است بر آتش خشم و کینهٴ مردم محروم و به جان آمده و چشمانداز انفجار اجتماعی و خیزش ارتش گرسنگان را در چشمانداز قرار میدهد.
البته رژیم همچنان که طی چند روز عمل کرده، خواهد کوشید این آتشفشان در تقدیر را با خاکستر اختناق و بهخصوص اعدامهای جمعی خاموش کند، اما مجاهدین و مقاومت ایران با افشاگریهای بیامان خود، حقوقبشر را بهمثابه اهرمی کارآمد بهکار میگیرد و مانع از آن میشود که تجار مماشاتگر بتوانند بدون آلودگی و بدون پرداخت بها از آبروی خود به این رژیم نزدیک شده و با آن معامله کنند. تا آنجا که جواد لاریجانی، تئوریسین وقیح و جنایتکار اعدام و سنگسار و شکنجه نیز ناچار میشود در واکنشی فریبکارانه که بیانگر فشار شدید بر رژیم است، بگوید هیچکس از تعداد زیاد اعدامها خوشحال نیست و درصدد هستیم در قوانین تجدیدنظر کنیم.
کما اینکه آخوند صدیقی هم به بیان دیگری به این فشارها واکنش نشان داده و وقیحانه جیغ میکشد: «بشری که آنها از آن دم میزنند بشر نیست».
در چنین شرایطی قابل فهم است که چرا شیخک مزبور، چرا این چنین صریح، از یک سو وحشتش و از سوی دیگر کینهٴ عمیق خود و آخوندهای حاکم را از دانشگاه به نمایش میگذارد و ضمن هتاکی نسبت به دانشگاه، این سنگر پایدار آزادی را «سرگرمیای که دنیای غرب برای فاصله انداختن بین مردم و دین ایجاد کرد»، توصیف نمود. ابلهانه و وقیحانه اینکه وی، بهرغم چنین کینتوزی رسوا و آشکار با دانشگاه، نامبرده میخواست 16آذر و روز دانشجو را هم مصادره کند و آن را زیر علم خمینی و حوزه و بکشاند.
ریشهٴ وحشت و کینتوزی آخوندها، در ظرفیت و آمادگی انقلابی دانشگاه و پیشینهٴ انقلابی آن بهعنوان مهد جنبش انقلابی معاصر و خاستگاه سازمانهای انقلابی همچون سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، نهفته است. کما این که وقتی آخوند صدیقی از دانشگاه صحبت میکند، بلافاصله از نقش و تأثیر مجاهدین و مقاومت سازمانیافته تحت این عنوان که «بعضی گروهکها در دانشگاهها اتاق جنگ داشتند» ابراز وحشت میکند و میگوید: «اینها دور از عقلانیت است… سیاست زدگی وایجاد تنشها و ایجاد دو قطبی کردن در دانشگاهها خیانت است».
روزنامه رسالت (13آذر) هم در همین راستا هشدار میدهد: «دانشگاهها نباید محل تنازع گروههای سیاسی قرار بگیرد… باید منافع ملی و اهداف کلی نظام در این فعالیتها دیده شود» معنی پوست کندهٴ این حرف نیز در کنار ابراز وحشت صدیقی از اینکه «دانشگاهها اتاق جنگ» شود، اولاً این است که دانشگاه را بایستی از اینکه در میدان نفوذ مجاهدین و مقاومت سازمانیافته قرار بگیرند، دور کرد ثانیاً دانشگاهها بایستی به پادگان و پاسدارخانه و بسیجیخانه و قبرستان تبدیل شود. آرزویی که خمینی دجال به گور برد و اخلاف جنایتکار او نیز آن را با خود به گور خواهند برد. دانشجویان انقلابی و دانشگاهیان آزاده، داغ قبرستانی کردن دانشگاهها را بر دل سیاه ولیفقیه خواهند گذاشت.
آخوند صدیقی در اظهارات خود به زبان معکوس و دجالگرانه، وحشت رژیم در زمینههای مختلف را به نمایش گذاشت و گفت: «آمریکا ترس ندارد، تحریم ترس ندارد، تکفیریها ترس ندارند، منافقین داخلی هم… از اینها ترس دینی نیست، ایمانی نیست، عقلانی هم نیست».
وی در کنار این ترسها، وحشت از حقوقبشر و وحشت از دانشگاهها را هم با همان زبان و فرهنگ دجالگرانه، اضافه کرد. اگر رنگ و لعابها را از اظهارات این آخوند خمینی صفت را کنار بزنیم و زبان وارونه و فرهنگ دجالگرانه او را ترجمه کنیم، اصلیترین موارد وحشت ولیفقیه نمایان میشود که عبارتست از تحریمها و آثار آن، محکومیت جهانی بهخاطر نقض حقوقبشر، وضعیت شکننده دانشگاه و وضعیت متلاطم اجتماعی و سرانجام عنصری که به همهٴ این مؤلفهها سمت و بردار واحدی میدهد، یعنی مجاهدین و مقاومت ایران.
این ابراز وحشت بهخصوص پس از شکست مذاکرات هستهیی و تمدید قرارداد توافق موقت ژنو به مدت 7ماه دیگر، دور از انتظار نبود؛ چرا که این 7ماه، دورهٴ تشدید و تصاعد بحرانهای گریبانگیر رژیم است که اولین آثار آن با اعداد و ارقام غیرقابل انکار، بلافاصله در زمینه اقتصادی ظاهر شده است. چشمانداز تشدید تحریمها و بهخصوص همزمانی آن با سقوط شتابان قیمت جهانی نفت، در سقوط ارزش ریال و بالا رفتن قیمت دلار ظاهر شده و سریعاً افزایش سرسامآور قیمت نان را بهدنبال داشته است. افزایشی که میزان آن در بعضی استانها به بیش از صددرصد میرسد و بیتردید بنزینی است بر آتش خشم و کینهٴ مردم محروم و به جان آمده و چشمانداز انفجار اجتماعی و خیزش ارتش گرسنگان را در چشمانداز قرار میدهد.
البته رژیم همچنان که طی چند روز عمل کرده، خواهد کوشید این آتشفشان در تقدیر را با خاکستر اختناق و بهخصوص اعدامهای جمعی خاموش کند، اما مجاهدین و مقاومت ایران با افشاگریهای بیامان خود، حقوقبشر را بهمثابه اهرمی کارآمد بهکار میگیرد و مانع از آن میشود که تجار مماشاتگر بتوانند بدون آلودگی و بدون پرداخت بها از آبروی خود به این رژیم نزدیک شده و با آن معامله کنند. تا آنجا که جواد لاریجانی، تئوریسین وقیح و جنایتکار اعدام و سنگسار و شکنجه نیز ناچار میشود در واکنشی فریبکارانه که بیانگر فشار شدید بر رژیم است، بگوید هیچکس از تعداد زیاد اعدامها خوشحال نیست و درصدد هستیم در قوانین تجدیدنظر کنیم.
کما اینکه آخوند صدیقی هم به بیان دیگری به این فشارها واکنش نشان داده و وقیحانه جیغ میکشد: «بشری که آنها از آن دم میزنند بشر نیست».
در چنین شرایطی قابل فهم است که چرا شیخک مزبور، چرا این چنین صریح، از یک سو وحشتش و از سوی دیگر کینهٴ عمیق خود و آخوندهای حاکم را از دانشگاه به نمایش میگذارد و ضمن هتاکی نسبت به دانشگاه، این سنگر پایدار آزادی را «سرگرمیای که دنیای غرب برای فاصله انداختن بین مردم و دین ایجاد کرد»، توصیف نمود. ابلهانه و وقیحانه اینکه وی، بهرغم چنین کینتوزی رسوا و آشکار با دانشگاه، نامبرده میخواست 16آذر و روز دانشجو را هم مصادره کند و آن را زیر علم خمینی و حوزه و بکشاند.
ریشهٴ وحشت و کینتوزی آخوندها، در ظرفیت و آمادگی انقلابی دانشگاه و پیشینهٴ انقلابی آن بهعنوان مهد جنبش انقلابی معاصر و خاستگاه سازمانهای انقلابی همچون سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، نهفته است. کما این که وقتی آخوند صدیقی از دانشگاه صحبت میکند، بلافاصله از نقش و تأثیر مجاهدین و مقاومت سازمانیافته تحت این عنوان که «بعضی گروهکها در دانشگاهها اتاق جنگ داشتند» ابراز وحشت میکند و میگوید: «اینها دور از عقلانیت است… سیاست زدگی وایجاد تنشها و ایجاد دو قطبی کردن در دانشگاهها خیانت است».
روزنامه رسالت (13آذر) هم در همین راستا هشدار میدهد: «دانشگاهها نباید محل تنازع گروههای سیاسی قرار بگیرد… باید منافع ملی و اهداف کلی نظام در این فعالیتها دیده شود» معنی پوست کندهٴ این حرف نیز در کنار ابراز وحشت صدیقی از اینکه «دانشگاهها اتاق جنگ» شود، اولاً این است که دانشگاه را بایستی از اینکه در میدان نفوذ مجاهدین و مقاومت سازمانیافته قرار بگیرند، دور کرد ثانیاً دانشگاهها بایستی به پادگان و پاسدارخانه و بسیجیخانه و قبرستان تبدیل شود. آرزویی که خمینی دجال به گور برد و اخلاف جنایتکار او نیز آن را با خود به گور خواهند برد. دانشجویان انقلابی و دانشگاهیان آزاده، داغ قبرستانی کردن دانشگاهها را بر دل سیاه ولیفقیه خواهند گذاشت.