728 x 90

شهيدان قيام,

درگذشت مادر نستوه و مجاهد خانم صادق، مادر شهیدان مجاهد خلق در تهران و پیام تسلیت رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت

-

مادر بزرگوار شهیدان، خانم هما روشنایی (صادق)
مادر بزرگوار شهیدان، خانم هما روشنایی (صادق)
مادر نستوه و مجاهد ”خانم صادق“ ، که در مرتبت مادر همه شهیدان مجاهد خلق قرار داشت، پس از 5 دهه ایستادگی و مبارزه با دیکتاتوری شاه و شیخ، روز چهارشنبه 28آبان در تهران دعوت حق را لبیک گفت و در کنار فرزندان شهیدش آرامش یافت.

مادر بزرگوار شهیدان، خانم هما روشنایی (صادق) متولد 1306، مادر مجاهد شهید ناصر صادق از شهیدان نخستین گروه از اعضای مرکزیت مجاهدین بود که در 30فروردین سال 1351 توسط دیکتاتوری سلطنتی تیر باران شدند و به گفته پدر طالقانی باخون خود راه جهاد و انقلاب مردم ایران را گشودند.

مجاهد شهید حسن صادق جگر گوشهٴ دیگر خانم صادق نیز از زندانیان سیاسی دوران شاه و از شهیدان پیشتاز نبرد رهایبخش با ارتجاع و استبداد مذهبی در 12اردیبهشت 1361 بود.

خانم صادق، از همان دوران دیکتاتوری پیشین در برابر زندانها و بیدادگاههای شاه و پس از آن در برابر چماقداران و جلادان خمینی به یاری همه فرزندان مجاهدش برخاست و در برابر فراق و داغ فرزندان و عزیزانش صبر و استقامتی ستایش‌انگیز و آموزنده داشت و در هر قدم با مأموران و عوامل رژیم رو در رو و درگیر می‌شد.

وقتی بیدادگاه نظامی شاه، در اواخر بهمن 1350 حکم اعدام مجاهد خلق ناصر صادق را صادر کرد، با رزم‌آوری و ایمانی استوار و بدون کمترین اشک و آه از حسرت و بی‌تابی، صدور احکام اعدام برای مجاهدین از جانب رژیم شاه را پس از دفاعیات قهرمانانه آنان، تبریک گفت و در یک حرکت نمادین رودرروی مأموران ساواک و دادستانی ارتش، برای شهادت فرزند پیشتازش ناصر صادق، حلوا پخت و به بیدادگاه آورد و در برابر دیکتاتوری سلطنتی که می‌خواست با احکام اعدام اراده‌ها را بشکند و رعب و سکوت را حاکم کند، خروشید و گفت: ناصر حلوا دوست دارد، من حلوای ایستادگی و شهادت را پیشاپیش پخته‌ام تا کسی در این‌جا گمان نکند مجاهدین و مادران و خانواده آنها از اعدام و شهادت ترسی به خود راه می‌دهند...

عمل شجاعانه و بی‌سابقه مادر که ممانعت مأموران ساواک را هم در برابر خبرنگاران در دادگاه علنی پس زد، بسیار تکان‌دهنده بود و بیدادگاه را در هم ریخت. در این هنگام، قهرمان پیشتاز، مجاهد خلق ناصر صادق که در دفاعیاتش رژیم شاه را به محاکمه کشیده بود، حلوا را برداشت و بین همرزمانش و خانواده‌های مجاهدین توزیع کرد. این در حالی بود که سربازان و مأموران مسلح و همه حاضران صحنه مات و مبهوت شده بودند. گزارش این صحنه در فضای سیاسی و مبارزاتی آن زمان پیچید و دهان به دهان در همه جا نقل شد و متعاقباً در گزارش رادیو میهن‌پرستان به اطلاع عموم رسید.

مسعود رجوی که در همان بیدادگاه با ناصر صادق محاکمه می‌شد در 30فروردین سال 59 در سالگرد شهادت یارانش که در خانهٴ پدری ناصر برگزار شد، درباره شهادت ناصر و روحیه رزمنده مادر مجاهدش به هنگام اهدای وصیتنامه ناصر به پدر و مادرش آقای احمد صادق و خانم صادق گفت:
«در ضمن این یک سال توانستیم وصیت شهید ناصر صادق را با خط و امضای خودش و چند برگ مربوط به‌شهادت برخی دیگر از شهدا به دست آوریم و خدا کند که روزی همهٴ اینها را لااقل برای تقدیم به پدرها و مادرها داشته باشیم...

من به ترتیب آنها را که داریم برای شما می‌خوانم و تقدیم می‌کنم به والدین‌.
[از روی سند] : وصیتنامه غیرارتشی ناصر صادق،
بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ (با خط خودش) :
پدر و مادر گرامی
برادران و خواهران عزیزم
و سایر دوستان و برادران عقیدتی، در این راه با کمال افتخار قدم گذاشتم و تا آخرین لحظه نام آنرا، تمام آن را با اعتقاد کامل ادامه دادم. تنها وصیت من این است که به تمام دوستان و آشنایان بگویید که منتظر قدم گذاشتن شما در این راه هستم. والسلام. ولا تحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل‌اللّه أمواتاً بل أحیاء عند ربّهم یرزقون
قربان همگی شما ناصر

[از روی سند] : نماینده دادستان، سرگرد قضایی، افسر دژبان سرگرد نصیری، نماینده ساواک، منشی دادگاه، پزشک قانونی، افسر تیر، نماینده‌ی مذهبی، افسر زندان».

مسعود رجوی سند وصیتنامه را به خانم صادق تقدیم کرد و مادر ضمن دریافت آن گفت: «این مهمترین چیزی است که در عمرم از دست مهمترین نفر گرفتم»... .

مسعود رجوی در ادامه سخنانش با ذکر آیاتی از قران مجید، افزود:
«فرحین بما آتاهم اللّه من فضله ویستبشرون بالّذین لم یلحقوا بهم مّن خلفهم ألاّ خوف علیهم ولا هم یحزنون» به‌خصوص این آیه را پدران و مادران شهدایمان که آن روزها در دادگاهها حضور پیدا می‌کردند، از دهان شهدا بسیار شنیدند که آنها را - اونها را که حالا نزد خدا زنده هستند و در یک حیات بالاتر، در مراتب بالاتری از کمال، شادمان هستند. شادمان از چه چیزی؟ از آنچه که خدا از برتریهای خودش، نه برتریهای دنیوی به آنها داده و اونقدر شادمانند که بشارت می‌دهند، مژده می‌دهند، کسانی رو که از این پس هم در راه اونها هستند. این‌که هیچ خوف، هیچ اندوه و هیچ اضطراب و تشویشی شایسته‌ی شما نیست اگر که ایمان دارید به این‌که راهتان حق است، اگر یقین دارید که در راه خدا و در راه خلق به‌درستی گام برداشته‌اید، پس هیچ جای خوف و اندوه و اضطراب نیست و به همین دلیل است که امروز ما حق داریم به خانواده‌های شهدایمان حق دقیقاً تبریک بگوییم، نه تسلیت.

اگر چه این خانواده‌ها در همان روزها هم، روزهای قبل از شهادت فرزندانشان خودشان به خودشون تبریک می‌گفتند. من حتی یادم هست که وقتی مادرم خانم صادق، قبل از شهادت بچه‌ها حلوا پخته بود و به دادگاه آورده بود، بعضیها حتی تصورش را هم نمی‌توانستند بکنند، حتی می‌شنیدیم که می‌گفتند نکند این زن‌ پدری اوست! خود ناصر به شوخی می‌گفت که مادر! شما حلوای من را قبل از شهادتم پختی!
به قول قرآن بشارت بر اینها! مژده‌یی که به ما می‌دهند، به آن خاطر است که نعمت خدا را، نعمت واقعی خدا را که همانا قربت و نزدیکی به اوست، درک کردند و به فیض آن نائل آمدند. چرا که خدا اجر هیچ گرونده‌یی را ضایع نخواهد کرد، ولو این‌که در حسابهای دنیوی امروز ما نگنجد. الّذین استجابوا للّه والرّسول من بعد ما أصابهم القرح للّذین أحسنوا منهم واتّقوا أجر عظیم کسانی که استجابت کردند خدا را، از راه او باز نگشتند، بعد از این‌که آسیب، صدمه و جراحت بسیار به آنها رسیده بود، در میان آنها، آنهایی که نیکوکار هستند و اونهایی که تقوا پیشه هستند، صاحبان اجرهای بسیار بزرگتری هستند.»...

مادر صادق، با همین روحیه رزمنده و بینش انقلابی و توحیدی، پس از انتشار خبر اعدام ناصر صادق نیز به اعضای خانواده هشدار می‌داد که مبادا فضای ماتم و افسردگی داشته باشند با پخش نوارهای تلاوت قرآن و با استقبال از سیل مهمانانی که به خانه سرازیر می‌شدند، پیام شهیدان را می‌رساند و می‌گفت آنها را خدا به به بهترین جا برده است. خدا عمر را به امانت می‌دهد و من از خدا همیشه می‌خواستم که فرزندانم را به راهنما و حجتی بر روی زمین تبدیل کند و این‌که خدا دعایم را اجابت کرده است، نه مایه ناراحتی، بلکه مایه افتخار است.

مادر که در سالهای نخست دهه پنجاه با پخش اطلاعیه‌های مجاهدین و با شرکت و پیشگامی در تمامی اعتراضات و گردهماییهای مادران و خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی، پیام مجاهدین را به همه جا می‌رساند. در واقع حول او چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ، شبکه سراسری مادران شهیدان شکل گرفت.

اما سخت‌ترین دوران زندگی و مجاهدت خانم صادق در دهه 60 در روزگار حکومت آخوندی و مقابله با خمینی و زنان و دختران معاویه و سپس در حکومت خامنه‌ای بود. روزگاری که از هر سو بر سر مجاهدین می‌ریختند و علاوه بر اعدامهای مستمر و قتل‌عام زندانیان، سپاه و دادستانی و اطلاعات آخوندی در یک جنگ بی‌وقفه روانی به لجن‌پراکنی علیه مجاهدین و مقصر جلوه دادن خود آنها می‌پرداخت. در این زمان، از جمله در قضایای جنگ 8ساله ضدمیهنی و در سرفصل انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین، خانم صادق یکی از پرچمداران روشنگر دفاع از مجاهدین و مقاومت انقلابی و افشای دجالگری و ترفندهای رژیم منفور آخوندی و عوامل ریز و درشت آن بود.

خانم صادق به‌رغم کهولت سن و همه فشارها و سختیها و محدودیتها، تا آنجا که در توان داشت، یار و یاور خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی و حامی و مشوق فرزندان مجاهدش در اشرف بود. در آخرین مقطع زندگی آموزنده خود، بر روی صندلی چرخدار و تخت بیماری نیز پیوسته به دعای خیر و آرزوی موفقیت برای مجاهدین اشتغال داشت.

پیام تسلیت خانم مریم رجوی به‌مناسبت درگذشت مادر نستوه و مجاهد ”خانم صادق“
درگذشت مادر نستوه و مجاهد، خانم صادق (هما روشنایی) را به مردم ایران، به خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی، به خواهران مجاهد سهیلا و شیوا صادق، و فریبا مهینی و به مجاهد خلق مهران صادق، به خانواده مجاهدپرور صادق و به‌ویژه به مادر رضاییهای شهید همرزم همیشگی خانم صادق، صمیمانه تسلیت می‌گویم.
مادر مجاهدان شهید ناصر و حسن صادق، با 5 دهه ایستادگی و مبارزه در برابر دیکتاتوریهای شاه و شیخ، با مقاومت در برابر ساواک شاه و مجاهدت فراموش نشدنی در جمع مادران زندانیان سیاسی در دهه پنجاه و با پایداری طولانی در برابر استبداد مذهبی، الگوی پیشتاز مادران قهرمان مجاهد و مبارز و نمونه ستایش‌انگیز دیگری از زنان مقاوم ایران است. او شدائد و محنتهای بسیار و انواع محدودیتها و آزارهای رژیم آخوندها را با صبر و پایداری تحمل کرد.
آنچه خانم صادق و مادران و خواهران همرزم او پنج دهه پیش در برابر دادگاهها یا زندانها در دفاع از مجاهدان و مبارزان اسیر یا شهید کردند، نهاد مبارزاتی و دادخواهی و اعتراض و پایداری شد.
خروش ایستادگی و فریاد آزادی که هم‌چنان شجاعانه و بی‌ترس و بیم در تهران و شهرهای مختلف ایران جریان دارد. این صدای حقیقی زن ایرانی است. صدایی که خاموشی نمی‌پذیرد و پیوسته از طریق فریادهای شجاعانه مادران زندانیان و شهیدان از جمله در کرج و مشهد و شیراز و سنندج و زاهدان و زابل و اهواز بر طنین این همای روشنایی بخش افزوده می‌شود.
شادی روح و علو درجات این مادر بزرگوار همه مجاهدین را مسئلت می‌کنم و اطمینان دارم که آرزو و دعای همیشگی او برای آزادی مردم ایران توسط فرزندان مجاهد و اشرف‌نشانش در قیام بزرگ مردم ایران برای آزادی، برآورده خواهد شد.