728 x 90

-

خانواده مجاهدین سر بر دار یا صلیب بر دوش

-

 -
-
سحرگاه 7 دی‌ماه88 را هیچ گاه فراموش نمی‌کنم؛ سحری که برای زایش آن، خورشیدی به قربانگاه رفت، خورشیدی به درخشندگی علی صارمی. علی آقا جرم بزرگی داشت. او از خانواده مجاهدین بود.
 
آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد
بی‌باک و شرزه؛ وقتی اول بار او را در مقابل دژخیم دیدم، این اولین توصیفی بود که بر زبانم جاری شد. سال 75 یا 76بود. زندانیان مجاهد اوین را برای یک بازجویی به بند مخوف 209 کشانده بودند. بازجو، دژخیمی بود به نام توانا با کیسه‌ای پر از انواع تهدیدها و تطمیع‌ها. نوبت به علی آقا رسید. من با چشم‌بند نشسته بودم و در فاصله‌ای بودم که حرفهای او را با دژخیم می‌شنیدم.
سؤال کننده پرسید: اگر امروز آزادت کنم چه کار خواهی کرد؟
علی آقا گفت: می‌روم خانه‌ام!
دژخیم با عصبانیت تکرار کرد: نه، منظور این است که آیا من می‌توانم به تو اعتماد کنم که پیش مجاهدین نمی‌روی؟
علی آقا با صدایی که انگار عمد داشت همه بشنوند جواب داد: نه! من در اولین فرصت به اشرف می‌روم.
بازجو با استیصال گفت: می دانی همین حرفت جرم دارد؟
علی آقا با صلابت گفت: من سالهاست که به این جرم در زندان و دربدری‌ام. می‌توانی باز هم مرا در زندان نگهداری، اما به‌محض این‌که آزادم کنی اولین مسافرتم به اشرف خواهد بود؛ آخه امیدم آن جاست.

و این‌گونه انبان رقت‌انگیز دژخیم را خالی کرد و برخاست. آن جا بود که این کلمات بی‌اختیار بر زبانم جاری شد: بی‌باک و شرزه. از آن زمان، سالها گذشت و این سعادت نصیبم شد که در کنار آن خورشید پر فروغ، گرما و نور و روشنایی بگیرم.
هرکس که حتی یک‌بار علی آقا را می‌دید با یقین و ایمان می‌گفت: این ناخدای آزادی که چنین جسور و دریادل به اعماق تاریکی‌ها می‌تازد، سرانجام روزی فدا و فدیه بزرگی خواهد بود و سرانجام هم دیدیم که او چه پرشکوه، در آغوش مام وطن سر بر آرمان نهاد. واقعیت شگرفی که شهادت علی آقا بر آن مهر تأیید زد این است که چون مسیر مجاهدین با فدا کردن و وفای به پیمان تداوم یافته است، هرکس که در مدار مجاهدین قرار می‌گیرد و در اتمسفر مجاهدین نفس می‌کشد از همان جنس خواهد شد. مگر جعفر کاظمی و محمدعلی آقایی و محسن دگمه‌چی و… هزاران هزار سربه‌دار دیگر، از همین جنس نبودند؟ همه، تار و پودشان از فدا بود و رهایی. اصلاً این شاخصه‌ی تعلق به مجاهدین است و عجیب آن‌جاست که بریدگان و بزدلانی که از این مدار فاصله می‌گیرند و از جاذبه اندیشه و تأثیر مجاهدین دور می‌شوند، لاجرم بوی گند ارتجاع و ماندگی می‌گیرند. بوی تعفن وادادگی و خود فروشی سیاسی هر چند به‌لحاظ خونی هم ادعا کنند به مجاهدی یا مجاهدینی وابستگی دارند.

این ادعا را نه از سر تعصب به مجاهدین، بلکه از دل تجربه سالها برخورد با این پدیده در زندان و خارج از زندان می‌گویم. در اوین، زندانیان و خانواده زندانیان عادی که گاه با هواداران زندانی یا خانواده مجاهدین برخورد می‌کردند چنان غرق انسانیت و نوع دوستی‌شان قرار می‌گرفتند که حاضر نبودند از این رابطه بگذرند و به همان نسبت، چنان از تفرعن و تعفن بریدگان رمیده می‌شدند که حاضر نبودند هرگز با آنان همکاسه و همسفر شوند. فدا و از خود گذشتگی، شاخص و جان مایه تعلق به مجاهدین است. حالا با همین محک و معیار قضاوت کنید که به بوزینگان و خودفروشانی که به نام خانواده مجاهدین به اطراف لیبرتی - این مقدس‌ترین قبله‌گاه آزادی- آورده می‌شوند تا شمشیر جلاد را بر گلوی رزم‌آوران آزادی تیز کنند، چه باید گفت؟ شخصاً وقتی این موجودات بی‌مقدار را می‌بینم، هر بار سجده شکر می‌گذارم که چه فرسنگها با این تعفن متحرک فاصله دارم. این موجودات مصرف شده و مچاله شده که صدها بار از غربال وزارت آدم‌کشان و انجمن نجاست و خائنان عبور کرده‌اند، در این‌جا هم باید نوکری استخبارات یک کشور بیگانه را بکنند تا دو روزی مهر آخوند بدسگال نصیب‌شان شود و یا توبره‌شان برای فربهی بیشتر دوباره انباشته شود، یا هم فریب خوردگان بی‌جیره و مواجبی کارت همان انجمن نجاست را بازی می‌کنند. بی‌شرافتی و بی‌وجدانی، ویژگی مشترکی است که اینان را دور هم جمع می‌کند، چنان‌که به قول قرآن چون بوزینگان سرافکنده می‌مانند: فقلنا لهم کونوا قردةً خاسئین. این سرافکندگان، در حالی‌که از کشتار و موشک‌باران مجاهدین خوشحال هستند و خود زمینه‌ساز آن، دم از مهر و عواطف انسانی و خانوادگی می‌زنند.
البته مجاهدین به‌دلیل نجابت و شرافت سیاسی‌شان خود را بی‌نیاز از پاسخگویی به این دریدگان می‌یابند؛ اما تاریخ و دادگاه بی‌بدیل وجدان جامعه و خلق سرانجام قضاوت خود را خواهد کرد که خانواده مجاهدین کدام‌اند. علی صارمی با آن مقاومت حماسی و جانانه‌اش و با آن شجاعت و بی‌باکی بی‌نظیرش یا این تفاله‌های سرند شده با عمامه‌های حوزوی و وزارتی؟ تاریخ از یاد نمی‌برد که مجاهدین همه چیزشان را داده‌اند تا خلق‌شان همه چیز به دست آورند؛ پس قانونمند آن است که خانواده مجاهدین هم یا سر بر دار دارند و یا صلیب رنج و شکنج بر دوش وگرنه مستخدمان حقیر وزارت انسان کشی ربطی به مجاهدین ندارند.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری.
 

                                                              نبي اسداللهي - دی‌ماه94

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/7d484390-69a0-42f4-8e3e-0c6906903420"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات