تجدید عهد وحید بنیعامریان پس از انتقال بهروز احسانی به قزلحصار
تجدید عهد
دیروز که آقا بهروز را از پیش ما برای اجرای حکم اعدام ربودند و صدای شعارها و بعد خبر درگیریاش را – در حالی که در محاصره مأموران جنایتکار بوده – شنیدم، درس جدیدی از جنگ و شورش بر تعادلقوا گرفتم که حقا از یک مجاهد خلق برمیآید. همو که بر سر جانش چانه نمیزند و سبکبار و سبکبال آمادهٔ فدای جانش برای رهایی مردماش است. خود را در موقعیت و ابتلایی که او با آن در آن لحظات و در حال حاضر – که در بند امن قزلحصار است – مواجه بود و هست، تجسم میکنم و نیازمندم که انتخابم را بار دیگر تجدید کنم تا آن را از زنگارهای نهجنگ و سستی پاک کنم تا بتوانم مثل او باشم.
حال که ولیفقیه جنایتکار در وحشت از قیامهای آتشین خلق، کمر به اعدام کانونهای شورشی بسته است، خطاب به مأموران کثیف اطلاعات و دژخیمان جنایتکار که در تمام دوران بازجویی و در بیدادگاه، در حسرت اعلام برائت من از سازمان و راه و رسم پرافتخار مجاهدین بودند و ماندند، همصدا با بهروز، مهدی و مثل همه سربداران ۶۷ اعلام میکنم:
«اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد!»
اما بهعنوان عضو کوچکی از ارتش بزرگ آزادی، عهدم را با برادر مسعود چنین تجدید میکنم:
«میخواهم چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسلهای پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو مینوشند، زنده میشوند، برمیخیزند، تا پای جان و بیمنت میرزمند و تکثیر میشوند و حتی اگر دستشان هم بسته شود، بهصورت کثیف دژخیمان تف میاندازند».
و سوگند یاد میکنم که تا وقتی در زندان هستم، تمام تمرکزم را برای پیشبرد خطوط سازمان به کار گیرم و اگر هم حکم اعدامام تأیید شد و خواستند مرا بربایند یا در پای چوبههای دار، به دژخیمان بیابیا بگویم و پردهٔ آخر وفای به پیمانم با خدا و خلق و راهبرانم، این شعارها باشد:
«مرگ بر خامنهای – درود بر رجوی»
باشد که مثل همیشه، دعای شما تضمین اجرای تعهداتم باشد.
۸بهمن ۱۴۰۳
وحید بنیعامریان – بند ۴ اوین