728 x 90

-

«پشت سر انسان» داستان از د. نجمی

-

طبیعت پارک ملی لار (1)
طبیعت پارک ملی لار (1)
سرانجام وقتی انسانها در شهر سرشان شلوغ شد، عناصر طبیعت خلوتی دور از چشم انسان گیر آوردند و با هم درباره انسان صحبت کردند.

روح طبیعت گفت: این مدت که در خدمت انسان کار کردید، نظرتان راجع به او چیست؟

شب گفت: من فکر می‌کنم بسیاری از انسانها به من نیاز ندارند. چون شب که من فرا می‌رسم، می‌بینم که آنها در طول روز هم تاریک بوده‌اند. بنابراین حضور من را حس نمی‌کنند.

طبیعت از روز پرسید: شما چه می‌گویید. آیا این‌طور است؟

روز گفت: متأسفانه بله! برخی انسانها هستند که وقتی من هم هنگام صبح فرا می‌رسم، اصلاً متوجه نمی‌شوند. انگار نه انگار که آفتاب درآمده. بعضی‌شان از تکه‌های شب هم سیاه‌ترند.

ستاره گفت: همان بهتر که برخی انسانها در خواب باشند و چشم باز نکنند!

سنگ گفت: من می‌فهمم که وجود آنها از من خیلی کاملتر است. اما با وجود این، بعضی‌شان خیلی از ما بیشتر با یکدیگر غریبه‌اند. با این‌که همسایه‌ هم‌اند، اما آن‌قدر که ما سنگها حتی به هم نگاه می‌کنیم، به همدیگر نگاه هم نمی‌کنند!

باد گفت: برخی اوقات خیلی به هم می‌ریزم. چون مقابل انسانها می‌روم با هزار بوی عطر و با هزار پیچ وتاب به گرد آنها می‌رقصم و شورش و هیجان می‌کنم. اما برخی از آنها مانند اتاقی هستند که درها و پنجره‌هایش سالهاست باز نشده و هوای راکدش سالهاست عوض نشده!

روح طبیعت گفت: این‌قدر که شما از انسان بدگویی می‌کنید آیا بهتر نیست که زمین را از انسان پاک‌کنیم، و دوباره همان پاکی طبیعت بر زمین حاکم شود؟

ناگهان شاخه‌های درخت و گلهای گلزار به صدا درآمدند و گفتند:
ـ ما اعتراض داریم. اینها تماماً نقاط ضعف انسان را می‌گویند. چرا نیمه خالی لیوان را می‌بینید؟ همهٴ آنها که مثل هم نیستند!

روح طبیعت گفت: شلوغ نکنید! مثل اینها که دلیلی آوردند، شما هم نمونه‌ای و دلیلی از خوبیهای انسان ذکر کنید!

گلزار گفت: یکی از دلایل من برای خوبی انسانها این است که آنها بهترین اوقات زندگی خود را که اسمش عید و جشن است به تکریم طبیعت می‌پردازند. حتی عناصری از طبیعت را به‌عنوان رمز و نشانه در کنار کتاب پروردگار، بر سر سفره‌شان می‌گذارند!

دریا گفت: آری! آنها یک تنگ از آب که ماهی در آن می‌اندازند، به نشانه ی تکریم من بر سر سفره می‌گذارند.

گل سنبل برخاست و گفت: اعتراف می‌کنم که بالاترین تکریم را از من، انسانها می‌کنند. آنها من را داخل زیباترین گلدانها می‌گذارند. و من را در زیباترین سفره‌ها در کنار شمع، و آیینه می‌گذارند.

آسمان گفت: ماه شبهای من را، سمبل عشق و زیبایی قرارداده و هیچ شاعری نیست که از ماه ستایش نکرده باشد.

درخت گفت: سیب را که خوشبوترین و زیباترین میوه‌هاست، به نشانه‌ی تکریم ثمرهٴ وجود من، در سفره‌ی هفت سین می‌گذارند.

در این حال، روز به شب گفت: فکر می‌کنم ما کمی اغراق کردیم. مثلاً شما باید به‌خاطر بیاورید که این انسانها با چراغها و شمعهایی که روشن کرده‌اند، باعث زیبایی شما شده‌اند. تصویر کنید اگر اینها نبودند، کره زمین یک کره تاریک بود.

روز بعد برگشت و به طبیعت گفت: من در ابتدا کمی تحت تأثیر اعمال برخی انسانها اشتباه کردم و نظرم را به کل انسانها تعمیم دادم. در حالی که بیشتر انسانها خوب و دوست داشتنی هستند.

در این‌جا یک شقایق از جا بلند شد، و فریاد زد:
ـ حتی اگر یک انسان روی زمین بود که عشق در دل او وجود می‌داشت، من رأی می‌دادم که کل طبیعت برای همیشه خادم او باشد. چرا که عشق، نایابترین گوهر هستی، تنها در دل انسان پرورده می‌شود.

دریا گفت: همه‌ی مرواریدهایم را به پای انسان خواهم ریخت.
										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/954f92fc-619a-47dc-86d9-834b37195a9e"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات