روز جمعه 16بهمن، دکتر محمد ملکی در حالی که اقدام به جمعآوری زباله کرده بود، توسط مأموران وزارت بدنام اطلاعات در چهار راه پارک وی دستگیر شد. ماموران سرگوبگر، دکتر را پس از ضرب و شتم و مجروح کردن، در بیابانهای بهشت زهرا رها کردند.
سؤال این است که چرا؟ چرا زباله جمع کردن یک پیرمرد 82ساله، در بزرگراه خلوت پارک وی در شمال تهران با چند نفر دیگر، که مضمون اعتراضی دارد، برای رژیم ولایتفقیه غیرقابل تحمل است؟
و آیا این تک نمونه است؟ اگر به خبرهای مختلفی مشابه همین موضوع در روزها و ماههای اخیر نگاه کنیم، شکنندگی نظام ولایتفقیه را بیش از پیش میبینیم.
مشابه این حملات وحشیانه طی ماههای گذشته بارها در پارکهای تهران اتفاق افتاده، و جوانانی که برای جمعآوری زباله اقدام به یک کار دستجمعی کردهاند مورد تعرض قرار گرفتهاند. هنوز دانشجویان ارومیهای که سال گذشته برای انجام یک حرکت اعتراضی علیه خشک شدن دریاچه ارومیه تجمع کردند در زندان هستند و 20 دانشجویی که برای کمک به زلزلهزدگان ورزقان بهصورت خودجوش به آنجا رفته بودند، هنوز در حال طی کردن دورههای محکومیت خود در زندانهای آذربایجان هستند. همچنین چندین زندانی سیاسی هماکنون در زندانهای اوین و گوهردشت هستند که جرمشان فعالیت برای کودکان کار بوده است.
از این نوع مثالها بسیار زیاد است، از اینکه حتی در سخنرانی آخوند روحانی در دانشگاه صنعتی شریف تمامی مدعوین را با کارت مشخص وارد کردند، تا بر هم زدن تظاهرات مالباختگان غارت شده، در برابر مجلس ارتجاع. حتی مالباختگان شرکت پدیده شاندیز که وابسته به باندهای حکومتی است در هفته گذشته میخواستند در صحن امام رضا (ع) یک تحصن و مراسم دعاخوانی راه بیندازند، اما آن را هم بر نتابیدند و چند ماشین نیروی سرکوبگر یگان ویژه و لباس شخصیها، از تجمع آنان جلوگیری کردند. در حالی که از دوران قاجاریه، بست نشستن در حرم امام رضا یا امامزادهها بهصورت اعتراضی آزاد بوده و این حریم را همهٴ حکومتها حفظ میکردند. حتی در همین مشهد وقتی در زمان رضاشاه، قوای سرکوبگر به تحصن مردم در مسجد گوهرشاد سر قضیه حجاب حمله کردند، بیش از نیمقرن این جنایت، خوراک منبرهای آخوندها بود.
حالا چه شده است که همین نظام تحمل دعاخوانی 20-30نفر مالباختة غارت شده را در صحن امام رضا (ع) برنمیتابد.
به نمونه قابلتوجه دیگر در همین رابطه توجه کنید:
رژیم بهمناسبت دهه زجر، جشنوارهای در برج میلاد ترتیب داده، تا سالگرد انقلاب به سرقت برده شده ضدسلطنتی مردم ایران را با دجالیت، در قالب فیلم و هنر نمایش دهد.
اما همین مراسم صددرصد حکومتی هم که قاعدتاً باید برای رژیمیها نان و آب تبلیغی داشته باشد و در ظاهر هم که شده، نشان دهند جوانان با هر تیب و ظاهری، از این بهاصطلاح جشنواره استقبال میکنند، اما همین را هم تحمل نمیکند. همچنان که در تصویر میبینید 4 ماشین گشت ارشاد روز 13بهمن جلو محل ایستادهاند و بهخصوص به خانمهایی که مدل تحمیلی حجاب توسط رژیم را رعایت نمیکنند، مورد اذیت و آزار و بعضاً دستگیری قرار میدهند.
مشابه این حملات وحشیانه طی ماههای گذشته بارها در پارکهای تهران اتفاق افتاده، و جوانانی که برای جمعآوری زباله اقدام به یک کار دستجمعی کردهاند مورد تعرض قرار گرفتهاند. هنوز دانشجویان ارومیهای که سال گذشته برای انجام یک حرکت اعتراضی علیه خشک شدن دریاچه ارومیه تجمع کردند در زندان هستند و 20 دانشجویی که برای کمک به زلزلهزدگان ورزقان بهصورت خودجوش به آنجا رفته بودند، هنوز در حال طی کردن دورههای محکومیت خود در زندانهای آذربایجان هستند. همچنین چندین زندانی سیاسی هماکنون در زندانهای اوین و گوهردشت هستند که جرمشان فعالیت برای کودکان کار بوده است.
از این نوع مثالها بسیار زیاد است، از اینکه حتی در سخنرانی آخوند روحانی در دانشگاه صنعتی شریف تمامی مدعوین را با کارت مشخص وارد کردند، تا بر هم زدن تظاهرات مالباختگان غارت شده، در برابر مجلس ارتجاع. حتی مالباختگان شرکت پدیده شاندیز که وابسته به باندهای حکومتی است در هفته گذشته میخواستند در صحن امام رضا (ع) یک تحصن و مراسم دعاخوانی راه بیندازند، اما آن را هم بر نتابیدند و چند ماشین نیروی سرکوبگر یگان ویژه و لباس شخصیها، از تجمع آنان جلوگیری کردند. در حالی که از دوران قاجاریه، بست نشستن در حرم امام رضا یا امامزادهها بهصورت اعتراضی آزاد بوده و این حریم را همهٴ حکومتها حفظ میکردند. حتی در همین مشهد وقتی در زمان رضاشاه، قوای سرکوبگر به تحصن مردم در مسجد گوهرشاد سر قضیه حجاب حمله کردند، بیش از نیمقرن این جنایت، خوراک منبرهای آخوندها بود.
حالا چه شده است که همین نظام تحمل دعاخوانی 20-30نفر مالباختة غارت شده را در صحن امام رضا (ع) برنمیتابد.
به نمونه قابلتوجه دیگر در همین رابطه توجه کنید:
رژیم بهمناسبت دهه زجر، جشنوارهای در برج میلاد ترتیب داده، تا سالگرد انقلاب به سرقت برده شده ضدسلطنتی مردم ایران را با دجالیت، در قالب فیلم و هنر نمایش دهد.
اما همین مراسم صددرصد حکومتی هم که قاعدتاً باید برای رژیمیها نان و آب تبلیغی داشته باشد و در ظاهر هم که شده، نشان دهند جوانان با هر تیب و ظاهری، از این بهاصطلاح جشنواره استقبال میکنند، اما همین را هم تحمل نمیکند. همچنان که در تصویر میبینید 4 ماشین گشت ارشاد روز 13بهمن جلو محل ایستادهاند و بهخصوص به خانمهایی که مدل تحمیلی حجاب توسط رژیم را رعایت نمیکنند، مورد اذیت و آزار و بعضاً دستگیری قرار میدهند.
سؤال این است که وحشت ولیفقیه و دستگاه اطلاعاتی، امنیتی و انتظامیش از چیست، که حتی حضور جوانان با پوششهای متفاوت آن هم در مراسم حکومتی را برنمیتابد؟ چرا کمترین تجمع مستقل مردم و جوانان، لرزه بر اندام خامنهای میاندازد؟ بهتر است جواب را از خودش بشنویم.
خامنهای روز 16بهمن به گوشهیی از ظرفیت انفجاری جامعه و تهدیدات نظامش در شهرهای میهن اشاره کرد و ابلهانه، راه برونرفت از آن را صدور بحران و شرکت در کشتار مردم سوریه جستجو کرد و گفت: ”اگـر اینهـا مبـارزه نمیکردنـد ایـن دشـمن میآمـد داخـل کشـور. اگـر جلویـش گرفتـه نمیشـد مـا بایـد اینجـا در کرمانشـاه و همـدان و بقیـه اسـتانها بـا اینهـا میجنگیدیـم و جلـوی اینهـا را میگرفتیـم“. آری، زباله جمع کردن فینفسه برای نظام خطری ندارد، اما وقتی بار اعتراضی پیدا میکند، خامنهای و رژیمش را میلرزاند و دستگاه اطلاعاتیش پیرمرد 82ساله را هم، لت و پار میکند. تا مبادا از یکی از این تجمعات مستقل و خودجوش مردمی، یک مرتبه جرقهای برخیزد. این کارهای خامنهای بسیار شبیه بهکار فرعون است که میگویند 90هزار طفل را کشت تا موسایی پیدا نشود و سرنگونی او را محقق کند. اما سرنوشت او سرنگونی بود و محقق شد. خامنهای هم با این کارها میتواند کمی زمان برای خودش بخرد، اما بیتردید از جایی که فکرش را نمیکند و در محاسبات هیچ دیکتاتوری هم نگنجیده خواهد خورد.
خامنهای روز 16بهمن به گوشهیی از ظرفیت انفجاری جامعه و تهدیدات نظامش در شهرهای میهن اشاره کرد و ابلهانه، راه برونرفت از آن را صدور بحران و شرکت در کشتار مردم سوریه جستجو کرد و گفت: ”اگـر اینهـا مبـارزه نمیکردنـد ایـن دشـمن میآمـد داخـل کشـور. اگـر جلویـش گرفتـه نمیشـد مـا بایـد اینجـا در کرمانشـاه و همـدان و بقیـه اسـتانها بـا اینهـا میجنگیدیـم و جلـوی اینهـا را میگرفتیـم“. آری، زباله جمع کردن فینفسه برای نظام خطری ندارد، اما وقتی بار اعتراضی پیدا میکند، خامنهای و رژیمش را میلرزاند و دستگاه اطلاعاتیش پیرمرد 82ساله را هم، لت و پار میکند. تا مبادا از یکی از این تجمعات مستقل و خودجوش مردمی، یک مرتبه جرقهای برخیزد. این کارهای خامنهای بسیار شبیه بهکار فرعون است که میگویند 90هزار طفل را کشت تا موسایی پیدا نشود و سرنگونی او را محقق کند. اما سرنوشت او سرنگونی بود و محقق شد. خامنهای هم با این کارها میتواند کمی زمان برای خودش بخرد، اما بیتردید از جایی که فکرش را نمیکند و در محاسبات هیچ دیکتاتوری هم نگنجیده خواهد خورد.