ماشین سرکوب و کشتار رژیم بیوقفه بهکار است و مستمراً خبرهای اعدامهای پیدرپی و جمعی در رسانههای رژیم منعکس میشود.
اعدام انسانها در اکثریت کشورهای جهان یک امر نکوهیده وغیرانسانی است، اما در حاکمیت ولایتفقیه حکمی ضروری و واحب است.
برای سرکوب مردم و اعمال حاکمیت جبار آخوندی، دختر شجاعی را که صرفاً بهخاطر دفاع از خود و ناموسش در برابر یک دژخیم اطلاعاتی مقاومت کرده و او را به سزای عمل ننگینش رسانده، در19سالگی به بند میکشند و پس از۷.۵سال شکنجه روحی و روانی به تیرک اعدام میسپارند.
دختری که به گفته خودش با تمام وجودش تلاش میکرد تا فریادش را از طرف زنانی که در این نظام فاسد و توسط مزدوران آن مورد تجاوز قرار گرفتهاند به عالم برساند (از آخرین پیام ریحانه جباری)
ماشین کشتار و اعدام نظام ولایتفقیه از زمان روی کارآمدن آخوند حسن روحانی با شدت بیشتری نسبت به قبل در کار است درصورتیکه این شیخ فریبکار دجالگرانه وعده ”امید واعتدال“ میداد وهمچنان هم وقیحانه این ادعای پوشالی را تکرار کند اما اعدام را یک حکم خدایی می داند!و بهرغم اعتراضات مکرر بینالمللی اعدام و کشتاررا بیوقفه ادامه میدهد: ”اعدام جنایتکارانه ۱۸ زندانی ظرف یک روز در کرج، ارومیه و بندرعباس، اعدام حداقل ۳ زندانی در زندان مرکزی بندرعباس “و...
سوالی که به ذهن میزند این است که رژیم چه نیازی به همه کشتار و اعدام بهرغم رسوایی داخلی و بینالمللی دارد؟ واقعیت این است که این رژیم بدون سرکوب واعدام امکان ادامه حیات ندارد.
با این وجود این یکطرف قضیه است وجه دیگر آن، مقاومت زندانیان وخانواده های آنان است که در مقابل دژخیمان نظام تسلیم نمیشوند، سربه شورش برمیدارند وبا جلادان حکومت آخوندی در زندان درگیرمی شوند.
طی چند ماه گذشته چندین شورش درزندانهای بندرعباس، قزلحصار و... انجام گرفته و زندانیان با مقاومت خودشان برای بردن همبندیهایشان برای اعدام ایستادند و نشان دادند که در مقابل حکومت خونریز و مأموران دژخیم آن حتی در اسارت هم تسلیم نمیشوند.
مقاومت زندانیان در مقابل ماشین کشتار و سرکوب نظام آخوندی نشات گرفته از مقاومت مردم ایران و وجهی از تعمیق مقاومت در سطح جامعه و نشانه آگاهی و عمق نفرت و کینه مردم از این نظام است.
در همین راستا مقاومت زندانیان عادی در برابر جلادان نظام ولایت را بیتردید باید متأثر و در امتداد مقاومت زندانیان سیاسی و عقیدتی نظیر مقاومت زندانیان کرد و اهل سنت و زندانیان دراویش تلقی کرد. زیرا جوهره تمامی مقاومتهایی که در جامعه و زندان صورت میگیرد صرفنظر از اشکال آنها، مخالفت و ضدیت با این رژیم و سیاستهای جنایتکارانه آن میباشد.
ادامه کشتار و اعدام زندانیان، بازتاب خشم و نفرت مردمی است به جان آمده، و بازتاب عملکرد رژیمی است که بهشدت خود را از جانب تودههای مردم در معرض تهدید میبیند.
جامعه بر اثر فشارهای مافوق تصور اقتصادی و سیاسی در آستانه انفجار است که مشخصه آن تعمیق ایستادگی و خودآگاهی لایههای اجتماعی مختلف مردم حتی زندانیان غیرسیاسی است. تعمیقی که پیشاپیش مردم، سازمان پیشتاز آن پوسته سرکوب را شکسته و مقاومت را گسترش داده است.
رژیم آخوندی با سرکوب عریان به قصد گریز از خطری که از جانب مردم و مقاومت مردم ایران، او را تهدید میکند، خود را به آب و آتش میزند تا چند صباحی هم که شده از آتش خشم مردم بگریزد.
اما انگشتان پیروزی جوان اعدامی با دست بسته بیانگر این است که طنابهای دار نه تنها گلوها را نبسته بلکه خروشهای مردمی و مقاومت زندانیان اوج بیشتری نیز پیدا کرده است. و زنگ خطر سقوط را بیخ گوش نظام طنینانداز می کند.
واقعیت این است که دیگر اعدام و ایجاد رعب و وحشت حربه زنگ زدهیی در دستان ولیفقیه طلسمشکسته است و تنها اراده مردم را برای سرنگونی دیکتاتوری نظام ولایتفقیه با تمامی دستهبندیهای درونی آن قویتر کرده است.
اعدام انسانها در اکثریت کشورهای جهان یک امر نکوهیده وغیرانسانی است، اما در حاکمیت ولایتفقیه حکمی ضروری و واحب است.
برای سرکوب مردم و اعمال حاکمیت جبار آخوندی، دختر شجاعی را که صرفاً بهخاطر دفاع از خود و ناموسش در برابر یک دژخیم اطلاعاتی مقاومت کرده و او را به سزای عمل ننگینش رسانده، در19سالگی به بند میکشند و پس از۷.۵سال شکنجه روحی و روانی به تیرک اعدام میسپارند.
دختری که به گفته خودش با تمام وجودش تلاش میکرد تا فریادش را از طرف زنانی که در این نظام فاسد و توسط مزدوران آن مورد تجاوز قرار گرفتهاند به عالم برساند (از آخرین پیام ریحانه جباری)
ماشین کشتار و اعدام نظام ولایتفقیه از زمان روی کارآمدن آخوند حسن روحانی با شدت بیشتری نسبت به قبل در کار است درصورتیکه این شیخ فریبکار دجالگرانه وعده ”امید واعتدال“ میداد وهمچنان هم وقیحانه این ادعای پوشالی را تکرار کند اما اعدام را یک حکم خدایی می داند!و بهرغم اعتراضات مکرر بینالمللی اعدام و کشتاررا بیوقفه ادامه میدهد: ”اعدام جنایتکارانه ۱۸ زندانی ظرف یک روز در کرج، ارومیه و بندرعباس، اعدام حداقل ۳ زندانی در زندان مرکزی بندرعباس “و...
سوالی که به ذهن میزند این است که رژیم چه نیازی به همه کشتار و اعدام بهرغم رسوایی داخلی و بینالمللی دارد؟ واقعیت این است که این رژیم بدون سرکوب واعدام امکان ادامه حیات ندارد.
با این وجود این یکطرف قضیه است وجه دیگر آن، مقاومت زندانیان وخانواده های آنان است که در مقابل دژخیمان نظام تسلیم نمیشوند، سربه شورش برمیدارند وبا جلادان حکومت آخوندی در زندان درگیرمی شوند.
طی چند ماه گذشته چندین شورش درزندانهای بندرعباس، قزلحصار و... انجام گرفته و زندانیان با مقاومت خودشان برای بردن همبندیهایشان برای اعدام ایستادند و نشان دادند که در مقابل حکومت خونریز و مأموران دژخیم آن حتی در اسارت هم تسلیم نمیشوند.
مقاومت زندانیان در مقابل ماشین کشتار و سرکوب نظام آخوندی نشات گرفته از مقاومت مردم ایران و وجهی از تعمیق مقاومت در سطح جامعه و نشانه آگاهی و عمق نفرت و کینه مردم از این نظام است.
در همین راستا مقاومت زندانیان عادی در برابر جلادان نظام ولایت را بیتردید باید متأثر و در امتداد مقاومت زندانیان سیاسی و عقیدتی نظیر مقاومت زندانیان کرد و اهل سنت و زندانیان دراویش تلقی کرد. زیرا جوهره تمامی مقاومتهایی که در جامعه و زندان صورت میگیرد صرفنظر از اشکال آنها، مخالفت و ضدیت با این رژیم و سیاستهای جنایتکارانه آن میباشد.
ادامه کشتار و اعدام زندانیان، بازتاب خشم و نفرت مردمی است به جان آمده، و بازتاب عملکرد رژیمی است که بهشدت خود را از جانب تودههای مردم در معرض تهدید میبیند.
جامعه بر اثر فشارهای مافوق تصور اقتصادی و سیاسی در آستانه انفجار است که مشخصه آن تعمیق ایستادگی و خودآگاهی لایههای اجتماعی مختلف مردم حتی زندانیان غیرسیاسی است. تعمیقی که پیشاپیش مردم، سازمان پیشتاز آن پوسته سرکوب را شکسته و مقاومت را گسترش داده است.
رژیم آخوندی با سرکوب عریان به قصد گریز از خطری که از جانب مردم و مقاومت مردم ایران، او را تهدید میکند، خود را به آب و آتش میزند تا چند صباحی هم که شده از آتش خشم مردم بگریزد.
اما انگشتان پیروزی جوان اعدامی با دست بسته بیانگر این است که طنابهای دار نه تنها گلوها را نبسته بلکه خروشهای مردمی و مقاومت زندانیان اوج بیشتری نیز پیدا کرده است. و زنگ خطر سقوط را بیخ گوش نظام طنینانداز می کند.
واقعیت این است که دیگر اعدام و ایجاد رعب و وحشت حربه زنگ زدهیی در دستان ولیفقیه طلسمشکسته است و تنها اراده مردم را برای سرنگونی دیکتاتوری نظام ولایتفقیه با تمامی دستهبندیهای درونی آن قویتر کرده است.