در حالیکه مذاکرات اتمی رژیم با 1 + 5 ادامه دارد و بهنظر میرسد که در نظام ولایتفقیه همه باید کوک آن باشند، نمایندهٴ خامنهای در اظهاراتی بهعنوان خطبههای نماز عید قربان از «مصیبت» برای نظام حرف میزند و ناله میکند. میگوید: «الآن در جامعه ما افرادی هستند که جایگاه ولایتفقیه را نمیشناسند» و «این همان مصیبته». آخوند موحدی کرمانی در ادامه بهخاطر «نافرمانی» «بعضیها» از ولیفقیه و اینکه او را قبول ندارند، شکوه و شکایت میکند.
منظور او از «بعضیها» روشن است. نگاهی بهحرفهای اخیر رفسنجانی که خامنهای مورد شدیدترین حملات قرار داده، نشان میدهد که منظور از «بعضیها» در درجه اول همین رفسنجانی است. او در کرمانشاه طی سخنانی خامنهای را بدون ذکر نام به «تعصب و لجاجت و دروغگویی» متهم میکند و میگوید: «هیچ لجوج دروغگویی در دنیای امروز پیروز نمیشود».
ملاحظه میکنید که در بحبوحهٴ مذاکرات مهم هستهیی، لحن حمله متقابل در رأس رژیم آخوندی نسبت به قبل تا چه حد شدیدتر شده است. رفسنجانی در ادامه پا را از این هم فراتر میگذارد و با نزدیک کردن تیشهٴ جنگ باندی بهریشهٴ سلطه خامنهای در نظام ولایت میگوید «با زور و تهدید» ممکن است مدتی بتوانی مهار را در دست داشته باشی اما این پایدار نیست و «جزر و مد دارد». سپس تلویزیون تحتامر خامنهای را هم به «سانسور» و تلاش برای تحمیق دیگران متهم میکند.
این جنگ شدید درونی که باندهای رژیم نمیتوانند حتی در 2روزی که مذاکرات جریان دارد، متوقف که هیچ، لااقل از شدت یافتن آن جلوگیری کنند، باعث شده است که رژیم محاصره شده با بحرانها بهرغم همهٴ دود و دمهایش در ضعیفترین وضعیت و تعادل در پشت میز مذاکره با 1 + 5 قرار گیرد. نگاهی به اخبار مربوط به گفتگوها این واقعیت را بهخوبی نشان میدهد. مثلاً در حالی که معاون وزیر خارجه رژیم در برابر تلویزیون نمیتواند هیجان خود را بهخاطر اینکه طرف مقابل طرح رژیم را جدی دانسته بپوشاند، در حالی که خبرگزاری دولت روحانی یعنی ایرنا، روز اول مذاکرات، ذوقزدگی رژیم را با کلماتی مثل «چراغانی» شدن نقشهٴ مسیر کاهش تحریمها ابراز میکند و در روز دوم عنوان مقاله خودش را «نشست ژنو؛ پلی برای تعامل سازنده و افقهای نو» قرار میدهد، میبینیم که سخنگوی کاخ سفید یا سخنگوی هیأت اتحادیه اروپا از انتظار برای «اقدامات عملی رژیم ایران» و پابرجا ماندن «فشارهای اقتصادی علیه (رژیم) ایران» حرف میزنند. امری که آه و ناله آخوندها را هم درآورده است. مثلاً تلویزیون رژیم پس از اعلام شروع مذاکرات روز دوم، مأیوسانه میگوید: «آمریکاییها و اروپاییها در موضعگیریهای رسمی خود تلاش دارند اینگونه القا کنند که اکنون توپ در زمین ایران است و میگویند مذاکرات ژنو محکی برای راستیآزمایی ایران است». این یأس در سایر رسانههای رژیم هم دیده میشود. از جمله ارگان پاسدار رضایی (تابناک) مینویسد: «اخبار از آمادگی ایران برای دادن اجازه دسترسیهای بیشتر به بازرسان بینالمللی حکایت دارد. اما به نظر میرسد این برای 1+5 کافی نیست». آنها خواستار «تشدید نظارتهای بینالمللی، محدود کردن حجم برنامه هستهیی و انتقال بخشی از اورانیوم غنی شده به خارج از کشور» هستند.
به این ترتیب معلوم میشود «مصیبتی» که امام جمعهٴ نمره موقت خامنهای از آن نام میبرد، یعنی «نافرمانی» نسبت به ولیفقیه و «نشناختن» او، همان شکستگی بیش از پیش طلسم ولایت است که ریشه در بحرانهای عمیق و بنبستهای همهجانبهٴ دیکتاتوری آخوندی دارد. «مصیبتی» که فقط مربوط به امروز نیست، «مصیبتی» که فردا پس از پایان مذاکرات هستهیی تازه آغاز میشود، خواه نتیجه نوش کردن جام یا جرعهیی از زهر باشد و خواه خودداری از آن و توقف بینتیجه مذاکرات. جنگ باندها آنچنان که منصور ارضی، مداح سینهچاک خامنهای با تهدید علنی رفسنجانی به مرگ، گوشهٴ آن را بهنمایش گذاشته، بسا شدید و فروپاشنده خواهد بود. «مصیبت» نظام ولایت، «مصیبت» پایان عمر و قرار گرفتن در لبه زبالهدان تاریخ است. مصیبتی که بزرگترین موهبت برای مردم ایران است.
منظور او از «بعضیها» روشن است. نگاهی بهحرفهای اخیر رفسنجانی که خامنهای مورد شدیدترین حملات قرار داده، نشان میدهد که منظور از «بعضیها» در درجه اول همین رفسنجانی است. او در کرمانشاه طی سخنانی خامنهای را بدون ذکر نام به «تعصب و لجاجت و دروغگویی» متهم میکند و میگوید: «هیچ لجوج دروغگویی در دنیای امروز پیروز نمیشود».
ملاحظه میکنید که در بحبوحهٴ مذاکرات مهم هستهیی، لحن حمله متقابل در رأس رژیم آخوندی نسبت به قبل تا چه حد شدیدتر شده است. رفسنجانی در ادامه پا را از این هم فراتر میگذارد و با نزدیک کردن تیشهٴ جنگ باندی بهریشهٴ سلطه خامنهای در نظام ولایت میگوید «با زور و تهدید» ممکن است مدتی بتوانی مهار را در دست داشته باشی اما این پایدار نیست و «جزر و مد دارد». سپس تلویزیون تحتامر خامنهای را هم به «سانسور» و تلاش برای تحمیق دیگران متهم میکند.
این جنگ شدید درونی که باندهای رژیم نمیتوانند حتی در 2روزی که مذاکرات جریان دارد، متوقف که هیچ، لااقل از شدت یافتن آن جلوگیری کنند، باعث شده است که رژیم محاصره شده با بحرانها بهرغم همهٴ دود و دمهایش در ضعیفترین وضعیت و تعادل در پشت میز مذاکره با 1 + 5 قرار گیرد. نگاهی به اخبار مربوط به گفتگوها این واقعیت را بهخوبی نشان میدهد. مثلاً در حالی که معاون وزیر خارجه رژیم در برابر تلویزیون نمیتواند هیجان خود را بهخاطر اینکه طرف مقابل طرح رژیم را جدی دانسته بپوشاند، در حالی که خبرگزاری دولت روحانی یعنی ایرنا، روز اول مذاکرات، ذوقزدگی رژیم را با کلماتی مثل «چراغانی» شدن نقشهٴ مسیر کاهش تحریمها ابراز میکند و در روز دوم عنوان مقاله خودش را «نشست ژنو؛ پلی برای تعامل سازنده و افقهای نو» قرار میدهد، میبینیم که سخنگوی کاخ سفید یا سخنگوی هیأت اتحادیه اروپا از انتظار برای «اقدامات عملی رژیم ایران» و پابرجا ماندن «فشارهای اقتصادی علیه (رژیم) ایران» حرف میزنند. امری که آه و ناله آخوندها را هم درآورده است. مثلاً تلویزیون رژیم پس از اعلام شروع مذاکرات روز دوم، مأیوسانه میگوید: «آمریکاییها و اروپاییها در موضعگیریهای رسمی خود تلاش دارند اینگونه القا کنند که اکنون توپ در زمین ایران است و میگویند مذاکرات ژنو محکی برای راستیآزمایی ایران است». این یأس در سایر رسانههای رژیم هم دیده میشود. از جمله ارگان پاسدار رضایی (تابناک) مینویسد: «اخبار از آمادگی ایران برای دادن اجازه دسترسیهای بیشتر به بازرسان بینالمللی حکایت دارد. اما به نظر میرسد این برای 1+5 کافی نیست». آنها خواستار «تشدید نظارتهای بینالمللی، محدود کردن حجم برنامه هستهیی و انتقال بخشی از اورانیوم غنی شده به خارج از کشور» هستند.
به این ترتیب معلوم میشود «مصیبتی» که امام جمعهٴ نمره موقت خامنهای از آن نام میبرد، یعنی «نافرمانی» نسبت به ولیفقیه و «نشناختن» او، همان شکستگی بیش از پیش طلسم ولایت است که ریشه در بحرانهای عمیق و بنبستهای همهجانبهٴ دیکتاتوری آخوندی دارد. «مصیبتی» که فقط مربوط به امروز نیست، «مصیبتی» که فردا پس از پایان مذاکرات هستهیی تازه آغاز میشود، خواه نتیجه نوش کردن جام یا جرعهیی از زهر باشد و خواه خودداری از آن و توقف بینتیجه مذاکرات. جنگ باندها آنچنان که منصور ارضی، مداح سینهچاک خامنهای با تهدید علنی رفسنجانی به مرگ، گوشهٴ آن را بهنمایش گذاشته، بسا شدید و فروپاشنده خواهد بود. «مصیبت» نظام ولایت، «مصیبت» پایان عمر و قرار گرفتن در لبه زبالهدان تاریخ است. مصیبتی که بزرگترین موهبت برای مردم ایران است.