مجاهد سر به دار پویا قبادی
نقشه مسیر ۱۴۰۴ - زندان اوین
«باسم رب الشهدا و الصدیقین»
۱۴قرن پیش، در سحرگاه ۱۹رمضان مردی در اوج یگانگی و رهایی، پس از ۵۰سال ایثار بیوقفه و تحمل انواع ابتلائات طاقتفرسا، در نمازش به خون نشست و روح بزرگش به پرواز درآمد و در زمان جاری شد تا انسان بداند که بهای ایستادگی بر آرمان و اصول و یکسره خود را وقف آزادی و عدالت کردن، پذیرش بیچشمداشت رنج و خون و شکنجه است و تیغی آخته و پیشانیای شکافته و به جان خریدن تهمت و ناسزای جماعتی مسخ شده و ناآگاه به گوهر انسانی خویش! تا آنجا که حیرتزده پس از شنیدن خبر شهادتش از یکدیگر بپرسند: «علی را با محراب و مسجد چکار؟ مگر علی نماز هم میخواند؟!» تازه پس از این همه، باید سالها، بر بالای منابر اموی، سیبل تف و لعن و نفرین میشد و مرگ و تکفیر نثارش میکردند آری این است بهای آزادی و صیانت از ارزشها.
ای فاروق اعظم! ای جاری در زمان! ای قرآن ناطق! در این شب زیبا که الگو و اسطورهای بدین پایه ارجمند از خود بهجای نهادی، چگونه میتوانم، از سر مسئولیتگریزی، چشم بر توان و استعداد آدمی در تعالی و شکفتن ببندم؟ مگر تو بیش از یک انسان بودی؟ به تو وحی هم نمیشد! چگونه میتوانم در چنین شبی با یاد تو، از گذشته خود فاصله نگیرم و ولو یک قدم به جانب تو نشتابم؟ صداقت چیزی جز این نیست که به حقیقتی که بدان آگاه گشتی گردن بگذاری تو بیش از یک انسان بودی ولو به هر قیمتی.
وارثان معاویهٔ زمان تو، امروز بیش از ۴۵سال است دست در خون هموطنانم دارند و آزادی و آرزوهای یک ملت را به بند کشیده و پرپر کردهاند و میلیونها زن و کودک و مرد را با جنگافروزیهایشان تکهپاره و آواره کردهاند. و همه این جنایات به نام خدا و محمد و قرآن و تو و فرزندان انقلابیات انجام میشود. به راستی اگر نبودند مجاهدینی که غبار از راه و رسم دین شما، با خون خود بشویند امروز مرزبندیها چگونه بود و من کجا بودم؟ آنان نیز راه تو را رفتند. آنچه نصیب تو شد آنان نیز چشیدند. از رنج و خون و شکنجه و تیرباران و اعدام تا سیلی از تهمت و افترا و مرگ بر مجاهد!
وقتی به گذشته نگاه میکنم بیشتر به این جمله، که فکر میکنم از مسعود باشد، پی میبرم که: «هرگز مپندارید با پای خودتان به این مسیر آمدهاید».
آری دست هدایتگر خداوند را همواره همراه خودم حس کرده و میکنم حتی پیش از شنیدن این جمله هم به این نکته پی برده بودم، هرگز نتوانستم حوادثی که از دوره نوجوانی و پس از آن یکی پس از دیگری برایم رخ داد را با خشکمغزی نادیده بگیرم و آنها را تنها تصادفی قلمداد کنم. هر جا خواستم به بیراهه بروم گویی ارادهای نمیخواست مرا بهحال خود رها کند و تلنگری بر وجدانم مینواخت تا مبادا در زندگی عادی غرق شوم و در ورطه تمایلات خودبهخودی سقوط کنم و نسبت به ظلم و بیعدالتی به سرنوشت مردم بیتفاوت باشم. هر چند در نهایت به لطف خدا در مسیر ماندم و خواهم ماند اما بهخوبی آگاهم که چه میزان کم گذاشتهام و به خود بها دادهام و بهقول قرآن: فلولا فضل اللّه علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین:
اگر نبود فضل و رحمت خداوند هر آینه از زیانکاران میشدید. آری من نعمت هدایت را در حد درک و فهم خودم در مجاهدین یافتم و آنان را پیروان حقیقی تو دیدم و تو و دیگر پیشوایان را از میان انبوه لوش و لجنهایی که ستمگران در طول تاریخ بر سر شما آوار کردهاند، با مجاهدین شناختم و به نگاه انقلابی و توحیدی و آزادیخواهانه شما مسلح شدم. وگرنه کدام راه؟ کدام رسم؟ جز آنان کسی آنچنانکه شایسته نهجالبلاغه است، سخنان تو را جدی نگرفته و در عرصه مبارزه و عمل انقلابی و زندگی بهکار نگرفته بود. از هر زاویهیی که به زندگیام نگاه میکنم رد پای سازمان و شهدایش را در رشد خودم میبینم حتی زمانی که با آنها وصل نبودم و امروز این را خوب میدانم که این من نیستم که در مقابل رژیم سفاک ولایت فقیه قد علم کردهام. من ایستادگی و حتی شهادتم را هم مدیون لحظه لحظه شکیبایی جانکاه خواهران و برادرانم در اشرف هستم که گره از کار چون منی گشودند و سنگریزهها و درشتیهای این مسیر را با بذل جان و همهچیزشان برایم صیقل دادند تا بتوانم پایدار باشم و باز هم راه بپیمایم. هر چند بعد ساخت مانع از لمس همه چیز است اما شواهد حاکی از آن است که آنها حافظ همان ارزشهایی هستند که تو برای زنده نگهداشتن آنها قیام کردی و دار و ندارت را در طبق اخلاص گذاشتی.
و امروز نوبت فداکاری ماست. امروز نوبت راهگشایی ما برای مردم است که یکصد سال در سودای رهایی از ستم تاجداران و عمامهداران بسا خونها دادهاند و خون دلها خوردهاند. در شب شهادتت ای مولای متقیان، نیایشم را با خدا اینگونه آغاز میکنم:
بار خدایا تو شاهد باش! ای که نیتهای مرا بهتر از خودم میدانی و میدانی درک بسیاری از مسائل ایدئولوژیک و رویکردهای سیاسی و مفاهیمی چون رهبری و انقلاب ایدئولوژیک... که در فرهنگ مجاهدین از آنها به کرات سخن گفته میشود برایم دشوار است و حتی هماکنون که زیر حکم اعدام هستم، این مفاهیم با روح و جانم عجین نشده بلکه تنها از این جهت که در توضیحاتی که درباره آنها دریافت کردهام منطقی به نظر میرسیده است، سعی کردهام به پشتوانه نشانههایی که از حقانیت سازمان مجاهدین خلق ایران دیدهام پشت عدم درک کامل این مباحث نمانم و راه خود را در مبارزه علیه ظلم سد نکنم و به امید روزی که در جریان عمل انقلابی بر فهمم افزوده شود و حقایق، فارغ از هر گونه پیشداوری، رخ نمایند، در جهت ضربه زدن به رژیم به پیش بتازم. چرا که سکون و سکوت، یعنی بقا و دوام این رژیم و ایدئولوژی پلیدش و رنج روزافزون مردم.
و بارخدایا میدانی تا کجا بیزارم از سر فرود آوردن در برابر خمینیزادگان، این مظاهر تام و تمام پلیدی و شقاوت. بارالها تو مرا به این راه کشاندی و خود بر کردهها و نکردههایم آگاهی. میدانم شکر نعماتت را بهجای نیاوردهام و همه توش و توانم را در پیشبرد مبارزه به کار نگرفتهام. میدانم به فردیتهایم پر بها دادهام. خداوندا در این شب عزیز که قدر بندگانت را رقم میزنی بر ایمان و درکم بیفزا! گرد و غبار دوگانگی از وجودم بزدای و مرا در انجام مسئولیت در قبال خلقم یاری فرما و استوار گردان تا جان ناچیزم را فدای خلقی کنم که براستی شایسته بهترینها هستند.
خداوندا تا آنجا که من فهمیدم، مجاهدین خلق ایران را، پیروان حقیقی راه تو و شایستهترین و تنها جریانی یافتم که میتواند آزادی را برای این مردم به ارمغان بیاورد. بارالها در شب شهادت فاروق اعظم، از شیخ و شاه و پشتیبانان آنان بیزاری میجویم که از آنان جز قتل و غارت و ذبح کلمات و ارزشها چیزی نصیب مردم ایران نشده و دیری است استعدادهای بشری سمکوب هوا و هوسشان است.
بارخدایا اگر لایقم بدانی، خونم را با رود خروشان خون یکصدوبیست هزار شهید راه آزادی پیوند میزنم و آن را نثار سرنگونی رژیم خمینی، آزادی مردم در سایه جمهوری دموکراتیک و در انتها، نثار آرمان جامعه بیطبقه توحیدی میکنم. باشد که روزی استثمار و بند و بندگی از این کره خاکی رخت بربندد. بار خدایا دست هدایت خود را از مجاهدین دریغ مکن و در این امر خطیر یاریشان فرما.
پروردگارا نمیدانم زمان اجرای حکمم کی خواهد بود اما سوگند میخورم که در واپسین سحرگاه عمرم، گردنفراز، در حالی که نگاه بر آسمان میدوزم و چشم امید به رحمت و بخشایشات دارم، بر فشار حلقهدار، تا بازایستادن آخرین تپش قلب، شکیبا بمانم.
امضا - پویا قبادی - ۲۳رمضان (۴فروردین ۱۴۰۴ - زندان اوین)