بی گزافه، این روزها در شمار حساسترین لحظات عمر رژیمی است که از سال 57 بر ایران سایه افکنده.
اولین سؤال این است که آیا این روزها فرضا از
روز آغاز جنگ و اشغال اراضی کشور خطرناکتر است؟
یا از روز سی خرداد 60 که بود و نبود خمینی به مویی بند بود؟
یا از عملیات فروغ جاویدان که تمامی ارکان نظام را به لرزه در آورد و فشار 8ساله جنگ با فشار سه روزهٴ آن عملیات بر روی رژیم به گفته خودشان برابری میکرد؟
یا از روزی که رژیم جامزهر اتمی را سرکشید و اینک به آرامی معلوم میشود که آخوندها در نقطهٴ بود و نبود، دست به قمار روی ثروت و مکنت اتمیشان زدهاند؟
در تمامی این سرفصلها، رژیم البته مزه تلخ سقوط و سرنگونی را به درجاتی چشید اما این روزها، چیز دیگری است:
اوباما با تمامی امدادهای آشکار و پنهانش، رفته! و حداقل اینکه دیگر قدرت اجرایی ندارد.
آخوندها که در توافق با آمریکا و دادن ”اتمی“، صندوق صندوق ”دلار“ از اوباما دریافت کرده و آن را خرج صدور سلاح و مزدور به سوریه و یمن و عراق میکردند و میکنند، احساس میکنند ”شریان“ حیاتیشان کمکم در حال قطع شدن است. و این میتواند آغاز پایان سیاستهای منطقهیی رژیم باشد.
بویژه که در سوریه تا حد نیروی پیادهٴ روسها نقشش تنزل کرده
در عراق قدرت غالب را از دست داده
و خط اش در یمن هم دیگر مثل روزهای اول، پیش نمیرود.
و از اینسو، حکومت دوست آنها در آمریکا دارد جایش را به حکومتی میدهد که دیگر برای رژیم، هرکاری بکند ولی نقش اوباما را بازی نخواهد کرد!
هرچه که از این پس در صحنهٴ سیاسی آمریکا اتفاق بیفتد حداقل این است که:
دیگر ”دلار“ به آخوندها تزریق نمیشود!
و متقابلاً بار دیگر چوب تحریمها بالا میرود!
اما ورای هر اتفاقی که در سیاست خارجی آمریکا بیفتد یا نیفتد، در منطقه و در همسایگی آخوندها، اتفاقهای مهمتری در حال وقوع است:
کشورهای عربی منطقهٴ خلیجفارس که پیش از این، شورای همکاریشان با همدیگر را به یک اتحادیه نظامی ارتقاء داده بودند، اینک میزبان انگلستان در اتحادیهشان شدهاند.
انگلستانی که البته از اتحادیه اروپا کنار کشیده و خود دچار مشکلات جدی اقتصادی است، مشکلاتی که میتواند به آسانی دست آنها را در دست کشورهای نفتخیز منطقه بگذارد، برایشان جای پایی در منطقه فراهم کند و چه بسا تا حدی به احیای اعتبار از دست رفتهاش راه ببرد.
تصور کنید یک اتحادیه نظامی – اقتصادی (چیزی فرضا مانند سنتوی سابق) در این گوشه از جهان دوباره شکل بگیرد، آنهم با محوریت اعراب و در ضدیت با سیاستهای توسعه طلبانهٴ آخوندها!
تغییرات جدید در جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه، آنهم با این محتوا و با این سرعتی که از دیدارها و اطلاعات منتشر شده از سفر نخستوزیر انگلستان به منطقهٴ خلیجفارس به گوش میرسد، بهویژه وقتی که انگلیسها بهروشنی از همراهی استراتژیک با اعراب منطقه سخن میگویند و متقابلاً از تقابل راهبردیشان با سیاستهای آخوندها دم میزنند، کمی بیشتر از ترسناک بودن است. آنهم در شرایطی که هرگز رژیم در حل بحرانهای داخلی خود تا این حد عاجز و دست و پا بسته نبوده است.
طبعا اگر آخوندها و پاسداران کله پوکشان کمی و فقط کمی عقل میداشتند، اینگونه بازی نمیکردند که اینک تنها تکیهگاهشان، همسایهٴ شمالیاش باشد که سیاست متعارفش، استفاده از متحدانش برای تأمین منافع خودش در لحظهٴ موعود است!
اینک آخوندها ماندهاند و مردمی که با کینه و خونسردی و لذتی درونی، فرو رفتن آخوندها در باتلاق سوریه را نظاره میکنند و در صف نانوایی به ریش آخوندها میخندند.
مردمی که رژیم با همهٴ جناحهایش را، سر و ته یک کرباس میدانند.
مردمی که مترصد فرصتی هستند تا تقاص همهٴ قتل و جنایتها و سرکوب و چپاولها و حقوقهای نجومی و امتیازهای ویژه روحانیت و ممنوعیتهای سیاسی و فرهنگی سالیان را یکجا و در روزِ روزش بگیرند.
حرص و ولع آخوندی برای ثروت و قدرت، باضافهٴ توحش پاسداران بیمغزی که نقش بادیگارد آنها را به عهده گرفتند، پس از همهٴ این سالها سرکوب و خفقان، دارد حسابی کار دست آخوندها میدهد!