728 x 90

مهر سال نود و سه,

دردهای کودکان ایران... درمان چیست؟

-

 -
-
هر سال اول مهر، روز بازگشایی مدارس و دانشگاه هاست.
روزی که چهرهٴ میهن، از تهران بزرگ و دیگر کلانشهرها گرفته تا دورافتاده‌ترین روستاها، تغییر می‌کند.

رگهای شهر از خیل نوجوانان و جوانان، سرشار شده و زنگ یک دور جدید از مبارزه، میان دانشجویان و دانش‌آموزان با آخوندها به صدا در می‌آید.

در ایران امروز ما، تا آخر سال، بسیاری دانش‌آموزان از مدارس اخراج می‌شوند، شماری از دانشجویان، ستاره‌دار. برخی نیز روانهٴ زندانها می‌گردند.

نسلی پا به کلاس اول می‌گذارد و نسلی دیگر، از خروجی آموزشگاهها، با مدرکی در دست، روانهٴ سربازخانه‌ها می‌شود تا پس از پرداخت مالیات عمرش، با اضافه کردن یک برگة پایان خدمت به مدرک دانشگاهی، وارد چرخة یک زندگی سخت و تکراری شود.

و این چرخه‌ایست باستانی که آخوندها می‌خواهند بگویند، گریزی از آن نیست.

به این ترتیب آخوندهای حاکم می‌خواهند جوانان باور کنند که بیشتر آدمها محکومند در همان نهری که به دنیا آمده‌اند، جوانی و پیری خود را طی کنند و در گوشه‌یی دیگر از همان جویبار، به ایستگاه آخر زندگیشان برسند.

درست مثل همهٴ ریزه ماهیهای داستان صمد.
و البته در این میان، گروهی نیز هم‌چون ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی، قصد سفر و عزم دریا می‌کنند، همانکه می‌گفت: «باید فهمید این نهر از کجا شروع شده!؟ به کجا می‌رود و آخرش چه می‌شود؟!»

باید فهمید چرا این همه کودک، در خیابانها گدایی می‌کنند! چرا همهٴ بچه‌ها نمی‌توانند به مدرسه بروند؟

چرا باید بعضی بچه‌ها در کوره‌پزخانه‌ها به دنیا بیایند، آنجا کار کنند، پیر شوند و همانجا هم از دنیا بروند؟!

آنها همگی درست می‌گویند، باید سؤال کرد:
چرا همهٴ فرزندان میهن نمی‌توانند به مدرسه بروند؟
چرا پس از سی و پنج سال حکومت آخوندها، هنوز مدرسه به‌اندازه کافی وجود ندارد؟

چرا فضای آموزشی موجود برای دانش‌آموزان یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان، کمتر از حد استاندارد کشورهای عقب‌افتاده است؟

چرا کلاس بچه‌های گنبد، باید یک اتوبوس اسقاطی باشد؟

چرا باید بچه‌های لرستان، آغل گوسفندان‌شان را به جای کلاس استفاده کنند؟

و بچه‌های بلوچستان، در ویرانه‌ها کلاس بگذارند؟
چرا میلیونها نوجوان به جای رفتن به مدرسه، مجبور به‌کار هستند؟

و اصلاً چرا تعداد بیسوادهای ایران با این همه ثروت و امکانات، روز به روز بیشتر می‌شود؟
 
 



نگاهی به آمارهایی که مقامات رژیم در رسانه‌هایشان اعلام می‌کنند، عمق تیرگی زندگی کودکان و وضعیت آموزشی آنها در نظام آخوندی را نشان می‌دهد. فقط به چند نمونه دقت کنید:
شهریور 92 باقرزاده، رئیس سازمان موسوم به نهضت سواد آموزی رژیم در تلویزیون آخوندها با بیان این‌که در کشور، حدود 10 میلیون نفر، حداقل سواد را دارند، اضافه کرد: «9 میلیون نفر هم بیسواد کامل داریم که به این ترتیب، در حدود 20 میلیون نفر تقریباً بیسواد هستند». به گفته این کارگزار رژیم: «در کشور، بیش از 9میلیون و 715هزار بیسواد، در گروه سنی بالای 6سال، شناسایی شده‌اند». وی در ادامه صحبتهایش افزود: «بیش از سه میلیون و 456هزار بیسواد هم در گروه سنی 10 تا 49سال داریم».

البته این آماری است که کارگزاران رژیم اعلام می‌کنند. تجربه نشان داده، همیشه واقعیت فراتر از آمارهای حکومتی است. زیرا هیچ‌گاه عوامل رژیم، عمق فجایعی را که این حکومت منحوس، بر سر فرزندان مردم ایران می‌آورد، بیان نمی‌کنند.

روزنامه حکومتی بهار 28شهریور92 نوشت: «به گفته علی اصغر فانی رئیس آموزش و پرورش شهرستانهای استان تهران، 1001 مدرسه دولتی در تهران در نوبت دوم یعنی بعدازظهر، فعالیت می‌کنند. در حالیکه به گفته همین شخص (که اکنون وزیر آموزش پرورش در کابینه آخوند روحانی است) درست در همان موقع، 500هزار صندلی در مدارس غیرانتفاعی، خالی و آمادهٴ پذیرش دانش آموزانی است که توانایی پرداخت شهریه‌های نجومی را داشته باشند».

در حالیکه مشکل مردم تأمین نیازهای ضروری درس و تحصیل فرزندانشان است (چیزی که با درآمدهای زیر خط فقر اکثریت مردم ایران، حل نشدنی به نظر می‌رسد) روزنامه حکومتی «تهران امروز» در روز 13مرداد 92 نوشت:
«سیاست‌گذاری وزارت آموزش و پرورش به سمتی است که تعداد مدارس غیرانتفاعی بیش‌تر از مدارس دولتی شود، چرا که با کمبود بودجه‌یی که سالهاست این وزارتخانه با آن روبه روست، سوق دادن مدارس دولتی به سمت غیرانتفاعی شدن، بهترین روش برای خارج کردن این مدارس از گردونهٴ بودجه آموزش و پرورش است».

امری که باعث محروم شدن هر چه بیشتر کودکان اقشار فقیر و کم درآمدی می‌شود که اینک اکثریت تقریباً مطلق جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند.

سایت پاسدار رضایی موسوم به تابناک در 31شهریور 92 آمار کودکان بازمانده از تحصیل را به‌نقل از مرکز پژوهش‌های مجلس ارتجاع، سه میلیون و 200هزار نفر اعلام کرد. طبق این آمار، هم‌اکنون سه میلیون و 200هزار کودک شش تا 17ساله در کشور وجود دارند که یا اصلاً به مدرسه نرفته‌اند یا به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده‌اند. آنان بیرون از مدرسه و کلاس درس برای به دست آوردن یک لقمه نان تقلا می‌کنند در حالی‌که میز و نیمکتشان در مدرسه خالی است.
 

 

حدود شش ماه پس از آماری که سایت پاسدار محسن رضایی اعلام کرد، روز 22اردیبهشت 93 مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی در رژیم آخوندی، بنا‌ به خبر مندرج در خبرگزاری حکومتی ایسنا اعتراف کرد که در ایران زیر حاکمیت آخوندها، 2 میلیون کودک خیابانی وجود دارد. در حالیکه به گفته همین شخص در سال 92 (فقط) پنج هزار کودک خیابانی در کشور ساماندهی شدند!

مدیرکل‌های آخوندی به سرنوشت باقیماندهٴ دو میلیون کودک خیابانی اشاره‌یی نمی‌کنند ولی باید سؤال کرد: «از ساماندهی بقیه چه خبر؟ درس و تحصیل این دو میلیون کودک چه می‌شود؟»

و اگر آخوندها بخواهند هر سال فقط 5هزار کودک خیابانی را ساماندهی کنند، به شرطی که دیگر از تاریخ انتشار این خبر و از همین لحظه، هیچ کودک دیگری، خیابانی نشود، آخرین دستهٴ 5هزار نفری کودکان خیابانی، چهارصد سال دیگر، احتمالاً به مدرسه خواهند رفت!

تا آن هنگام، میلیونها کودکان خیابانی باید آرزوی درس و مدرسه را هم به کناری گذاشته و اماکن موجود در گوشه و کنار خیابانها، پارکها، زیرگذرها و حاشیهٴ شهرها را بین خود تقسیم کنند.

اینک یک مهر ماه دیگر از راه می‌رسد و با خود انبوهی سؤال بی‌جواب، پیش روی مردم و کودکانشان می‌گذارد:
«چاره چیست؟ جزبه‌پاخاستن و به زیر کشیدن ریشهٴ تمامی بدبختی‌های مردم و کودکان ایران، یعنی رژیم ولایت‌فقیه؟».
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/ee7c7a2b-1a56-4834-aede-fee85eaf5441"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات